|
محمد احمدی تهیه کننده فیلم سینمایی «لطفا مزاحم نشوید»، نوشته و کارگردانی محسن عبدالوهاب، اعلام کرد: «تمام دست اندرکاران تولید این فیلم تلاش خواهند کرد که این فیلم به جشنواره فیلم فجر برسد. «لطفا مزاحم نشوید» فیلمی اپیزودیک است که در آن بازیگرانی همچون باران کوثری، افشین هاشمی، حامد بهداد و هدایت هاشمی بازی دارند. این فیلم در هفته آخر آبان ماه امسال کلید خورد و همزمان با اتمام هر بخش توسط سپیده عبدالوهاب تدوین میشود. اکنون نیز با مشخص شدن همکاری امیرحسین قاسمی صداگذاری آن شروع شده است. تا کنون فیلمبرداری سه قصه از این فیلم به اتمام رسیده است. بازیگرانی که در این سه اپیزود بازی داشتهاند به ترتیب عبارتند از: باران کوثری، افشین هاشمی، مزدک میرعابدینی، شمسی صادقی، ارغوان آقایی، فوژان قبادیان، هدایت هاشمی، لیلی فرهادپور، حمید جوکار، هادی عامل هاشمی، مرتضی اکبری، شیرین زنگنه، شیرین یزدانبخش، محسن کاظمی و حامد بهداد. محسن عبدالوهاب، کارگردان فیلم سینمایی «لطفا مزاحم نشوید »، پیش از این در گروه کارگردانی فیلمهای داستانی مختلف از جمله "خونبازی"، "ننه گیلانه" و "روزگار ما" "خون بازی" در کنار رخشان بنیاعتماد حضوری موثر داشته که حاصل این حضور سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و جایزه بهترین کارگردانی در جشن خانه سینما برای "خون بازی" بوده است. عبدالوهاب با کارگردانی «لطفا مزاحم نشود» - که فیلمنامه آن را نیز خود نوشته است - عملا اولین تجربه انفرادی خلق اثری بلند سینمایی داستانی را در کارنامه خود پیش رو دارد. عبدالوهاب فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۵۹ با تدوین فیلمهای مستند و داستانی كوتاه آغاز كرد و آثاری مستندی چون لاخ مزار، جویندگان كار در۲ نما و همسران حاج عباس در كارنامه خود دارد . عبدالوهاب در «لطفا مزاحم نشوید» در قالب ۴ قصه تو در تو، با نیم نگاهی طنزآلود، روایتهایی از وقایع مختلف مرتبط با زندگی جوانان امروز ارائه میکند. طنز در «لطفا مزاحم نشوید» نه یک طنز ساختگی بلکه طنزی است که در خلال مشکلات زندگی روزانه در کلان شهر تهران به طور واقعی در جریان است. فهرست کامل عوامل فیلم لطفا مزاحم نشوید به شرح زیر است:فیلمنامه نویس و کارگردان: محسن عبدالوهاب ، دستیار اول و برنامه ریز: محسن قرایی، دستیار دوم: امیر جولایی-مدیر فیلمبرداری: محمد احمدی ، گروه فیلمبرداری : محمد ابراهیمیان، بهمن نادیاب ، بهروز سیفی تدوین: سپیده عبدالوهاب صدا بردار : یدالله نجفی، دستیار صدا: رشید دانش،صداگذار و ترتیب صدا : امیرحسین قاسمی عکاس: آرش صادقی،روابط عمومی: لیلی فرهادپور،طراح صحنه و لباس: امیراثباتی ، دستیار صحنه: سیاوش دیداری، دستیار لباس: نازنین خزاعی،طراح گریم: مهرداد کیانی، دستیار گریم: مریم سلیقه، مهدی اشناور تهیه کننده: محمد احمدی، مجری طرح و مدیر تولید: سعید هاشمی، جانشین تولید: عباس کلانتری، مدیر تدارکات: حسین فیض آبادی، دستیار تدارکات: حسین شعبان زاده. گروه فيلمبرداري«هفت دقيقه تا پاييز»تا چند روز ديگر براي ادامه فيلمبرداري به شمال كشور ميرود.«سيدجمال ساداتيان» تهيه كننده فيلم سينمايي «هفت دقيقه با پاييز» به كارگرداني عليرضا اميني در مورد آخرين وضعيت اين فيلم گفت: تاكنون حدود 20درصد از فيلمبرداري اين فيلم انجام شده و اخيرا هايده صفيياري تدوين همزمان اين فيلم را آغاز كرده است.
كتاب عكسهاي «محاكمه در خيابان» 22 آذر ماه در پرديس سينمايي ملت رونمايي ميشود.«بابك برزويه» عكاس سينما گفت: با همكاري معاونت فرهنگي وهنري شهرداري تهران مراسم رونمايي از كتاب عكسهاