|
حامد بهداد : من نقش را در فيلمنامه خواندم و كيميايي نيز درباره آن توضيحاتي داد و بعد در فيلم حضور يافتم ، البته من علاوه بر فيلمهاي وي به خود كيميايي نيز علاقه دارم زيرا اعتقاد دارم كيميايي فيلمهاي خوبي را تاكنون ساخته است. حامد بهداد بازيگر فيلم محاكمه در خيابان با اشاره به حضور خود در اين فيلم افزود: قبل از هر چيز بايد بگويم كه بيشتر بازيگران دوست دارند تا در سينماي كيميايي حضور داشته باشند و من بازيگري را سراغ ندارم تا علاقه نداشته باشد كه در فيلمهاي كيميايي بازي كند . يك منتقد با بيان اين كه: يكدستي «محاكمه در خيابان» دستاورد مباركي است، گفت: به نظرم اگر در اين فيلم «حامد بهداد» نقش «امير» را ايفا ميكرد، به جهت گرما، انرژي، نوع بازي، حركات و ميميك، تأثير بهتري بر اجراي فيلم ميگذاشت. «مجيد عاصمي» منتقد سينما در مورد فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين
ساخته مسعود كيميايي، اظهار داشت: اين فيلم را ميتوان از دو زاويه مورد
بررسي قرار داد. يك زاويه مربوط به خود فيلم ميشود و عناصري كه فيلم را
تشكيل ميدهند كه در بين آنها سرفصلهايي هستند كه به هر حال شناسنامه و
هويت فيلم را تشكيل ميدهند.
نخستین دوره جشنواره فیلمهای کوتاه ایرانی روز 24 آبان
با حضور حدود 400 ایرانی در سینما امپایر به پایان رسید و برگزیدگان
جشنواره جوایز خود را از اعضای هیات داوری و دبیر جشنواره دریافت
کردند.بهرام رادان، محمدرضا عرب، مهناز افشار، جهانگیر الماسی و حامد
بهداد اعضای هیات داوری بودند که جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی را به
ماتیک (پیمان معادی)، جایزه بهترین فیلم کوتاه تجربی را به مادموازل
(علیرضا فشامی)، جایزه بهترین فیلم کوتاه انیمیشن را به ده فرمان (مرضیه
خدیوی) و جایزه بهترین فیلم کوتاه مستند را به راند ۲۰۵ (حامد خسروی) اهدا
کردند. جایزه بهترین فیلم کوتاه بخش چشم انداز سرزمین ما به سماع راست
(فرید مسعود اسماعیل پور) اهدا شد و جایزه بهترین اثر هنری جشنواره (جایزه
سیف الله داد) به فیلم نامهای به آندره (زهره زمانی و علی حاجی پور) تعلق
گرفت. عکس ها در ادامه مطلب ادامه مطلب
سلام دوستان عزیزم.سلام حامد دوست داشتنی.از تاخیر بوجود اومده معذرت میخوام.الان هم که این مطلب رو آپ میکنم وقت استراحتی بین درسای منه.مطلب اصلی روز تولد حامد بهداد رو جمعه آپ میکنم.با آرزوی سلامتی برای حامد عزیزم و موفقیت های روز افزون اون.
لینک صفحه فایل تصویری / مصاحبه عجیب و جالب " حامد بهداد " با شبکه 5 - (دوقسمت/کامل) راستی بچه ها از وقتی فهمیدم حامد بهداد روز ولادت امام رضا مشهد بوده یه بغض دردناکی حلق منو فشرده.آخه چرا من نفهمیدم که اون با پدربزرگش مشهد بوده.عکس های حامد بهداد و پدربزرگش در حرم امام رضا را در ادامه مطلب مشاهده کنید. با تشکر از دوست عزیزم نگین بابت کامنت ارزشمندش <<تولدت مبارک>>
![]() ![]() ادامه مطلب مراسم فرش قرمز ویژه افتتاحیه اکران فیلم «محاکمه در خیابان» ساخته مسعود
کیمیایی روز جمعه 22 آبان 1388 از ساعت 17 در سینما ناهید تهران برگزار
میشود. این مراسم برای اولین بار در ایران به همت سایت سینمای ما و با
همکاری کارگاه آزاد فیلم، موسسه فیلمیران و موسسه سینما شهر وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی برپا خواهد شد.
در برنامه که با حضور جمعی از
هنرمندان و ستارگان سینما و موسیقی ایران برگزار میشود ابتدا کارگردان
(مسعود کیمیایی)، عوامل و ستارههای فیلم «محاکمه در خیابان» با عبور از
فرش قرمز با علاقهمندان و مهمانان مراسم دیدار خواهند کرد. در بخش دیگری
از برنامه در غرفهها و مکانهای از پیش تعیین شده در محوطه محل برگزاری
برنامه و سالن نمایش امکان گفتوگو و عکس گرفتن با عوامل فیلم فراهم شده
است. ثبت نام برای این مراسم در سایت سینمای ما انجام میشه.(بچه ها هر کدوم از شما رفت سلام گرم منو به حامد برسونه.بگه من یک از هزاران عشاق اونم و خیلی دوستش دارم.ای کاش میتونستم برم.) فرم ثبت نام براي دریافت کارت ورود به مراسم فرش قرمز «محاکمه در خیابان»
«حامد بهداد» با بازي در فيلم سينمايي «هفت دقيقه تا پاييز» امسال در جشنواره فيلم فجر،حضور خواهد داشت.
(عکس حامد بهداد در تست گریم این فیلم - سال گذشته) سيد جمال ساداتيان تهيهكننده سينما گفت: فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» به كارگرداني عليرضا اميني كه در بشرا فيلم و به تهيهكنندگي من ساخته ميشود وارد مراحل آغاز فيلمبرداري شده و از پايان اين ماه فيلمبرداري اين فيلم شروع خواهد شد. وي افزود: هديه تهراني، حامد بهداد و محسن تنابنده بازيگران اصلي اين فيلم هستند و ساير بازيگران اين فيلم نيز پس از انتخاب معرفي خواهند شد. ساداتيان در ادامه تصريح كرد: اين فيلم فيلمبرداري كوتاهي خواهد داشت و تلاش ما اين است كه آن را براي نمايش در جشنواره فيلم فجر امسال آماده كنيم. ساداتيان امسال «به رنگ ارغوان» ساخته ابراهيم حاتميكيا را نيز در جشنواره دارد. اعلام سقف دستمزد های هدیه تهرانی، بهرام رادان، حامد کمیلی، باران کوثری، ترانه علیدوستی، مهناز افشار، مهران مدیری، حامد بهداد و ... ![]() در برنامه صبح امروز چهارسو كه با موضوع عدالت در دستمزد بازيگران سينما با حال و هواي يك 90 سينمايي روي آنتن شبكه يك سيما رفت، رضا استادي روزنامهنگار و منتقد سينما با عنوان كارشناس برنامه به پرسشهاي پدرام كريمي مجري برنامه چهارسو پاسخ داد. استادي در اين برنامه گفت: اگر بازيگري در سينماي ما از نظر امنيت شغلي، عدم استفاده از امور تبليغاتي براي گذران مالي بازيگران، تأمين اجتماعي و ... مشكل دارد بايد مشكلات خود را در جاي ديگري حل كند و افزايش بيرويه دستمزدها راهحل درستي براي اين قضيه نيست. حالا شما قرارداد 90 میلیونی آقای گلزار فقط برای 3 روز در فیلم "دموکراسی در روز روشن" که تازه بسته رو نادیده بگیرین. وگرنه مقایسه تفاوت زیاد این دستمزد با سقف دستمزد حامد بهداد شما رو اذیت میکنه...! منبع: خبرگزاری فارس به درخواست دوستان 5 کلیپ از حامد بهداد کیفیت موبایل
1)کلیپ افسون با موضوع اعتیاد با حضور حامد بهداد و پژمان بازغی و مرجان محتشم (دانلود - حجم : ۴۲۹۵ k)
2)نقد فیلم " آدم " (دانلود - حجم : ۳۴۳۱ k)
3)کلیپ حضور هنرمندان در منزل خسرو شکیبایی روز اول وفاتش (دانلود - حجم : ۳۷۶۱ k)
4)کلیپی از فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره!؟" (دانلود - حجم : ۱۸۸۶ k)
5)کلیپ ضبط شده از پشت صحنه فیلم "آدمکش" (دانلود - حجم :۹۴۱ k )
پسورد فایل ها : BehdadFans.Blogfa (به حروف بزرگ و کوچک دقت کنید.) منتظر نظرات دوستان گلم هستم. <<برگ سبزی است تحفه درویش>>
بالآخره کاری که نباید میشد شد و حامد بهداد بوسیله ی منتقدان کوردل کشورمان به حاشیه کشیده شد. ![]() مطلب اول اظهار نظر چند نویسنده سینمایی درباره واکنش حامد بهداد به نوشته ماهنامه فیلم شمار
كساني كه بازي بهداد را ميبينند، با شمار كساني كه نقد بازيگري او را
ميخوانند، قابل مقايسه نيست/ اگر بهداد به نقد كشيده شده، بايد خيلي
ممنون باشد كه توسط منتقدان ديده شدهدر پي نامه سرگشاده «حامد بهداد» منتقدان و نويسندگان سينمايي به صحبتهاي
وي درباره نویسندگان و منتقدان سينمايي واكنش نشان دادند. در پي اظهار نظر
حامد بهداد در مورد منتقدان سينمايي و ماهنامه فیلم در قالب يك نامه
سرگشاده، خبرگزاری فارس در گفتو گو با گروهي از منتقدان و نويسندگان
سينمايي، نظرات آنان را درباره اين نامه جويا شد. «حسين سلطانمحمدي» منتقد سينما در اين زمينه گفت: سينما يك كار گروهي است و وظيفه يك رسانه كاملاً روشن است. رسانهها كالاي فرهنگي را به جامعه معرفي ميكنند، سهم عمدهاي در اطلاعرساني دارند و به نظر من بايد حرمت همه افراد نگه داشته شود، رسانهها سهم دارند چرا كه كالا را معرفي ميكنند و در كنار آن ايجاد شناخت ميكنند و اگر قرار باشد حرمت آنان حفظ نشود، رابطهها هم شكسته ميشود چرا كه همه لازم و ملزوم هم هستيم. وي در ادامه افزود: ما به اندازه دانش خود نقد ميكنيم و پيشنهاد ميدهيم و همان طور اين كالا جلو ميرود. اگر به ما اعتماد داشته باشند نقد را ميخوانند و استفاده ميكنند. بديهي است كه ما در نقد با كسي تعارف نداريم و منتقدان هميشه سختگير هستند و در جامعه اين طور است كه خيلي بازيگران به نقد اهميت نميدهند، همان طور كه بعضي نشريات عكس اين بازيگران را چاپ ميكنند و آنها را معرفي ميكنند و كالا عرضه ميشود كه اين يك امتياز مثبت است. بازيگران هم اين امتياز را به ما بدهند تا به نقد كشيده شوند و در كارهاي آتي، اشكالاتشان را بر طرف كنند. اگر «حامد بهداد» به نقد كشيده شده، بايد خيلي ممنون باشد كه توسط منتقدان ديده شده و حالا در نقد ميتواند اظهارنظر براي خوش داشته باشد، نه اينكه توهين و بي احترامي كند. سلطان محمدي اظهار داشت: امسال اگر ما منتقدان نبوديم «درباره الي...» به اسكار راه پيدا نميكرد. ما شمشير دو لبه هستيم و «حامد بهداد» هم به ما نياز دارند. «حسن معظمي» روزنامهنگار و منتقد سينما نيز گفت: فعالان عرصه رسانه به خصوص رسانههاي هنري و به خصوص بازيگران، اگر به تخصص ، سطح كار، نوع كار و دانش كار خود اعتقاد دارند، هيچگاه نبايد نگران نقد شدن كار خود و بازيهايشان در آثار هنري باشند، در غير اينصورت هيچيك از خصوصيات ياد شده را نميتوانند داشته باشند. وي در ادامه افزود: در همه جاي دنيا بازيگران حرفهاي، صاحب سبك و داراي رتبه هنري همواره از نقد كار خود، ولو اين كه موردپسند آنان نباشند، استقبال ميكنند. حال اگر هنرمندي خارج از اين دايره عمل كند، بديهي است كه نميتواند به آن بازيگر، هنرمند و يا فعالان صاحب عرصهها، حرفهاي اطلاق كرد. معظمي در ادامه اظهار داشت: به نظر ميرسد كه بازيگران جوان تلويزيون ميبايست در مسير حرفهاي شدن و ارتقاي رفتار اجتماعي متناسب حرفهاي كه در جامعه به آن ميپردازند، حركت كنند. انتظار ميرود هنرمندان الگوي رفتار و منش فرهنگي با روايت و قواعد حرفهاي باشند. «طهماسب صلحجو» منتقد سينما نيز گفت: جملاتي كه آقاي «حامد بهداد» در يادداشت خود به كار برده صحيح نيست. «محمدتقي فهيم» منتقد اظهار داشت: اين اتفاق را ميتوان از دو جنبه مورد بررسي قرار داد. يكي اين كه به نظر من «حامد بهداد» بايد رعايت همه جوانب را ميكرد و نسبت به نقد وامداري ميكرد.نقش منتقدان در ارتقاي سينما غير قابل كتمان است و «حامد بهداد» كمي بي انصافي كرده است. وي ادامه داد: اما جنبه دوم اين است كه «مجله فيلم» در طي سالهاي گذشته نسبت به سينماي ايران كمي بي مهري كرده است و بازيگران جوان را هم حمايت نميكند كه اين حرف درستي است. به نظر من يكي از وظايف رسانه اين است كه كشف استعداد كند. در نظر سنجي اخيري كه از سوي مجله فيلم صورت گرفت، 90 درصد فيلمهاي انتخاب شده، فيلمهاي قبل از انقلاب هستند. آيا سينماي ايران در بعد از پيروزي انقلاب، از نظر تكنيك، ساختار، محتوا و ... پيشرفت نكرده؟ آيا اين بيانصافي نيست كه دل خيلي از جوانان سينما را در مجله فيلم بيآزاريم؟ فهيم در ادامه افزود: همان طور كه عرض كردم «حامد بهداد» هم بايد حرمت پيشكسوتان را نگه دارد، اما مجله فيلم نسبت به سينماي بعد از انقلاب واكنش مثبتي ندارد. خروجي نظرسنجي آنها، فيلمهاي قبل از انقلاب است و جتي به آثار صرفا جشنوارهاي هم توهين ميكند... همان فيلمهايي كه به اسكار راه پيدا كردند و فروش ميلياردي دست پيدا كردند. «زاون قوكاسيان» منتقد سينما نيز گفت: من خودم با «هوشنگ گلمكاني» اختلاف دارم اما برايش خيلي احترام قائلم، براي اين كه او در شرايطي عهدهدار سردبيري مجله فيلم شد كه هيچكس اين كار را انجام نميداد. به نظر من هيچ بازيگري حق توهين به يك نويسنده و منتقد را ندارد و من متأسفم كه بازيگري كه بايد در جامعه نمونه باشد، اينگونه عمل ميكند و متأسفم براي سينماي اين مملكت، كه بازيگري كه تازه مطرح شده، هيچگاه نميتواند مثل «جمشيد مشايخي»، «عزتالله انتظامي»، «علي نصيريان» و ... باشد چرا كه الفباي انسانيت را بلد نيست. «شهرام خرازيها» منتقد و نويسنده سينمايي هم داشت: به نظر من يك اظهار مكتوب سينمايي در جامعه هنري و مطبوعات آنقدر ارزش ندارد كه چنين واكنشهايي را برانگيزاند. در شأن يك هنرمند در حد و اندازه حامد بهداد - كه از برجستهترين هنرمندهاي سالهاي اخير سينماي ايران محسوب ميشود- هم نيست كه اين چنين عجولانه واكنش نشان دهد. وي ادامه داد: شمار كساني كه بازي حامد بهداد را ميبينند، با شمار كساني كه نقد بازيگري او را ميخوانند، اصلا قابل مقايسه نيست. بنابراين اين بازيگر ميتواند با خيال راحت به فعاليت خود ادامه دهد. بي آن كه نگران تأثير گسترده اظهارنظر مكتوب در مورد بازيگرياش بر طرفدارانش باشد. در كشور ما نقد بازيگري در مكتوبات، آنچنان رشد و توسعه نيافته كه بتواند به افكار عمومي در مورد نحوه ايفاي نقش هنرپيشه جهت دهد. مطلب دوم یادداشت شاپور عظیمی درباره جوابیه حامد بهداد به ماهنامه فیلم درباره ریشِ سفید خودم! 1 - از زمانی که ریشهایم سفید شدهاند، و میانسالی را به چشم دیدهام؛
خودم را آماده کردهام که هر لحظه ممکن است جوانی از گرد راه برسد و هرچه
میخواهد نثارم کند و به من بگوید که وقت بازنشستگیام فرارسیده است. به
من بگوید که سواد ندارم و نمی فهم و پیر شدهام و باید دستکشهایم را
آویزان کنم. اصولاً مثل این است که خاصیت جوان بودن ایجاب میکند که پا به
سن گذاشتهها را بنوازد. نمونهها فراوان است و به چشم خودم دیدهام که
برخی دوستان جوانترم، چگونه در مورد قدیمیهای عرصة نقدنویسی قضاوت
میکنند، چه مواضعی میگیرند و چهها که پشت سرش نمیگویند. از نظر برخی از این جوانها اگر منِ میانسال، از سینمای روزِ جهان ایرادی بگیرم، دیگر شکر زیادی خوردهام و پایم را از گلیمم درازتر کردهام. مرا چه به اظهار فضل؟ و نظردادن در مورد سینمای روز و نقد فیلمهای امروز؟ بهتر است بروم دنبال همان فسیلهای سینمایی دوران خودم و حرف زیادی هم نزنم وگرنه کسی پیدا میشود که پنبهام را بزند و ثابت کند که چیزی جز یک بیسواد پر مدعا نیستم که میخواهم خودم را داخل آدم حساب کنم در حالی که نمیدانم کار من تمام است و اگر چیزی به من نمیگویند حرمت ریش سفیدم را نگه داشتهاند. 2-از ازل تا به ابد، همیشه کسانی پیدا میشوند که در مقام منتقد به فیلمی اعتراض داشته باشند یا از بازی این یا آن بازیگر انتقاد کنند. گاهی لحن برخی از این انتقادکنندگان، بهگونهای است که طرف مقابل را دل آزرده میکند. در این جور مواقع دو کار میشود کرد: یا فردی که مورد انتقاد قرار گرفته، سکوت پیشه کند یا دست به قلم ببرد و پاسخ آن انتقاد را بدهد. این جا هم میشود دو کار کرد: یا با دیدگاهی استدلالی به آن نقد پاسخ داد و یا عنان قلم را رها کرد و منتقد را در شمار سران مافیای نقد قلمداد کرد و به او گفت که نمیفهمد و به قول قدما قس علیهذا... 3- اینجانب خودم را وکیل و وصی هیچ کسی نمیدانم و قرار نیست از کسی یا جریانی دفاع کنم و به آبوآتش بزنم که ای وای به یک منتقد قدیمی اسائة ادب شده است. آن منتقد قدیمی اگر بخواهد میتواند دو کار بکند: یا سکوت کند یا دست به قلم ببرد و آن موقع هم میتواند دو کار بکند: یا با استدلال پاسخِ پاسخ را بدهد یا عنان قلم را رها کند و... 4- آنچه این بار برآشفتهام کرده، تنها و تنها ترس و نگرانی در مورد خودم است. هر چند سابقة چندانی در نقدنویسی ندارم و ادعایی هم نداشتهام که منتقد هستم (که نیستم) اما اگر در فردایی دور یا نزدیک، این اتفاق برای من بیفتد چه؟ نکند از یک جوان سینماگر انتقاد کنم و بعد از آن با سلسلهای از اتهامها روبهرو شوم؟ نکند آن جوان هوس کند آبرویم را بریزد؟ نکند اصلاً حرمت ریش سفیدم را نگه ندارد؟ 5- آنقدر از بیآبرو شدن میترسم که حتی جرأت نمیکنم به نام آن جوانی که دو سه روز پیش در روزنامهای پاسخی به یک منتقد قدیمی داد، مستقیماً اشاره کنم. اصل ماجرا را نمیدانم و نمیخواهم بدانم. ماجرا هرچه میخواهد باشد. من با متنی روبه رو هستم که الفاظی نازیبا در آن به کار رفته و یک جوان با یک پیر، پنجه درانداخته و دریغ هم نشده و به مافیای نقد و احساس کاذب پدرخواندگی در عرصة نقد هم اشاره رفته است. اینها اتهامهایی است که اتهام زننده باید ثابت کند و متهم(!) باید در برابر آنها از خودش دفاع کند. آن چه که باعث ایجاد چنین اتمسفری شده، نقدی است در مورد بازیهای یک بازیگر که منتقدی قدیمی در جوف آن نقد، تأییدش کرده است (این خودش جای مکث دارد که چرا باید با طناب دیگری به درون چاه برویم؟ آن منتقد قدیمی میتوانست در مطلب جداگانهای، نظر خودش را در مورد کار آن بازیگر جوان بنویسد وخودش را به دیگری سنجاق نکند) بازیگر جوانِ ما از این اظهارنظر رنجیده است و حالا نوشتهای قلمی کرده تا پاسخ آن منتقد قدیمی را داده باشد. 6- ابتدا میخواستم عنوان این یادداشت را بگذارم«میترسم، پس هستم» همان طور که گفته شد، سخت میترسم از بیحرمت شدن. در واقع هیچ کسی دوست ندارد حرمتش را نگه ندارند. میدانم که بدون لحظهای مکث میشود پاسخ داد که حرمت هر کسی دست خودش است. این را قبول دارم اما این را هم قبول دارم که کار یک منتقد این نبوده و نیست که مثلاً در نقد یک فیلم به ذکر داستان آن بپردازد و کمی هم از میزانسنها و بازی بازیگران تعریف کند و آخرش هم بگوید که امیدوار است فیلمهای بهتری از آن کارگردان ببیند. اینها نقد نیست.نقد آن است که خواب از چشم سازنده و مؤلف اثر برباید و «بیدار باش» باشد. 7- هرچه که فکر میکنم به خاطر نمیآورم که این جمله را کجا خواندهام یا از زبان چه کسی شنیدهام: «هیچم اگر منتقد نباشم» شما یادتان هست؟ حالا شما فکر کنید که واقعا حق براندوی سینمای ایران اینه!؟! <<خیلی نامردیه>> اضافه بر این لینک صفحه فیلم "محاکمه در خیابان" در سایت سینمای ما آنونس فیلم به همراه عکس ها و پوسترها بوي بازنشستگيتان ميآيد جناب دن كورلئونه سینمای ما - جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشتهاي منتقدين نميدانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكتهاي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه نابتر كنيم. يادداشتي نوشته بوديد از سر بيعنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرمودهايد. خب نماينده مجلس ميشديد استاد. گيرم نظرتان راجعبه كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهتدار بر نقدي بهظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر ميدانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد ميميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نميشود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگسكوت و چيدمان عكسهايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق ميافتد. اين است كه ميگويم جهتدار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز ميروم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زدهام، منظوري مشخص را دنبال كردهام. مضاف بر اينكه ميدانم از تئاتر تجربي كمتر ميدانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود. نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اينكه در اهانتنامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر ميخواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانوادهام. ميخواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره ميكند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته ميرود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينهترين جريده سينمايي است و بس. ميرود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزشتان كم نميكند) اما آيا اين بود چشمانداز شما؟ اينگونه بهنظر ميرسد به محض اينكه پديدهاي نو و متفاوت به نگاهتان نميگنجد درصدد حذف آن برميآييد. نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت ميكند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بيدانشي. از همين روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار ميشود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگريام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلمها هم مربوط ميشود. پس آن كارگردان كه ذوق ميكند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا ميدهد، شرح وظايفش از نگاه زيباييشناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامهنويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه ميدهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده ميشود. نقش را باطن و لباسي متصور ميشوي اما فيلمنامه را كه ميخواني ذوقت كور ميشود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه بردهاي كارگر نميشود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس ميكنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را ميگويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران همنسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نميكنم. ريسك ميكنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحكترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من ميگويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بيتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دلخون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بيتوجه بودهام يا ايشان به من؟ شما را چه ميشود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه ميگذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمينويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما ميكنيد. نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقهتان را مخدوش ميكند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زدهايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كردهايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمانآرا، فرهادي، شهبازي و قباديها دعوت به همكاري كردهاند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشتههايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف ميدانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست. اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مينويسم از اينروست كه يك مويتان ميارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بوديد هنر كارگردانها اين بوده كه توانستهاند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهرهام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نميدانيد نقشي را كه بازي كردهام مابهازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكتهاي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برميگردد. براي من هوشنگ گلمكاني بيهيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه ميفرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است. در آن قحطي حوصلهتان كه حتي 6 خط مرا قابل نميدانست اميد همين تك كلمه هم نميرفت. منتقدين بيسواد هميشه از سينماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب ميكنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشتهاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشتهاي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي ميجويم. حامد بهداد مرسی حامد جون.دوستت داریم خیلی.بچه ها یه کامنت توی سایت سینمای ما در مورد این مطلب حامد هست که من از یک جنبه با این حرفاش موافقم.راست میگه که حامد نباید اینقدر خودشو حاشیه ای کنه.وگرنه میشه نیکبخت یا شیث رضاییه سینما.به نظر من جواب دادن به این حرفا فقط از شان و عزتش کم میکنه. متن کامل کامنت بازدید کننده با نام " یه نفر": حامد جان من یکی از همکار انت هستم عزیز دلم بازیگری قبول /خوب یا بد جای بحث دارد/چرا اینقدر در باری کارهات خودت حرف میزنی؟چرا فکر می کنی حتما معنی و تفسیر هر کاری را خالق دو باره باید به مخاطب منتقل کند و برایش وا گوید؟؟چرا دائم خودت را با کسانی و کسانی را با خودت مقایسه می کنی؟؟ تو حامد بهدادی و نصف هنر هر هنرمند در کارهایی است که نکردشان. حامد جان ما بازیگر خوب کم داریم همانگونه که متن خوب کم داریم و همانگونه که کارگردان خوب کم داریم و همانگونه که مدیر و تماشا گر و تجهیزات و ....خوب کم داریم.ولی چیزی که خیلی کم داریم ادمی است که تا این اندازه از خودش بگوید این جنس نایاب در فرهنگ و حتی بین عوام جایگاه خوبی ندارد سعی نکن اینجوری متفاوت بشی . خوب یا بد یه چیز نسبیه و کیه اونی که تشخیصش بده /تو یا گلمکانی یا اینایی که اینجا کامنت می زارن؟؟کارت رو بکن و این حرفا رو بذار واسه وقتی که احساس میکنی داری تموم میشی!
سلام.امروز لینک صفحه اطلاعات حامد رو شامل بیوگرافی و آثار و ... در سایت سی نت (مجله سینمای ایران) رو براتون آپ میکنم.فقط امتیازی که کاربران سایت به حامد دادن 3.98 از 5 بود.از تمامی دوستان خواهش میکنم لطف همیشگیشونو در مورد این بازیگر دوست داشتنی یه بار دیگه نشون بدن و توی این سایت کامنت و امتیاز مورد نظرشونو بزارن.(تا بشه 5 از 5 )
عکس رو جلدی مجله زندگی ایده آل ش 50 عکس جمعی:((رضا یزدانی - حامد بهداد - علیرضا عصار - بهرام رادان))
سلام دوستان خوبم.از نظراتتون در مورد مطلب قبلیم واقعا ممنونم.واقعا با حرفاتون این انسان به ظاهر منتقد رو به یه بقال(حقش همینه)تبدیل کردین.من این غائله رو ختم میکنم چون شما با این تعصب دوست داشتنی تون جای هیچ حرفی رو باقی نذاشتین.(همتونو دوست دارم.از صمیم قلب) الان هم که این مطلب رو آپ کردم هنوز کامل نظراتتونو نخوندم.(دانشجوییه و هزار دردسر)انشاالله سر فرصت هم میخونم و هم دوستانی که درخواست مطلبی رو داده بودن واسشون آپ میکنم. متن کامل گفتوگویحامد بهداد با چنگيز جليلوند چنگيز جليلوند(خطاب به حامد بهداد): دوست داشتم در «دلخون» جای تو حرف میزدم
خمامي: استاد! شما در تلویزیون به عنوان یک بازیگر برای نخستینبار است که دیده میشوید این دیده شدن آنهم بعد از چندین سال که از آخرین کار تصویریتان میگذرد شما را دچار ترس یا واهمهای نکرد؟ آیا برای انجام این کار تردید نداشتید؟ من از هیچ چیز در زندگی نمیترسم، ترس در وجود من جایی ندارد. من از بیچارگی، بیپولی، شکست و هرچیز ترسناک دیگری نمیترسم. وقتی به آمریکا رفتم فنی بلد نبودم اما در آنجا کارهای صنعتی انجام دادم، شغلی که در آنجا به خاطرش 7 سال درس میخوانند. من تعمیرات کامپیوتر و وسایل صنعتی را انجام میدادم. بدون محابا رفتم و فقط حواسم را جمع کردم که چه کاری دارم انجام میدهم. من اصلا یک ماشین رختشویی را نمیشناختم اما در آنجا آن را باز میکردم و تعمیر میکردم بعد دوباره تمام قطعاتش را سر جایش میگذاشتم اما به خودم گفتم تو باید این کار را به نحواحسن انجام دهی و توانستم انجام دهم. در آن زمان ما خانواده پولداری نبودیم؛ من حقوق فرزندانم را به زور میدادم اما همگی تصمیم گرفتیم کار کنیم تا خرجمان را دربیاوریم. من اصلا بلد نبودم انگلیسی صحبت کنم اما در سن 40 سالگی به دانشگاه رفتم و زبان آموختم و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم. بهداد: شما در سن 40 سالگی از ایران رفتید؟ (تعجب میکند). بله . بهداد: متاسفم (سرش را به نشانه تاسف تکان میدهد). من الان 69 سالم است. بهداد: یعنی 30 سال است که صنعت سینما، دوبله و صدا یکی از بزرگترین دوبلورهای خودش را از دست داده است و وای اگر که بگویم چه بازیگرهایی چه در ایران و چه در دنیا با این صدا شناسایی شده اند و انصافا شما چه معجزهای در صدایتان دارید و چرا باید ما چنین نابغهای را این همه سال کنار خودمان نداشته باشیم. گاهی ما ممکن است از اینکه بیلی را در دستمان بگیریم و ساختمانی را خراب کنیم، نترسیم اما کار فرهنگی و هنری باعث تعصب ما میشود. من یقین دارم که شما در دنیا بیش از هرچیز فارغ از خانواده عزیزتان به کار هنریتان تعصب دارید، با توجه به اینکه سینما هم شغل اصلی شما بوده است چون من خواندم که شما از تئاتر شروع کردید و وارد دوبله شدید برای همین هم هست که ایشان چنین سوالی را در ابتدا از شما پرسیدند. خمامي: فکر میکنم از سال 1336 شروع کردید. من در این سال شروع به این کار نکردم در آن سالها همیشه یکی از پاتوقهای من لالهزار بود. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من همیشه دوست داشتم معلم تاریخ و جغرافیا شوم و اصلا در ذهنم نبود که یک هنرمند بشوم. میدانستم که خیلی خوب میتوانم داستان تعریف کنم و به نوعی نقالی کنم. یادم میآید معلم تاریخمان فقط یک بار راجع به یک سلسلهای حرف میزد و ما باید همان جا به ذهن میسپردیم و بلافاصله هفته بعد به من میگفت جلیلوند! میتوانی این درس را برای بچهها توضیح دهی و من با کمال میل قبول میکردم و برای بچهها جوری توضیح میدادم که همه بچهها درس را حفظ میشدند و آن زمان احساس کردم که من میتوانم جای معلم تاریخمان باشم اما وقتی به قول معروف پایم به لالهزار باز شد با بازیگران آشنا شدم و در سنین 17 سالگی بودم که دائما در لالهزار قدم میزدم و یادم است که در آن زمان تصنیففروشها برای فروختن تصنیفهایشان آنها را میخواندند (شروع میکند به آواز خواندن): « اعلیحضرتو دولتو قدرتو ببین چه کاری کرده، تمام جاهلا را زندانی کرده» من هم سریع آن تصنیفها را حفظ کرده و فردای آن روز در مدرسه مشابه همان را اجرا میکردم. این لهجهها را از آنها یاد میگرفتم ولی خودم نمیدانستم که دارم چه کار میکنم. من این حرفهای جنوب شهری را از لالهزار یاد گرفتم. بهداد: چرا این چیزها را جذب کردید؟ خودم نمیدانم علت اینکه جاهلی حرف میزدم را نمیدانم، حتی هنوز نفهمیدم که چطور جای حضرت مسیح حرف زدم. بهداد: این یک راز است و تا ابد هیچکس نخواهد فهمید. اینکه شما به من میگویید آیا نترسیدید و بازیگر شدید من به خودم میگویم معلوم است که نترسیدم، من پشت بلندگو نشستم و ادای همه را درآوردم. به قول یک نفر که میگفت: شما هنرمندان قابلی هستید اما نشسته! من تمام آن اکتهایی که مارلون براندو انجام داده است را موقع دوبله با خودم حس کردم و تداعی کردم و سعی میکنم صدایم را عین او بسازم با همان شکلی که او حس گرفته است من فقط راه نمیروم ولی تمام بدنم تبدیل به دیالوگ میشود. حاضر بودم دوبله را کنار بگذارم ولی تئاتر بازی کنم من از دیده شدن هیچ وقت نترسیدم منتها این موقعیت برای من پیش نیامد. به تنها چیزی که هیچ وقت فکر نکردم همین ترسی بود که شما به من میگویید. از من که یک چاه کن هستم اگر بخواهند به ته چاهی بروم تا آن چاه را باز کنم بدون ترس میروم، اما سریال «گذر از پاییز» کاری است که تا به حال انجام نداده بودم و تجربه جدیدی بود؛ چون این آدم حرکت ندارد و مثل یک روبات راه میرود و حرف میزند، چون دلم میخواست جوری بازی کنم که بگویند این را یک هنرپیشه بازی کرده است نه اینکه چنگیز جلیلوند، گویا قبلا آقایان تارخ، نصیریان، جمشید هاشمپور، فرامرز قریبیان و رضا کیانیان ستارههایی بودند که قرار بود این نقش را بازی کننداما در نهایت آقای جیرانی در دفتر آقای جودی میگویند که چنگیز جلیلوند برای این نقش مناسبتر است. این را هم بگویم که قبلا کسانی مثل فریدون جیرانی، مجید مجیدی و قاسم جعفری از من دعوت به کار کرده بودند. در کار آقای مجیدی (بید مجنون) به این دلیل بازی نکردم چون من به او گفتم فقط نقش اول بازی میکنم آنهم یک نقش اولی که درخور نام من باشد، به همین دلیل آقای جیرانی از من خواستند این نقش را بازی کنم و دلیلشان هم این بود که این سریال قرار است در ماه رمضان پخش شود و قطعا تماشاچیهای بسیاری را هم خواهد داشت این رل ادا و اطوار ندارد و بعد از آنکه آقای شاهمحمدی مرا دیدند، گفتند این خود «فرخ» است! بعد از آن دیدار، فیلمنامه را برایم توضیح داد که این نقش یک رل منفی است و من گفتم تا به حال رل منفی را دوبلاژ نکردم، چطور آن را بازی کنم؟! شاهمحمدی به من گفت دیگر ما رل منفی و مثبت نداریم و در ادامه به من گفت تو که نقش «پدرخوانده» را بازی کردی آن نقش بسیار سختی بود ولی تمام محبوبیت آن فیلم به خاطر مارلون براندو و پرسوناژ پدرخواندهاش بود چطور میگویی که تا به حال صاحب صدای منفی نبودی؟ و من آن شب فیلم پدرخوانده را خیلی خوب نگاه کردم و قبول کردم که در آن سریال بازی کنم به شرطی که بیشتر از 3 ماه طول نکشد. بهداد: برویم سراغ یک بیوگرافی کوچک از شما، دوست دارم بدانم خانه شما در دوران کودکیتان کجا بوده است؟ آن موقع ما خیابان خراسان زندگی میکردیم. بهداد: در واقع صدایی که خیلی از خاطرههای مردم ایران را ثبت و ضبط کرده، همان صدای زیر و ریزی که یک لمپنیسم عجیبی در آن وجود دارد، جادویی که همه ما آن را به رسمیت میشناسیم. مثل صدای بهروز وثوقی که با یکسری لوندیها و تاکتیکها آن را ساختید، میخواهم بدانم این صدا چطور ساخته شد، وقتی جای او حرف میزدید میدانستید که چنین صدای ماندگاری قرار است متولد شود؟ واقعا نمیدانستم! برای اینکه من تقریبا نخستین فیلمی که به این صورت صحبت کردم فیلم «یک نفر آن بالا مرا دوست دارد» بود. بهداد: که پل نیومن و مککویین در آن بازی کردند؟ نه، فقط پل نیومن بود. بهداد: مک کویین یک سکانس در آن بازی کرده است. نمیدانم شاید، اما نخستین فیلمی بود که به من گفتند باید در آن به شیوه آدمهای لمپن حرف بزنی. بهداد: اصلا اگر خاطرتان باشد 3 یا 4 سال پیش این فیلم در سینما سپیده اکران شد که شما به من گفتید بیا و این فیلم را ببین. دیدی؟ بهداد: بله دیدم و با دوبله قدیم هم دیدم. آن موقع، آن فیلم خیلی شناخته شد خیلی هم فروش کرد. برای همه جالب بود که یک پسر آمده و اینطور دوبله میکند. بهداد: چندمین دوبلهتان بود؟ نخستین دوبله به جای پل نیومن. بهداد: یعنی شما نخستین دوبلهتان جای پل نیومن بوده؟ نه، آن نخستین فیلمی بود که به این شیوه در آن صحبت میکردم. نخستین فیلمی که آن را صداگذاری کردم واقعا یادم نیست. خمامي: چرا یادتان نیست؟ باور کنید خیلی با سرعت این اتفاقات افتاد، من در عرض 6 ماه یک دوبلور شدم. بهداد: هیچوقت نمیشود که نخستین فیلم را فراموش کرد. باورکنید نمیدانم، من 3 شیفت کار میکردم از 9 صبح تا یک بعدازظهر یک فیلم را در یک استودیو کار میکردم، 3 تا 7 در یک استودیوی دیگر، 7 تا 12 شب هم برای فیلمی دیگر در استودیوی دیگر صداگذاری میکردم. یادم نیست، اما منصور متین که یک وقتی هنرپیشه تئاتر بود وارد این کار شده و فیلمهای خوبی را هم دوبله میکرد. او فیلم «شیرهای جوان» را دوبله میکرد که به من هم یک رل کوچک داد اما یادم نمیآید که رل اولی که دوبله کردم چه نام داشت. بهداد: آنموقع چند سالتان بود؟ 20 سالم بود. بهداد: نخستینبار چه کسی به دوبله دعوتتان کرد؟ من روزهای جمعه در یک تئاتر بازی میکردم و در آن صاحب یک نقش کوتاه بودم که مهندس ایرانی– فرانسوی بود و ایرانی را به زحمت صحبت میکرد و چون خوب آن را اجرا کردم آنها احساس کردند من به درد دوبله میخورم و در آن زمان اصلا نمیدانستم دوبله یعنی چه. بهداد: از آن فیلمهای ایرانی که برای دوبلهاش به ایتالیا میرفتند، دیده بودید؟ بله، «فریدون بینوا» و «حیف که خیلی حقهای». بهداد: ایرانی؟ نه، ایتالیایی که به ایرانی دوبله شده بود. خمامي: پس آن فیلمها نخستین فیلمهایی بود که دیدید؟ آن موقع من به سینما میرفتم و سینما را دوست داشتم و پیش خودم میگفتم چقدر اینها خوب حرف میزنند و سعی میکردم ادای آنها را دربیاورم مثل جان وین و... . بهداد: آن موقع دوبلور جان وین چه کسی بود؟ محتشم. بهداد: آقای محتشم بازیگر تئاتر هم بوده؟ بله، او صاحب یک صدای بسیار جذاب و گیرا بود از آن صداهایی که من دیگر مثل آن را نشنیدم. عاشق صدای او بودم و همیشه سعی میکردم آن را تقلید کنم. خمامي: خاطرهای از زمان ابتدای آشناییتان با دوبله دارید؟ یادم میآید یک بار در تاکسی نشسته بودم و از میدان خراسان تا لالهزار میرفتم، آن موقع فیلم «فاخر» را 3بار دیده بودم و در تاکسی ادای دیالوگهایی که در فیلم فاخر دیدم را درآوردم. (حنجرهاش را صاف میکند و بلند ادای بازیگر آن فیلم را درمیآورد و میگوید): آدم، زخم اذیتم میکند، هی خدای بزرگ! بعد با خودم فکر کردم من که خیلی بهتر از آن مرد در فیلم صحبت میکنم و وقتی به لالهزار رسیدم بلند بلند آن دیالوگها را تکرار کردم و احساس کردم من خیلی نزدیکتر و بهتر حرف میزنم. آن موقع این را احساس میکردم اما نمیدانستم اسم این کار چیست؟ چون نسبت به این کار بیگانه بودم. گذشت و رسید به زمانی که چند نفر از بازیگران تئاتر از من دعوت کردند برای دیدن کار دوبلهشان و کمک به آنها به استودیوشان بروم و برای من توضیح دادند که چه کار کنم. بهداد: پس این نخستین کارتان بود؟ آره، فکر کنم، مرا به یک استودیو به نام «استودیوی طلایی» بردند، پرسیدم باید چه فیلمی دوبله شود؟ که آنها گفتند: «سامیه جمال عاشق شده» که یک فیلم عربی بود و راجع به دکتری بود که من قرار بود جای منشی او در فیلم حرف بزنم. با سختی بسیاری این کار را انجام دادم و برای آن کار هم اصلا به من پولی ندادند، اصلا این کار را به رسمیت نشناختم و نمیدانم چرا آن کار را جزو پرونده کاریام نمیدانم. بهداد: قبل از آن چه فیلمهای ایرانیای را دیده بودید؟ من خیلی فیلم میدیدم. بهداد: قبل از اینکه دوبلور شوید؟ بله، مثلا «خوابهای طلایی» که داستان پادشاهی بود که شبها درویش میشد و به خانه این و آن سر میزد. بهداد: چه کسی دوبله کرده بود؟ یادم نیست. بهداد: دوبلورهای موفق قبل از شما چه کسانی بودند که روی شما تأثیر گذاشتند. (فکر میکند). بهداد: مثلا اگر از من که بازیگر هستم این سؤال را بپرسید من نام خیلی از بازیگران را میبرم. بله، مثلا آقای اسماعیلی خیلی خوب بودند و قبل از من کار دوبله را انجام میدادند. حسن عباسی که قبلا جای «جری لوئیس» حرف میزد و خیلی موفق بود که ایشان فوت کردند؛ هم هنرپیشه و هم دوبلور بودند. آقای رسولزاده، آقای کاملی، آقای زرندی، کاووسی، ایرج دوستدار و حامد فرید. بهداد: حامد فرید؟ فرید یک هنرپیشه تئاتر بود که قبلا فیلمهای خارجی راکی را حرف میزد البته بعضی از بازیگران صدای خودشان روی فیلم بود مثل مهدوی و تفکری که خودشان صحبت میکردند. بهداد: از چه سالی وارد رلهای اصلی شدید؟ سال 1338 بهداد: من گمان میکنم خیلی از ما آدمها زمانی که فرصت نداشتیم کلاس برویم و درس بخوانیم و تمرین بیان بکنیم و بازی ذهنمان را در قالبهای کاراکترهای اینترنشنال حس کنیم، همیشه صدای شما و اساتیدی که الان نام بردید مثل آقای اسماعیلی به داد ما رسیدند و یکسری عدم تواناییهایمان را با طرز گفتوگو پوشش دادید. من شخصا خیلی مدیون شما هستم! فارغ از هر چیزی، به عنوان یک تماشاگر لذت بردم وقتی که بدون هیچ وقفهای با سینمای آمریکا و اروپا ارتباط برقرار کردم، بدون هیچ فاصلهای پل نیومن را شناختم، با آنتونی کویین ارتباط برقرار کردم، خاصه علاقه من که هم شما میدانید و هم تمام این مملکت مارلون براندو است. میخواهیم کمی درباره بازیگران ایرانی حرف بزنیم و بعد برویم سراغ بازیگران خارجی. وجه اشتراک من و شما بازیگری است؛ من بازیگری میکنم، شما هم دوبله و هم بازیگری میکنید، پس بیاییم از بازیگران ایرانی حرف بزنیم. هیچوقت به خودتان نگفتید که بازیگران ایرانی را دوبله نکنم و فقط به خارجیها بپردازم؟ نه اصلا، برای اینکه دستمزد دوبله فارسی بالا بود و تماشاچیان فیلمهای ایرانی بیشتر بود. برای همین بازار خیلی خوبی بود که متأسفانه وقتی من از ایران رفتم آنها این بازار را از دست دادند و مطمئن باشید من اگر ایران بودم هیچوقت این بازار از دست نمیرفت. بهداد: کدام بازیگران ایرانی را برای نخستینبار گفتید؟ نخستینبار فکر میکنم فیلمی بود به نام «چشمه عشاق» که به جای ویگن صحبت کردم. ما در استودیوی «آژیر فیلم» کار دوبله آن فیلم را انجام دادیم که آقای صمد صباحی به هنر خودش افتخار میکردند و ما به اتفاق آقای سارنگ در آن استودیو کار دوبله را انجام میدادیم. بهداد: بله، سارنگ را به این دلیل میشناسم چون ما در کلاس استاد سمندریان اسم گروه کلاسمان سارنگ بود و بعدها ایشان را شناختم. سارنگ هنرپیشه بسیار موفقی بود و یادم است که وقتی نقش هارونالرشید را بازی میکرد آنقدر خوب و حرفهای بازی میکرد که تماشاچیان آن موقع از ترس فرار میکردند و آن آقای حمید صباحی برای آن نقش که «من آنم که رستم بود پهلوان». صباحی عقیده داشت از سارنگ بهتر بازی میکند و میگفت: (جلیلوند با لهجه لری ادای او را درمیآورد) من بازی میکنم سارنگ هم بازی میکند، ببینید کی بهتر بازی میکند. من با او 2 تا نمایشنامه را بازی کردیم و او یک روز به من گفت که تو روزی در تئاتر آکتور خوبی میشوی. من خیلی از این حرف خوشحال شدم اما متأسفانه آن روزها تئاتر از حالت سنتی خودش خارج شده بود و بیشتر حالت یک شو داشت که در میانش دائما خوانندهها ترانه میخواندند و افت شدیدی در تئاتر دیده میشد، به خاطر همین وقتی با دوبله آشنا شدم به سمت آن کشیده شدم. بهداد: شما بهترین کارها را دوبله کردید که خواستگاهش تئاتر بود، مثل «گربه روی شیروانی داغ» یا فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟» که این آخری به نظرم حد اعلای دوبله است، اینقدر که کاراکتر ریچارد برتون را عالی صحبت کردید یا حتی «اتوبوسی به نام هوس». به نظرم شما از فضای تئاتر دور نشدید. بگذریم، بعد از ویگن نوبت به چه هنرمندانی رسید؟ دقیقا یادم نمیآید، فردی به نام آقای صارمی بود. بهداد: میخواهم بعد از آن به هنرمندانی برسم که همه آنها را میشناسیم اما میخواهم بدانم قبل از آن چه کارهایی را دوبله کردید؟ یادم میآید من به جای تفکری هم حرف زدم. در فیلم «مشتیعباد» هیچکس باور نمیکرد که یک جوان 22 ساله بتواند به جای آن آدم حرف بزند من واقعا هیچوقت نمیفهمم این صداها را از کجا میآورم. بهداد: منم نمیفهمم! باور کنید. بهداد: من باور کنم؟ خودم هم نمیدانم (میخندد) من از عشاق شما هستم، از بازیگری دور شدیم. شما این نقشها را چهجوری تمرین میکنید؟ مثلا ما بازیگرها اول فیلمنامه را تمرین میکنیم بعد بازی میکنیم اما شما اول فیلم را میبینید بعد بازی میکنید، چطوری این صداها را میسازید؟چنگیز جلیلوند چکار میکند؟ این 2 تا سؤال است. بهداد: فقط میخواهم بدانم چنگیز جلیلوند چکار میکند؟ من متأسفانه هیچوقت راجع به این مسأله زیاد صحبت نکردم و نمیخواهم این کار را بکنم چون بعد از چاپ این مطلب دیگران فکر میکنند من از خودم تعریف کردم و آن موقع راجع به من جوسازی میکنند. بهداد: این پیامد در سینما هم شایع است اتفاقا همانطور که در دوبله تیر این کجاندیشیها به سمت شما پرتاب شده به سمت ما هم پرتاب شده و میشود. من تماشاگر خودم را دارم و از میان هنرمندان، آنهایی با من همراهند که طرز تفکرشان همگن و همشکل من است. این موضوع اصلا حائز اهمیت نیست چرا که آدمها هرچه بیهنرترند، عیبجوترند. برویم سراغ اینکه به صورت علمی برایمان توضیح بدهید که چکار میکنید؟ فیلمی را که بخواهم دوبله کنم با دقت نگاه میکنم. بهداد: فیلم 35 میلیمتری را چطور میدیدید؟ در استودیو میدیدم؛ اگر مونتاژ بود گویندهها را انتخاب میکردیم و این بستگی به فکر و سلیقه مدیر دوبلاژ دارد. روزی که بچهها میآمدند کاراکترها را برایشان توضیح میدادیم. آن موقع دیگر هر کسی رل خودش را خوب میشناسد، اما من برای دوبله همیشه فیلم را 2بار میدیدم؛ یک بار به فیلم و شخصیتهایش دقت میکردم و یک بار هم صدایش را خوب گوش میدادم. آن وقت صدایش را با خودم زمزمه میکردم مثلا از خودم میپرسیدم براندو چطور اینجور تودماغی حرف میزند؟ و آنوقت تمرین میکردم تا صدای مورد نظر را پیدا کنم. سعی میکردم وقتی پشت میکروفن هستم با کسی حرف نزنم تا از حس خارج نشوم به خاطر اینکه کارم بهتر و اصیلتر شود. مثلا برای همین سریال «گذر از پاییز» در ابتدا من نسبت به کارم بیگانه بودم. نمیدانستم باید چه جوری کار کنم، اما پیدا کردم که باید چکار کنم، شانسی که در این کار آوردم این بود که پلانهای اول در خانه همسرم بود و طبیعتا نوع گویشم متفاوت است. چون من فکر میکنم با خانواده باید یک جور دیگری صحبت کرد. کسی که حرفهای باشد در خانه که با کسی دعوا ندارد و مشکلاتش با مشتریها و در حیطه کاری است. من دوست دارم که این فرقها را رعایت کنم. بهداد: تا به حال شده است به نفع نقش، فرهنگ غربی را به سمت فرهنگ شرقی بیاورید تا برای مخاطب ایرانی ملموستر شود؟ صددرصد، چیزهایی که من خیلی به آن اعتقاد دارم این است که هر لغتی ما به ازا داشته باشد. خمامی: میتوانید مثال بزنید. بله، فیلمی بود به نام «داک یور ساکر». بهداد: لغت به لغت به چه معناست؟ یک لغت اصطلاحی است. هر کدام از لغاتش یک معنی داشت، من سعی کردم یکجور ملموسش کنم. خمامی: چه نامی گذاشتید؟ سرتو بدزد رفیق! بهداد: چه عالی. خمامی: چرا این لغت؟ چون مثلا هنگامی که این لغت را به کار میبرد یک اتفاق برای فرد مقابلش میافتاد به سمتش شلیک میشد یا یک جایی منفجر میشد. (بهداد میخندد و به این حسنسلیقه آفرین میگوید و با نگاهی معنیدار به جلیلوند خیره میشود). اتفاقا این فیلم را دوباره بعد از 30 سال دوبله کردم. بهداد: چرا دوبلههای قدیمی را وارد بازار نمیکنید؟ آقای جلیلوند دوبله دارد لطمه میبیند، نکنید این کار را... ما تهیهکننده نیستیم و اجازه پخش نداریم. بهداد: آخر حیف است، چرا این کار صورت میگیرد؟ فیلمی مثل «زندهباد زاپاتا» که شما آن را دوبله کردید جزو آثار فرهنگیمان شده مگر کل عمر سینما بیشتر از یکصد سال است؟ آخر ما الان دیگر سینمایی نداریم. سینما اصلا مهم نیست. بهداد: اما من میخواهم بدانم چرا صداها را حفظ نمیکنید. من نسخه سینمایی فیلم «زندهباد زاپاتا» را بعد از نسخه ویدئویی آن که شما بسیار فخیم در آن حرف زده بودید، دیدم و بعد از آن نسخه سینمایی آن را دیدم که یک جوانی بسیار کشدار و ول حرف میزد که به خودم گفتم وای چه کسی این کار را کرده (ادای دوبلور را درمیآورد) و بعد احساس کردم که این صدا از چنگیز جلیلوند خیلی بهتر است، کمی گذشت دیدم اینکه صدای چنگیز جلیلوند است. او دوبله سینماییاش عین خود مارلون براندو است، اصلا خودش است. اول به خودم گفتم چه کسی به خودش اجازه داده که جای جلیلوند حرف بزند؟ اما بعد دیدم این دوبله از نسخه ویدئوییاش هم موفقتر است. دوبلهای وفادار به مارلون براندو ودیالوگهاست. آن فیلم را یک بار ایرج ناظریان و یک بار منوچهر اسماعیلی دوبله کردهاند، درسته؟ نه، یک بار هوشنگ کاظمی گفته است و ویدئوییاش را هم ایرج ناظریان. بهداد: (چندتا از دیالوگهای فیلم را با تمام حسش میگوید) اصلا همه چیز عالی است، بگذریم، شما هیچ راهی ندارید که نگذارید دوبلههای قدیم از بین نرود؟ (جلیلوند با استیصال به این طرف و آن طرف نگاه میکند). بهداد: چیزی میخواهید؟ نه (میخندد). بهداد: به چه چیزی میخندید؟ به اینکه خیلی جالب توجه کردی که من چیزی میخواهم. نمیدانم چرا یکدفعه هوس سیگار کردم، من اصلا سیگاری نیستم. بهداد: خب من هم نیستم اما به عشق شما سیگار هم میکشم. (سیگار فراهم میشود و بهداد ادامه بحث را پی میگیرد). بهداد: چرا کاری برای حفظ این دوبلهها نمیکنید. به دوبلههای من رسیدگی نمیکنند. بهداد: یعنی پاکش میکنند؟ شما فکر کنید کسی هم این کار را کرد، کدام سینما آنها را نمایش میدهد؟ بهداد: اینها آثار و میراث فرهنگی ما است، مگر «قیصر» در وزارت ارشاد نیست؟ چرا، در فیلمخانه وزارت ارشاد تمام این فیلمها موجود است که آقای مطمئنزاده رئیس آن است؛ همان کسی که بر دوبله و کیفیت آن نظارت میکند. منتها اجازه ندارند آنها را بیرون بدهند، آخر آنها را کجا نمایش بدهند؟ بهداد: آقای جلیلوند! ما امروز هستیم، فردا نیستیم. نسل بعد از ما شاید نصیبش شود که این فیلمها را ببیند. شما نسل الان ما را حساب کنید که احتمالا از این لحاظ قابل حساب نیستد. بهداد: اما ما امیدواریم که آنها آن فیلمها را ببینند. من فیلم «زاپاتا» را در جشنواره دیدم و حتما باز هم از این اتفاقات میافتد. اما اتفاقی و به ندرت این اتفاقات پیش میآید. بهداد: قبل از فردین چه بازیگرهایی را دوبله کردید؟ کسانی بودند که من نمیشناسم تا رسید به ملکمطیعی. یک دورهای ناصر از دور افتاد. بهداد: ایشان 3 دهه سوپراستار بود. بله، تا اینکه پارسویدئو یک فیلم ساخت که ناصر بازی میکرد و دوباره مشهور شد. خمامی: چه نامی داشت؟(فکر میکند) یادم نمیآید، آهان «مردها و جادهها». بهداد: آفرین به حافظهتان، شما چند تا فیلم ایرانی و خارجی دیدید؛ 50 هزار تا دیدید؟ (با قاطعیت میگوید) بله. بهداد: (میخندد) خیلی طالع بلندی دارید. وقتی قبلا به شما میگفتم فکر میکردید دروغ میگویم (با دست تا زانویش را نشان میدهد) بچه این قدی شما را میشناسد. شما یکسری آدم را دق دادید، آزار روحی دادید. (همگی میخندیم) از ناصر میگفتید. آن موقع دنبال یک صدای لمپن و جاهلی برای این فیلم میگشتند که من هم تازه جای پل نیومن در فیلم «چه کسی آن بالا مرا دوست دارد» حرف زده بودم. آن موقع در میان گویندهها کسی نبود که بتواند به شیوه جاهلی حرف بزند، اما من میتوانستم، هرچند که آن موقع هنوز اصطلاح خوب نمیدانستم. من نمیدانم چه اتفاقی میافتد که من جای بازیگران به این اشکال حرف میزنم. اصلا خنده «کاستر» یک خنده ویژه است شاید الان نتوانم ادایش را دربیاورم اما وقتی فیلم را میبینم و آن دندانهای سفید کاستر را که قاهقاه میخندد آن وقت میتوانم درست مثل او بخندم. بهداد: (تعجب میکند و به سقف خیره میشود و بلند میخندد) خدایا! من وقتی جای فردین حرف میزدم این خندهها مشهور شد. خندهها با هم متفاوت است؛ خنده فردین با کاستر متفاوت است. مثلا وقتی من پیتر اوتول را دوبله کردم همه وحشت کرده بودند. همین هفته پیش من فیلم اخیر او را دوبله میکردم که در آن نقش یک پیرمرد پادشاه را بازی میکرد. بهداد: وای، دیدم؛ همان فیلمی که به آشیل التماس میکرد که بگذار پسرم را دفن کنم. شما این فیلم دوبله شده را ببینید همان اوتول است با این تفاوت که فقط پیر شده. بهداد: شما میتوانید صدای یک جوان را هم خوب از آب دربیاورید. (کمی از فیلم «دلخون» میگوید و اینکه کاش چنگیز جلیلوند به جای او صحبت میکرد که از من خواست اینها را ننویسم) از بحث دور نشویم، داشتید از ملکمطیعی میگفتید. بله، قرار بود هوشنگ کاظمی به جای او حرف بزند که صدای او آنقدر جاهلی نیست، بعد با خودشان فکر کردند که یک پسری به نام جلیلوند است که جای پل نیومن حرف زده و خوب جاهلی صحبت میکند و بعد آقای هوشنگ فیلم را به من نشان داد و من هم کمی صدایم را کلفتتر کردم البته خام. خمامی: یک دیالوگ مثل او میگویید. (با صدای ملکمطیعی میگوید) بزن دنده بریم، اینقدر موعطلش نکون. (همگی میخندیم) الان که فیلم را میبینم، خندهام میگیرد که من چرا این کار را کردم اما آن موقع این نوع صدا گل کرد. خمامی: فیلم بعدی با ملکمطیعی چه بود؟ فیلم «کلاه مخملی» بود که صدای من کمی جاافتادهتر شده بود تا اینکه او کمی کنار رفت بعد از آن وقفه فیلم «قیصر» را بازی کرد. بهداد: تا اینجا نگه دارید، با ناصر ملکمطیعی هیچوقت راجع به صدایش جلسه داشتید؟ من با ناصر دوست بودم، من وقتی تئاتر بازی میکردم، ملکمطیعی رل اول را در تئاتر بازی میکرد. اتفاقا همین امروز صبح با او صحبت کردم که به من گفت (با لهجه ملکمطیعی بسیار جالب حرف میزند و میگوید): ماشاءالله جلیل جان! تو سینما را درو کردی، هر چی فیلم داشتیم برداشتی، یک خرده انصاف داشته باش، همه فیلمها را گذاشتی تو جیب خودت. بهداد: میخواهم بدانم آنها هیچوقت در کار شما دخالت نکردند، نگفتند صدای مرا جوری دیگری دوبله کن. هیچکدام. خمامی: به کارتان ایمان داشتند. بله، آنها حتی به استودیو نمیآمدند. بهداد: اگر فرصتی پیش میآمد که با مارلون براندو برای صداگذاری یکی از فیلمهایش جلسه داشته باشید، دوست داشتید با او راجع به صداگذاری صدایش مشورت کنید و حرف بزنید؟ آره، بدم نمیآمد. بهداد: پس چرا یک بازیگر ایرانی مثل بهروز وثوقی اجازه نداشت در کارتان دخالت کند؟ من خودم میدانستم که در فیلم «طوقی» بهروز باید با چه حال و هوایی رو به روی آینه بنشیند و آواز بخواند. بهداد: منظورم دستور نیست، اینکه برای شما تحلیل کنند، هیچوقت صدای شاهد برای شما آوردند؟ اصلا. بهداد: کدام بازیگر در ایران بود که شما او را کوچک نمیدیدید و اجازه داشت در کار شما دخالت کند. هیچکدام. خمامی: شاید به این خاطر که شما صدای بیشتر ستارگان اروپا و آمریکا بودید. شاید، آنها چه چیز میخواستند به من بگویند. من کارم را بلدم. جمشید مشایخی با صدای من بزرگ شد، نخستین فیلمی که علی حاتمی ساخت با نام «سلطان صاحبقران» جدا از بازیگری صدایی که روی جمشید بود او را شناساند. یا مثلا مرحوم حاتمی در فیلم «ستارخان» از من خواست روی صدای عزتالله انتظامی حرف بزنم، من گفتم آخر او خودش گوینده است اما او اصرار داشت که این اتفاق بیفتد و در نهایت خود انتظامی هم از این اتفاق راضی بود. بهداد: آن موقع از نظر شما سوپراستار سینما چه کسی بود؟ بهروز وثوقی در درجه اول بود و بعد هم فردین و ناصر هم که در کارهای جاهلی فوقالعاده بود و در آخر هم ایرج قادری البته از آن زمان که من به جای او صحبت کردم چون قادری سالها بازیگر بود. در سینمای بعد از قیصر، من به جای او صحبت کردم البته من به خاطر احترامی که به فردین داشتم، نمیخواستم صدای شبیه به خود فردین روی قادری باشد، آن زمان قبول نکردم که به جای قادری حرف بزنم چون دوست داشتم جای کسانی حرف بزنم که فرهنگ ایرانی را در پوشششان رعایت کنند اما از کارگردانانش خواستم که فقط در صورتی که او این موضوع را رعایت کند من دوبلهاش را انجام دهم که این اتفاق افتاد. خمامی: یعنی شما در یک فیلم هم فردین و هم قادری را با هم دوبله کردید؟ نه، در فیلمهایی که این دو با هم بودند من فقط فردین را دوبله میکردم چون میدانستم که او دلخور میشود اگر من هر دو را انجام بدهم. فردین روی صدایش خیلی تعصب داشت برایش مهم بود که چه کسی جای صدایش حرف میزند، البته خودش را هم از سکه نمیانداخت و مثلا به من میگفت: «جلیلجون! صحبت کن، اگه حرف نزنی مجبوریم بدیم به یکی دیگه»، اما من وقتی به جایش حرف میزدم چک سفید برایم میگذاشت و به من میگفت هرقدر میخواهی بنویس! بهداد: با فردین راجع به تکنیکهای بازیگری هم حرف میزدید مثلا به او میگفتید که اگر این کار را بکنی بهتر است؟ اصلا. بهداد: یعنی هیچ فیلمی نبود که راجع به بازیگریاش با هم حرف بزنید. اصلا، تنها فیلمی که من راجع به بازیگری کمی با فردین حرف زدم، فیلمی بود که خودم تهیهکنندهاش بودم و ایده سناریویش را از یک فیلم خارجی به نام «ستیزهجویان» گرفته بودم و به سعید مطلبی ارائه دادم تا آن را بنویسد که در نهایت تبدیل شد به فیلمی به نام «ناجورها» که در آن با فردین راجع به لهجه کردیاش و حسی که باید میگرفت صحبت کردیم. بهداد: چطور شد که برای نخستینبار تصمیم گرفتند شما به جای فردین حرف بزنید؟ آن موقع شما چنگیز جلیلوند شده بودید؟ من وقتی به جای پل نیومن و بعد از آن 2 تا فیلم دیگر را حرف زده بودم جلیلوند شده بودم. «آقای قرن بیست و یکم» نخستین فیلمی بود که من به جای فردین حرف زدم و بعد از آن هم بلافاصله «گنج قارون» را دوبله کردم و گفتم که دستمزد من 10 هزار تومان است یعنی یکدفعه از 2 هزار تومان، 10 هزار تومان دستمزد خواستم. چون میدانستم آن فیلم فروش میکند و بازار تمام فیلمهندیها را کساد میکند. بهداد: آن موقع هندیها فروش را گرفته بودند؟ بله. بهداد: شما به جای بازیگران هندی هم حرف زدید؟ من در فیلمهای هندی زیاد دوست ندارم حرف بزنم. مثلا من فقط جای سلمانخان، آن هم گاهی برای «مؤسسه قرن بیست و یکم» دوبله میکنم چرا که حس میکنم سلمانخان شبیه فردین حرف میزند، بگذریم بعد از اینکه «گنج قارون» اینقدر فروش کرد تمام فیلمهای قبلی فردین را هم خواستند که من دوبله کنم و آن موقع بود که این فیلمها با یک فروش عجیب و غریبی روبه رو شد. بهداد: مثل «چشمه آب حیات». بله. بهداد: بهترین دوبلهای که تا به حال برای فردین انجام دادهاید چه بوده است؟ «سلطان قلبها» ولی این را بگویم که همه آنها خوب بود چون من روی فردین حساسیت داشتم. بهداد: یک نکته قابل توجه که وجود دارد این است که صدای شما خیلی شبیه ایرج است. انگار که اگر شما آواز بخوانید ایرج خوانده و اگر ایرج حرف بزند گویی که شما حرف زدهاید و شباهت هردوی اینها با چهره فردین است. بهروز وثوقی چطور سر و کلهاش پیدا شد. من و بهروز با هم دوبلور بودیم اما او دوبلور درجه یک نبود درجه 3 یا 4 بود. بهروز یک فیلم به نام «دزد سیاهپوش» را بازی کرد که خودش هم صحبت میکرد. آن زمان آنقدر سرم شلوغ شده بود که نمیتوانستم به جای همه حرف بزنم که بهروز وثوقی هم در آن زمان نخستین فیلمش را با ساموئل خاچیکیان کار کرده بود که منوچهر زمانی به جای او حرف زد. گوینده بسیار خوب و قدر و استاد دیالوگهای پشت کردنی بود. به قدری این دیالوگها را خندهدار میگفت که موقع ضبط نمیتوانستیم خودمان را کنترل کنیم و بعد هم که فیلمهای مسعود کیمیایی بعد از قیصر را منوچهر اسماعیلی حرف زد تا آخرین آن که «بلوچ» بود. بهداد: «گوزنها» را هم که خودش حرف زد. بله، «گوزنها» را من خودم قرار بود حرف بزنم اما به دلیل ورود آن فیلم به جشنواره از صدای دوبلور جلوگیری میکردند. بهداد: نظرتان راجع به صدای او چه بود؟ کار زیاد مشکلی نبود چون آن پرسوناژ یک تیپ بود و اگر ناظریان هم حرف میزد همین بود، اگر ناصر طهماسب هم میگفت همین بود. بهداد: به کدام نقشها کاراکتر میگویید؟ من میخواهم نظر شخصیام را بگویم اینکه در «گوزنها» بهروز تیپ نبود، کاراکتر بود، تیپ وقتی از موقعیت تجاوز میکند تبدیل به کاراکتر میشود و این موضوع خیلی سیال است یعنی تیپ از کاراکتر و کاراکتر از تیپ متغیر است. به همین خاطر تا آنجایی که من با مقوله بازیگری آشنا هستم، میگویم که آن نقش در «گوزنها» برای بهروز وثوقی یک کاراکتر بود اما حالا با توجه به اینکه شما به این نقش تیپ میگویید، میخواهم بدانم چه نقشی را کاراکتر میدانید؟ من فکر میکنم «طوقی» با «گوزنها» فرق میکند. در«گوزنها» بهروز یک تیپ است چون نقش یک جوان معتاد بیچاره است که یک حالت ثابت برای حرف زدن دارد و ما در دوبله به این جور نقشها میگوییم تیپ. بهداد: ما هنگام تولید این نقش برای ایفای آن تمام کاراکتر را روی آن میگذاریم. تولید چنین نقشی سخت است و اسامی آن هم به خاطر سهل یا سختیاش نیست چه بسا که یک تیپی از کاراکتر سختتر باشد. خمامی: یک مثال بزنید. بهداد: مثل اینکه شما بخواهید یک حاجی فیروز باشید، خیلی سخت است. مثلا من نقشی را که در فیلم «رقص با ماه» رضا کاهانی ایفا کردم یک کاراکتر میدانم، بگذریم شما داشتید درباره فیلم «گوزنها» میگفتید. من از لحاظ گویندگی به آن نقش تیپ میگویم. مثلا در فیلم «دشنه» یک تیپ است یا حتی «تنگسیر». بهداد: خسرو سینایی و سهراب شهیدثالث یک خاطره داشتند و آن این بود که میگفتند ما به سینما رفتیم تا «سلطان قلبها» را ببینیم و کمی بخندیم ولی در انتها گریه کردیم. این فیلم یک سادگی خیلی عمیقی داشت و تماشاگر ایرانی بشدت فردین را دوست دارد؛ تماشاگر ایرانی عاشق آن بازی و نوع حرف زدن بهروز وثوقی است. در فیلم «کندو» یک غربتی، صندلی یک بالاشهری را از زیر پایش میکشد و میگوید (با لحن حرف زدن بهروز وثوقی) «خدایا شکرت» و ما این را میبینیم. او 7 مرحله زجر میکشد و 7 خان معنوی را درمینوردد. این آدم از زندان میآید و میخواهد به تطهیر برسد. دلم میخواهد راجع به طرز حرف زدنتان در «کندو» حرف بزنیم. فیلم را که دیدم از کار بهروز وثوقی خیلی خوشم آمد، اما دیالوگها مشکل داشت. برای مثال لانگشاتهایی که بهروز از زندان آزاد شده و با دوستش حرف میزند را چندبار نگاه کردیم و خودمان برایش دیالوگ نوشتیم. در آن صحنهها آنها فقط راه رفتند، حرف نزدند یعنی خود هنرپیشه چیزی نگفته است و در جریان نیستند اما من با فریدون گله که خدا رحمتش کند، نشستیم و او دیالوگ میگفت و من مینوشتم. چندین صفحه شد. بهداد: اگر به فیلم و تیتراژش نگاه کنیم، میبینیم که چند دقیقه اول فیلم با دیالوگهای زیبایی که برایش به اتفاق مرحوم گله نوشتید پر از معنای کل فیلم است. در قسمتهای آخر فیلم که زبان ترکی داشت، میخواستیم کاری کنیم که همه بفهمند و ما میرفتیم از ترکزبانان معنای دیالوگهای ترکی را میپرسیدیم و شب جایگذاری میکردیم و میساختیم. بهداد: (میخندد) بله، شنیدم فیلم «کافر» را هم شما دوبله کردید، به جای سعید راد چه کسی حرف زد؟ ایرج ناظریان که اتفاقا خیلی راد دوست داشت به جایش حرف بزنم که به این آرزو هم رسید و من در «سفر سنگ» به جای او حرف زدم. بهداد: در «کندو» چگونه نقش را یکدست درآوردید؟ من نسبت به کاراکتر شناخت کامل پیدا کردم، میدانستم باید چطور شروع کنم و با چه دیالوگی به پایان برسانم. من وقتی در قالب «کندو» فرومیرفتم تبدیل به بهروز وثوقی میشدم؛ گوینده نبودم، بازیگر بودم. وقتی بهروز کتک میخورد در استودیو گویی من کتک میخوردم، دندهام درد میگرفت. من هیچوقت این را نگفتم اما کار من در دوبله یک کار استثنایی است، من صداسازی میکنم نه گویندگی. من وقتی در فیلم «فرار بزرگ» به جای مککویین حرف میزدم همه میگفتند کاش تمام فیلمهای مککویین را جلیلوند صداگذاری میکرد. بهداد: چه دوبلهای... خمامی: خب، چرا این کار را نکردید؟ وقت نمیشد، من اگر وقت داشتم تمام فیلمها را دوبله میکردم. بهداد: (میخندد). از من در سریال «40 سرباز» خواستند به جای انوشیروان ارجمند حرف بزنم و محمد نوریزاد، کارگردان سریال به من گفت این یک رل منفی است. خمامی: و شما که رل منفی دوست نداشتید؟ بله، اما از من خواستند که زهر این نقش را بگیرم. وقتی برای ضبط رفتیم هنوز ضبط به پایان نرسیده بود که یکدفعه آقای نوریزاد در را باز کرد و گفت: همینه و من نمیدانم که چکار کردم که باب میل او شد. بهداد: همه همان کارهایی که کردید (میخندد). در ادامه، «سلطانمحمود غزنوی» را هم خودم صداگذاری کردم چون کمی شبیه پیتر اوتول بود و همینطور ادامه پیدا کرد و من در آن سریال به جای 8 نفر حرف زدم ولی در آخر پول آن 8 رل را به من ندادند و فقط همان یک نفری را که در ابتدا گفتم به من پرداختند. بهداد: بدکاری کردند. از احساستان همزمان با دوبله میگفتید. دوبلور آن قدم زدنها و نگاه کردنها را در «کندو» ندیده، در فیلم شما اشیا برای خرد کردن دارید اما در دوبله اینطور نیست. آکسسوار در فیلم برای بازیگری خیلی مهم است حالا شما همه اینها را فقط باید در صدایتان جمع کنید. در کدام فیلم دچار احساس شدید؟ «کندو»، چون یکی از بهترین بازیهای بهروز وثوقی است. فاصلهاش با بقیه فیلمها زیاد نیست. من همه کارهای بهروز را دوست داشتم و خوب صداگذاری کردم اما او هیچوقت در رابطه با این مسائل قدرشناس نبود. بهداد: چرا؟ نمیدانم شاید به خودش میگفت اگر هر کس دیگری هم به جای چنگیز حرف میزد همین میشد. بهداد: وقتی در سمت مدیر دوبلاژ هستید بر چه اساسی دوبلورها را انتخاب میکنید؟ بر اساس تواناییهایشان آنها را انتخاب میکنم. البته همه اینها بستگی به سلیقه مدیر دوبلاژ دارد. بهداد: شما چطور بودید؟ اگر میدانستید دوبلوری مناسب است ولی شما از او خوشتان نمیآمد چکار میکردید؟ من هیچوقت با هیچکس مشکلی نداشتم و همیشه هرقدر هم که پول به من میدادند به بهترین نحو تقسیم میکردم بنابراین هر کسی را که دعوت میکردم با کمال میل برای گویندگی میآمد. هیچوقت هم هیچکسی نمیتوانست با من مشکل داشته باشد. خمامی: بر چه اساسی این حرف را میزنید. میدانستند که اگر با من مشکلی داشته باشند کارشان کمتر میشود چون من 70 درصد فیلمهای فارسی را صداگذاری میکردم و مدیر دوبلاژش بودم. خمامی: الان چطور؟ الان این اتفاق به کرات میافتد به خاطر اینکه الان سینمایی نداریم. در حال حاضر اگر سینمایی باشد که بروید بلیت بخرید که فیلم خارجی را ببینید آن وقت مطمئن باشید دوسوم فیلمها را با صدای من میشنوید. بهداد: بهترین دوبلور زمان خودتان را چه کسی میدانید؟ من کار اسماعیلی را خیلی قبول دارم الان هم که سنی از او گذشته است باز هم میتواند نقش را بپروراند. اتفاقا هفته گذشته مشغول دوبله فیلم «نابخشوده» بودیم که من به جای کلینت ایستوود حرف میزدم و اسماعیلی به جای مورگان فریمن دوبله میکرد که من متوجه شدم او چقدر به کارش مؤمن است. بهداد: چند دوبله با هم انجام دادهاید؟ خیلی زیاد. من با ایرج ناظریان بیشتر همکاری کردم که اتفاقا جایش خیلی خالی است. همیشه تمام نقشهای منفی کارهایی که در آن حضور داشتم را ایرج میگفت. البته خدابیامرز گاهی هم ادای مرا درمیآورد. (میخندد) بهداد: آقا ادای شما را که همه درمیآورند،خب آقای جلیلوند! ما میرسیم به بخش دوم گفتوگویمان. (میخندد) ساعت چند است؟ خمامی: یک ربع به 12 شب است. فکر میکنم تا صبح طول بکشد. (میخندد) البته قبل از اینکه به آنجا برسیم من یک نکته را بگویم که من هیچوقت از هیچیک از این هنرپیشههایی که به جایشان صحبت کردم راضی نبودم. خمامی: یعنی چه؟ یعنی هیچکدام ارزش کار من را نفهمیدند و نشان ندادند و قدردان زحماتم نبودند. مثلا بهروز وثوقی در کتابش حتی نامی از من نبرده است. بهداد: بیانصافی است. بله، به خاطر همین من از هیچ کدامشان رضایت ندارم. حاضر بودند که کسی دیگر به جای آنها حرف بزند اما به واسطه من شهرت به دست نیاورند. مثلا بهروز وثوقی در فیلم «ماه عسل» خودش حرف زد ولی در نهایت همه گفتند چقدر مزخرف شده است. در روزنامهها هم حرفی از من به میان نمیآمد چون از آنها پول میگرفتند و نمیخواستند مردم بفهمند آنها گوینده دارند چون مخاطبانشان کم میشد. بهداد: البته من الان خیلی از شما تعریف میشنوم و همه آن بازیگران قبل از انقلاب که من گهگاهی با آنها تلفنی حرف میزنم هیچکدامشان فکر نمیکردند سینمای ما اینقدر افت کند و جادوی سینما از بین برود، الان آن جادو جایش را داده است به یک فضای هنرمندانهای که سینمای اروپا به سینمای ایران تلقین کرد، در صورتی که ما سینمایي طلایی داشتیم که قهرمان داشت و مخاطبش را عاشق قهرمان میکرد. الان سینماها خالی است و هیچ تخیلی در این نوع از سینما نیست و تماشاگر هیچ آرزویی را در آن جستوجو نمیکند و با یکسری واقعیتهای مستندگونه احمقانه مواجه میشود. با از بین رفتن دوبله، دیالوگنویسی از بین رفت. جز چند تا از کارگردانان که به این موضوع اهمیت میدهند فن دیالوگنویسی از بین رفته است. من خیلی فیلمنامه میخوانم، باور کنید من الان فیلمهایی را بازی میکنم که دیالوگ حفظ کردن در آن برای من مشکل است اینقدر بیارزش و بیلعاب است که... در دهان نمیچرخد. بهداد: و ارزش حفظ کردن ندارد. البته یکی از بهترین دیالوگنویسهای حال حاضر ما که اتفاقا هیچ ربطی هم به سینمای قبل از انقلاب ندارد حمید نعمتالله است که در «بوتیک» غوغا میکند. در فیلمهای خارجی هم دیالوگنویسی خیلی خوب نیست، مثلا من در فیلم «مشتانداز» هم از خودم دیالوگ اضافه کردم. در فیلم «ذبیح» بهروز وثوقی گریهام گرفت. (آهی میکشد) بهداد: چرا آه کشیدید؟ متاسفانه حیف شد خط را گم کردیم. من به این سینما دلخوش نیستم. دوبله و سینما مرد. بهداد: تفاوت بازیگران این نسل با نسل شما چیست؟ (آهسته به من میگوید: یکی از بهترین مصاحبههای زندگیام است) جوانها خیلی پیشرفت کردند و کارهای خوبی انجام میدهند، منتها ضعف دیالوگ بازی آنها را کمرنگ کرده است. این بازیها، یعنی دیالوگ و دکوپاژ خوب اگر به حقیقت نزدیکتر بود جذابتر هم میشد. ما در آن موقع بازیگر زیادی نداشتیم تمام سینما را 4 نفر قبضه کرده بودند اما الان جوانان زیاد شدهاند چه دختر و چه پسر. کیفیت بازی خانمها خیلی بهتر شده اما همه آنها قدشان کوتاه و یکدست است. مثلا خانم هدیه تهرانی یک چیز دیگر است چون قواره یک سوپراستار را دارد. بهداد: به نظرم لیلا حاتمی هم همینطور است.یا حتی گلشیفته فراهانی. خمامی: دوست دارم از سریال گذر از پاییز بپرسم، میخواهم بدانم اقتباس کردید. به من گفتند این کاراکتر شبیه او است. ای کاش با آقای شاهمحمدی یک ماه زودتر آشنا میشدم تا با هم برای بستن این شخصیت بیشتر صحبت میکردیم. من به او گفتم که برای من کمی جلوی دوربین آمدن سخت است باید تمام حرکاتم سنجیده باشد. خمامی: جای تعجب دارد برای کسی مثل شما که در پیشنهادات قبلیتان به بزرگانی همچون جیرانی، جعفری و... نه گفتید اما در یک کار مناسبتی با این سرعت کار کردید، این موضوع اصلا برایم قابل هضم نیست. من از این بابت ترس و واهمهای نداشتم فقط میخواستم تجربهام جلوی دوربین بیشتر شود و فکر کردم که باید این نقش یک پدرخوانده باشد حالا نه لزوما مارلون براندو. همه برای این آدم ریز هستند کسی را نمیبیند. خمامی: جز همسرش. فرق میکند آن هم به این دلیل که آن سکانسها برای روزهای اول فیلمبرداری است و من نمیدانستم باید چگونه با آنها ارتباط برقرار کنم. بهداد: رابطه صدابردار با شما چگونه است؟ خیلی خوب است، او هم دوست دارد صداسازی برای این کار صورت بگیرد اما بالاخره همه تحت اختیار کارگردان هستیم ولي من گاهی شیطنتهایی راجع به صدایم انجام میدهم. بهداد: نه، من راجع به صدابرداری صحنهای میپرسم. (جلیلوند به شیرینیها نگاه میکند و میگوید): من عاشق شیرینیام و باید حتما شیرینی بخورم. بهداد: استاد سمندریان هم مثل شماست. یکی از آرزوهای من این است که حتی شده یک خط برای یک بار هم که شده با سمندریان تئاتر بازی کنم. بهداد: آقای جلیلوند، آنونس «دلخون» را کجا دیدید؟ هم در تلویزیون هم در سینما فرهنگ دیدم. دوست داشتم به جای تو حرف میزدم. بهداد: من بزودی زود این آرزوی شخصیام را محقق میکنم تا در کارنامهام باشد. خیلی دوست داشتم در فیلم «دلخون» این کار صورت بگیرد که متاسفانه نشد. اطوار خاصی در نقش جای دادم. آن کسانی که سینمای روشنفکری را دوست دارند از این فیلم خوششان نخواهد آمد. آنهایی که تئوریسین هستند حتما از این فیلم انتقاد میکنند اما این فیلم برای آنها نیست.برگردیم به بحث اصلی میخواستیم راجع به سینمای آمریکا حرف بزنیم. عدهای اعتقاد دارند دوبله به ذات سینما ضربه وارد میکند اما اگر دوبلور حرفهای باشد این نظریه رد میشود مثلا چرا ما نباید فیلم «اشکها و لبخندها» یا «بر بادرفته» را دوبله ببینیم؟ کسانی که فیلم هندی یا آمریکایی دوست دارند چرا باید زبان اصلی ببینند؟ فیلم بنهور، گلادیاتور، سزار و کلئوپاترا چرا دوبله نشده است؟ اگر کسی میخواهد این فیلمها را بدون دوبله ببیند برود همانجایی که بدون دوبله میتواند ببیند. در سینماها یک فیش و گوشی کنار صندلیها بگذارید که هر کسی میخواهد با زبان اصلی ببیند گوشی بگذارد. وقتی من بخواهم فیلم بدون دوبله ببینم فیلم را از دست میدهم چرا که تمام فکر و ذکرم به سمت این میرود که مبادا جملهای را از دست بدهم و معنیاش را ندانم اما بادوبله من به میزانسنها و بازیها میتوانم توجه کنم آن وقت است که بازیگری را میبینم، دوبلور این واسطه زمان را حذف میکند(فکر میکند) حالا من کجا بودم و چی میخواستم بگم که این شور حسینی مرا گرفت. (همه میخندیم). خمامی: راجع به سینمای آمریکا حرف میزدید؟ بهداد: آهان، ارزیابی شما از بازیگری در آمریکا. آنها که راجع به دوبله نظر منفی دارند به نظر من میخواهند با این جور بحثها خودشان را مطرح کنند به خودشان میگویند این یک خیانت به فیلم است که آن را دوبله ببینیم در صورتی که خودشان شب همان فیلم را دوبله میبینند مثلا آقای کاووسی میگفت این کار خیانت به فیلم است آنوقت همین آدم فیلم میسازد، دوبلورها حرف میزنند. بهداد: من پیشنهادی دارم چند تا فیش بگذارید کنار صندلی که چند تا زبان دنیا باشد که ما یک بار دوبله ببینیم یک بار بدون دوبله ببینیم این باعث بهتر شدن کیفیت دوبله و بازی بازیگر میشود. زبانمان هم بهتر میشود البته به نظرم اول باید صندلیها بهتر شود. خمامی: اجازه بدهید اول ما روی صندلی راحت بنشینیم، گوشیها پیشکش! بهداد: به نظرم بازیگران بزرگ اروپا و آمریکا مثل پل نیومن، مارلون براندو، آنتونی کوئین و... اگر به ایران بیایند مردم آنها را عاشقانه دوست دارند این به این خاطر است که دوبلورها آنها را برای ما تبدیل کردهاند. بگذریم به نظرتان بهترین دوبلهای که روی یک بازیگر خارجی انجام دادید، چه کسی بوده؟ این سوال را نمیتوانم جواب بدهم چون این انتخاب برایم مشکل است نمیتوانم بگویم در زاپاتا، مارلون براندو را یا در بیلیاردباز پل نیومن را، به هر دویشان ظلم کردهام، دوبلههای من مثل بچههای من است، همهشان را دوست دارم. بهداد: دوبله کدام فیلم به دلتان بیشتر مینشیند؟ فارسی یا خارجی؟ آمریکایی به خاطر اینکه من مجبور بودم روی آن خیلی کار کنم و آن شخصیتها را میساختم. من دامنه وسیعی برای خلاقیت داشتم. بهداد: کدام بازیگر شما را ازخود بیخود میکرد و بازیاش تعجبتان را برمیانگیخت. براندو را بیشتر از همه دوست دارم اما بعدی را نمیتوانم بگویم چون واقعا نمیدانم چه کسی را بگویم پل نیومن را بگویم يا لنکستر را؟ مثلا کاستر در فیلم المنگنتری برای دوبلهاش واقعا خستهام کرد. این فیلم، فیلمی بود که جایزه گرفته بود و پر بود از دیالوگها و موعظههای طولانی. یادم میآید آقای کسمایی به من میگفت وقتی من کنارت ایستاده بودم و تو داشتی حرف میزدی واقعا ترسیدم چون احساس میکردم الان است که قلبت بایستد، پرسیدم چرا؟ گفت برای اینکه فک تو مثل سوپاپ ماشین به هم میخورد و من نمیتوانستم حرکتش را بشمارم. یا حتی نمیتوانم از پیتر اوتول نامی نبرم در «شیر زمستان» یا کانری در فیلم «شیر و باد» یا در فیلم «مردی که میخواست سلطان شود» یا فیلم «راز گل سرخ» من عاشق کانری هستم و آن سین و شین گفتنهایش که فقط مخصوص خودش بود. بهداد: میدانید که من خیلی عاشق شما هستم؟ آره، میدانم (میخندد). بهداد: من نوجوانیام را هدیه عشق به شما کردم. خمامی: آقای جلیلوند، میخواهم حستان را به کلمهای که میگویم، بگویید. بفرمایید. خمامی: حامد بهداد. سراپا atr active است، به فارسی چه میشود؟ خمامی: فوق واکنش! بهداد: هیجانزا! هیجانآور! بهداد: شورانگیز. همه چیز تموم! خمامی: دقیقا همان چیزی که مد نظر من بود. (همه میخندند) بهداد: نظر لطفتان است. ولی من تا به حال حامد را نشناخته بودم، احساس میکنم امشب او را شناختم. او همیشه با نتیجه شروع میکند هیچ مطلبی از زیر دستش فرار نمیکند و تمرکز خوبی دارد. بهداد: دقیقا چیزی که ندارم، تمرکز است. او میتواند یک لال را به زبان بیاورد. بهداد: من خیلی دوست دارم شما یکی از فیلمهای مرا ببینید اما اینقدر سرتان شلوغ است که این اتفاق نمیافتد. اما به هر حال فکر کنم مجبوریم که من یک فیلم بازی کنم و شما دوبله کنید. آقای جلیلوند، دوبله یک فیلم چند درمیآید(میخندد). خمامی: برای آقای بهداد کمتر حساب کنید. فیلم فارسی مبلغش زیاد است، اما من دقیقا نمیدانم. اما بهطور کلی بین 5 تا 10 میلیون است. بهداد: به هر حال من یک روز از سرمایه شخصی خودم یک DVD فیلمم را به شما میدهم تا دوبله کنید و از شما هم یک تخفیف ویژه میگیرم. اصلا من فیلم اول شما را مجانی دوبله میکنم ولی فیلم بعدی را 2برابر! بهداد: وای خدایا چه روزی بشود آن روز (روی پایش به سختی میکوبد). تفاوت بازی براندو با پل نیومن چیست؟ یا پل نیومن با برتون. اینها را من سعی میکنم برای هر کدامشان یک شاخصه داشته باشم صدای تودماغی مخصوص براندوست. من در حنجرهام میدانم کدام تار صوتی مخصوص چه نوع صدایی است و همه اینها تحت کنترل خودم است اما به هر حال بین مارلون براندو و پل نیومن میتوانم بگویم براندو خیلی تودار است حتی با چشمانش حرف میزند. بهداد: اما بازیاش بسیار بیرونی و انفجاری است. یک جوششی در بازیاش است. دقیقا، آدم نمیداند که پشت حس بعدیاش چیست، و خیلی سخت است و با پل نیومن متفاوت است. بهداد: چه تفاوتی دارد؟ نیومن صاحب سبک است. بهداد: براندو وقتی میخواهد حرف بزند زمان میبرد که کسی بفهمد او چه میخواهد بگوید. دقیقا، باید دورخیز کرد، حرکت چشم، لب و... بسیار غافلگیرکننده است. اگر از نگاه یک دوبلور نگاه کنیم تکنیکها و معانی کلمهها را میفهمیم اینکه یک کلمه را بپروران، بپز، پخت کن، دم که کشید تازه هنوز کمی مانده که دربیاید. این یعنی براندو، روی حسش کار میکند. نظرتان راجع به دوبله ناصر طهماسب چیست؟ مشخصا روی جک نیکلسون بگویید. صدای خیلی خوبی دارد و خیلی خوب هم روی نیکلسون مینشیند نخستین فیلمی که از او در ایران دوبله شد «میسوری، میسوزد» نام داشت که مارلون براندو هم بازی میکرد. من در این فیلم جای هر دوی اینها حرف زدم. فیلم بعدیشان «بر فراز آشیانه فاخته» بود اما اختلافی با صاحب استودیو پیدا کردم و گفتم که دوبله نمیکنم، گفتم که 5 هزار تومان میگیرم در صورتی که قبلا 2 هزار تومان میگرفتم که به من گفتند اشکالی ندارد به کس دیگری بدهیم گفتم نه اشکالی ندارد، اینطور شد که ناصر طهماسب جای نیکلسون حرف زد. بهداد: خیلی صدای خوبی روی نیکلسون گذاشت من یک پالس مثبت زیادی از او میگیرم. الان هم مثل گذشته در استودیو فریاد میزنید یا نگران صدایتان هستید؟ نه. بهداد: آخر من «در اتوبوسی به نام هوس» میفهمیدم که دوبلور فریاد میزند.فیلمی که در آن مونولوگ یا یک سونولوگ خیلی خوب داشته باشید کدام است؟ «گوشهگیران آلتونا» که سوفیا لورن در آن بازی کرده است. بهداد: حدس میزنم که متناش را ژان پل سارتر نوشته است. نمیدانم. بهداد: چند تا از دوبلههای موفقتان را بگویید. «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد»، «شب ایگووانا» و «بکت» که در آن پیتر اوتول بازی کرده است. بهداد: چرا اینقدر به «پیتر اوتول» علاقه دارید؟ چون یک بازی متفاوت دارد. بهداد: بشدت وجوهات شاهزادگی او را حفظ میکنید. بله، او یک صدای اصیل انگلیسی دارد. مثلا «لورنس عربستان» شاهکار اوست که اتفاقا شاهکار دوبله هم هست. بهداد:دیگر چه فیلمهایی؟ «لویی پنجم»، «آقای چیپس»، «شیر در زمستان» و خیلیهای دیگر. بهداد: از فیلمهای کلاسیک آن دوره کدام را دوبله کردید؟ فیلم «دکتر فاستوس» با بازی برتون فوقالعاده است. گویشی که در آن فیلم وجود دارد با بقیه فیلمهای او متفاوت است. فکر میکنید او خود شیطان است که دارد حرف میزند اما اول فیلم دیدید که او بزرگترین کشیش دنیاست. بهداد: با اینکه امکانات خیلی بیشتر شده اما صداها خیلی بیبرکت شده و افت کرده است. چرا قبلا تلاششان دیده میشده است؟ میکس فیلمها مشکل دارد. فقط به خاطر نبود رقابت سینمایی دوبلهای این مشکل وجود دارد. در تلویزیون که اصلا هیچ کیفیتی وجود ندارد هر کسی جای هر کسی حرف میزند. یک پسر بچه را برای یک مرد میگذارند. شما الان نگاه کنید جومونگ مشهور شده در حالی که صداها اصلا به آنها نمیخورد و این از بدبختی و بیکیفیتی صداگذاریهاست که مردم از این جومونگ خوششان آمده به نظرم دوبلهاش صفر است. بهداد: سریالش هم صفر است. بازیگر بیارزش آنجا را میآورند اینجا و میلیونها تومان خرجش میکنند. بعد به ما بازیگرانی که از دل ایران به دنیا آمدیم هیچ اهمیتی نمیدهند. کسی دیگر برای سینما ارزش قائل نیست. بهداد: ریچارد هریس را هم دوبله کردهاید؟ نه! بهداد: جک لمون را چطور؟ منوچهر نوذری دوبله کرده است. بهداد: چقدر هم قشنگ انجام داده است.دیگر چه کسانی بودند؟ کسانی بودند که من اصلا دوست نداشتم به جایشان صحبت کنم مثل جیمز استوارت. خمامی: خاطرهای در این زمینهها دارید؟ یادم میآید فیلمی به نام «الدورادو» را دوبله کردیم که خیلی فوقالعاده شد وقتی این فیلم را ضبط میکردیم یکدفعه آقای کامل آمد و یک چک 5 هزار تومانی را در پاکت به من داد که از طرف آقای اخوان بود و روی آن پاکت به انگلیسی نوشته شده بود که ژوکر پیش تو لنگ میاندازد! و معنی فارسیاش یادم میآید که به من گفتند یعنی به خاک مالاندن پهلوان. به هر حال وقتی من آن رل را گفتم و این فیلم یکی از پرفروشترین فیلمهای جان وین شد اما بعد از آن دیگر نگفتم و با ایرج دوستدار دیگر هیچ دوبلهای نکردیم و با هم قهر بودیم تا به «دلیجان آتش» رسید که البته جوری صداگذاری کردیم که از هم جدا بودیم یعنی من یک جای دیگر دوبله کردم او هم جایی دیگر و من جوری دیالوگ گفتم که جان وین سکه یک پول شد و تمام فیلم شده بود داگلاس یعنی نمیگذاشتم جان وین نفس بکشد پشت سرش دیالوگ میگفتم. بهداد: آنتونی کوئین هم بازی کرده بود. در فیلم «حضرت عیسی» که دهها نفر تست دادند در نهایت من حرف زدم. بهداد: ستاره اقبال شما عجب ستارهایاست. (با خودش فکر میکند). من در حضور آن افراد خارجی که میخواستند یک دوبلور ایرانی را انتخاب کنند تست دادم که هنوز جمله چهارم را نگفته بودم یک نفر از آنها به شیشه استودیو زد و با انگشت علامت موفقیت را نشان داد و گفت great، من هم که معنی این حرکت او را جور دیگری برداشت کرده بودم آمدم بیرون از استودیو که یقهاش را بگیرم و با او دعوا کنم. یک دفعه او مرا بغل کرد و جملهای انگلیسی گفت که من به روبیک گفتم «روبیک این داره به من فحش میده» (همه میخندیم) که در نهایت فهمیدم از من کلی تعریف کرده بود و از صدای من راضی بوده است. من به خاطر آن فیلم نمره 99 برای دوبله از 100 نمره گرفتم. بهداد: آخرین و عجب فیلمی بود آن فیلم. بله، بازیگر نقش مسیح آنقدر تاثیرگذار و خوب بازی کرده بود که چند ماه بعد از آن کار دق میکند و میمیرد. بهداد: تا به حال با هیچکدام از بازیگران خارجی که صدایشان شدید، برخورد داشتهاید؟ خمامی: آنها صدای شما را شنیدند؟ نمیدانم، شاید. به من گفته بودند که «براینر» صدای مرا شنیده. آنهایی که میگویند بازیگران خارجی صدایشان را شنیدهاند دروغ میگویند و غلو میکنند. من یک بار لاسوگاس رفته بودم آقای دین مارتین را ببینم و با او عکس بگیرم که اجازه نمیدادند و بالاخره با مکافات به یکی از افراد آنجا پیغام دادم که از طرف من بگویند که من دوبلور ایشان هستم و گویا آقای مارتین جواب پیغام مرا اینطور به آن آقا داده بودند که به ایشان بگویید در 50 تا از کشورهای دنیا 50 تا گوینده به جای من حرف زدند و ایشان هم یکی از آنهاست و من گفتم به ایشان بگویید من صدای ایشان را جور دیگری دوبله کردم بهطوری که اگر ایشان صدای مرا در فیلمهایشان بشنوند فکر میکنند به فارسی حرف زدهاند و اصرار کردم که این پیغام را به گوششان برسانند و بعد از آن منشی ارشد مارتین آمد و پیغام آورد که آقای مارتین خیلی گرفتار هستند و نمیتوانند شما را ببینند اما برای شما یک بلیت کنسرت فرستادهاند. حالا اگر هر کس دیگری جای من بود میگفت که من با مارتین حرف زدم و او به من گفت آفرین عجب صدایی داری، نکند یک موقع جواب نامههایم را ندهی! (باخنده) مثل آقای... که میگفت من با آلن دلون رفیقم و برایم 2 تا عکس فرستاد که من به او گفتم 2 تا عکس خوب بفرست. من با تمام شهرتم در دوبله نتوانستم هیچکدام از اینها را ببینم. بهداد: شاگرد خوب تربیت نمیکنید؟ نه، برای چه کسی؟ برای تلویزیون؟ من برای تلویزیون دیگر دوبله نمیکنم چون مرا کنار کسانی قرار میدهند که هنوز فرق دست راست و چپشان را نمیدانند، اینجوری صدای ما دوبلورهای قدیمی خراب میشود. بهداد: یک دورهای از هم دور شده بودید اختلافات حل شد. من با کسی اختلاف ندارم آنها خودشان با من اختلاف دارند. وقتی از من پرسیدید من نام اسماعیلی را آوردم اما برعکس اتفاق نمیافتد. بهداد: شاید ایشان هم گفته باشد. در تمام این مملکت اسم 2 تا دوبلور بهعنوان ستاره مطرح است شما و آقای اسماعیلی این برای همه واضح است. حیف است چرا شاگرد تربیت نمیکنید. من وقتش را ندارم ضمن اینکه کسی هم حاضر نیست بیاید شاگردی کند. بهداد: آقای جلیلوند از من دعوت نمیکنید بیایم 2 خط در یکی از فیلمهایتان صداگذاری کنم. (میخندد) حتما! بهداد: چرا تحویلم نمیگیرد آقای جلیلوند. این چه حرفیه که میزنی؟ مطمئن باش این اتفاق میافتد.من اصلا فرصت تربیت کردن شاگرد را ندارم به خاطر اینکه در حال حاضر مشغول راهاندازی شرکت بزرگی هستم. این شرکت در چه زمینهای فعالیت کرده و چه نام دارد؟ «کاوشگران صنعت و طبیعت»، این شرکت سیستم جدیدی است که من طراحی آن را در آمریکا انجام دادم و در ایران راهاندازی خواهم کرد. متاسفانه الان کار تربیت کردن شاگرد ارزش ندارد. من در همین سریالی که اخیرا کار کردم هیچکس قدردان زحماتم نبود حتی یک نفر هم تلفن نکرد تشکر کوچکی کند. این از حسادت اطرافیان است. آدمهای اطراف ما فقط حرف میزنند. هیچکس هوای هیچکس را ندارد بویژه در دوبله و من متاسفم از این اتفاق، گاهی بخاطر این مساله گریه میکنم. فاجعه است که ما 70 میلیون جمعیت داریم با 70 گوینده، این یعنی هر یکمیلیون یک گوینده! واقعیت تلخی است اما باید بپذیریم کسی حاضر نیست شاگرد کس دیگری شود. در همین تلویزیون یک بار مرا برای تدریس دعوت نکردند و من شنیدم که میگویند اگر جلیلوند بیاید ما نیستیم.در صورتی که من میدانم چطور یک گوینده بپرورانم. بهداد: رامبد جوان در میان بازیگرانی که دوبله میکنند، چطور است؟ خوب است. بهداد: امین حیایی چطور؟ بسیار خوب است. بهداد: ترانه علیدوستی چطور؟ فکر میکنم برای تئاتر مساعدتر است تا دوبله. بهداد: به هر حال دوست دارم بدانم یک بازیگر چطور میتواند دوبله کند؟ آنها در دوبله حرفهای نیستند به خاطر همین فیلم از حال و هوایش بیرون میآید اما آقای پرستویی اینجور نیست، ایشان در این زمینه خیلی بااستعداد است ضمن اینکه امین هم بد نیست. خسرو شکیبایی در اوایل انقلاب با من در فیلم «شعله» حرف میزد، من با صراحت به او گفتم خسرو صدای تو به درد دوبله نمیخورد تو اگر هنرپیشه شوی موفق میشوی. بهداد: (نجوا میکند) بازیگر درجه یکی بود. تو با صدایت میتوانی تیپ بگیری، پس تو باید هنرپیشه شوی که در نهایت او به من گفت شما راجع به این حرفت به من معتقد هستی، من گفتم صددرصد.او رفت دنبال بازیگری و یادم هست یک بار بعد از 10 سال در استودیو مشغول دوبله فیلم دوستان بودم، پای میز، مشغول گویندگی که یک دفعه یک نفر آمد و پای مرا محکم گرفت؛ استاد نوکرتم. دست کشیدم به موهایش و دیدم بلند است اما سر و صورتش معلوم نیست وقتی سرش را تا سینهام بالا آورد لباسم خیس شده بود دیدم خسرو است، به من گفت استاد اونی که میخواستی شدم! (بهداد بغض میکند و از من میخواهد این جمله را تیتر کنم) خمامی: هامون او فوقالعاده است. موقع دیدن همان فیلم بود که فهمیدم چه بازیگر توانایی است. بهداد: مرحوم شكيبايي پدیده بازیگری بعد از انقلاب بود (اسم شما عجین است با نامهای بزرگ سینمای ایران و آمریکا، (سکوت میکند و با خنده میگوید) آقای جلیلوند ساعت 03:1 دقیقه بعد از نیمهشب است راست و حسینی فکر میکردم اونی که از پا درمیآید شمایید. (همگی بلند میخندیدم) آرزوی من همیشه این بوده که جایزهام را به شما تقدیم کنم به هر دلیلی جایزه نصیبم نشد مهم نیست، نیتم مهم است که جایزهام را به مارلون براندو تقدیم میکنم. رویای من در زندگی دیدن او بود حتی یک ثانیه از نزدیک، آرزوی بدی نبود اما نشد، نشد به خاطر هزاران دلیل احمقانه مثل نداشتن پاسپورت، نداشتن پول، نداشتن آدرسش (خنده تلخی میکند) این آرزو به یک دستنیافتنی تبدیل شد. همان روزی که شما دوباره به ایران برگشتید و من به اتفاق براهنی آمدم و شما را دیدم فکر میکنم مهرم به دلتان افتاد و شما بعد از 5 دقیقه مرا به دوستی پذیرفتید. گاهی وقتی اسم شما را روی گوشیام میبینم که نوشته جلیلوند ذوقزده میشوم مثل هفته پیش که با بهرام رادان، مشغول فیلمی بودیم، یکدفعه تلفنم زنگ خورد و روی صفحهاش نامتان را دیدم با شوق بر پیشانی زدم و گفتم وای.. که رادان با طنازی کنایه زد که من در جوابش گفتم (نه جون تو چنگیز جلیلونده) ما شما را خیلی خوب میشناسیم. به خاطر همین روزی که برای نخستین بار به شما زنگ زدم (با یادآوری این خاطره خندهاش میگیرد، خودش را کنترل میکند و ادامه میدهد) شما جواب دادید و گفتید بله جانم بفرمایید: پدرم کنارم بود من به او گفتم بابا فردین... بهروز وثوقی... مارلون براندو... پل نیومن... پیتر اوتول، همه (صدایش را بلند میکند) با لکنت: جناب جلیلوند سلام عرض میکنم من حامد بهداد هستم من میتونم چند لحظه وقتتان را بگیرم؟ من فیلم دومم را بازی کردم به نام «بوتیک» من برای این فیلم جایزه میگیرم و آن را به شما تقدیم میکنم، دقیقا در سالی که مارلون براندو مرده بود من به شما گفتم که هیچ چیز از آن آدم نمانده حتی خاکسترش را هم در جزیرهای ریختند، فقط صدای او مانده، بگذارید این جایزه را به شما تقدیم کنم. آن موقع فکر کردم که شما در دلتان گفتید: این بچه کمی پذیرفتنی است. آقای جلیلوند یادتان هست آن روز تلفنی گفتم امسال کاندیدا میشوم؟ همچنین گفتم هر سال به طرز خیلی مسخرهای کاندیدا خواهم شد (همگی با صدای بلند میخندیدیم) از آن اتفاق 8 سال گذشته. خمامی: و شما 7 بار کاندیدا شدید...! (جلیلوند از خنده سرخ میشود) بهداد: شما آن فیلمهایی را هم که کاندیدا نکردند کاندید شده بدانید حتی جایزه را گرفته شده بدانید. شما هر سال برای اختتامیه در سالن بودید، یک بار نیامدید که من در آن سال برای «روز سوم» کاندیدا بودم. زنگ زدم و به شما گفتم آقای جلیلوند در سالن هستید؟ شما گفتید من در یک میهمانی هستم. گفتم آقای جلیلوند من آخر نمیدانستم که کاندیدا میشوم و شما گفتید باید میدانستید جانم! (جلیلوند از خنده ریسه میرود) در نهایت یادم آمد که خودم به شما گفتم هر سال به طرز احمقانهای کاندیدا خواهم شد. من افتخار دوستی با شما را دارم. من مملوم از افتخار و لبریز از اینکه افتخار کنم به این موضوع که از 5 سالگی صدای شما را شنیدهام. ارادتم هر روز بیشتر و بیشتر میشود، نمیدانم چرا هیچوقت خاطرههایتان تکراری نیست! اینقدر تنوع! مگه میشه؟ بله میشه. با جلیلوند استثنایی همه چیز میشود. حسن ختام این مصاحبه حرفهای شماست. خوشحالم که این وقت را با هم گذراندیم. خمامی:30 دقیقه پرباری بود؛ آخر آقای جلیلوند تلفنی به من گفته بودند که تنها 30 دقیقه برای مصاحبه وقت خواهند گذاشت. جلیلوند و بهداد بلند میخندند و همین خنده شیرین حسن ختامی است برای این مصاحبه شورانگیز.سایت سینمای ما
دوستان عزیزم سلام.از تاخیری که پیش اومد معذرت میخوام.مصاحبه ای که ملاحظه می کنید از سایت ایران تئاتر گرفتم.این مصاحبه خوندنیه...! |
|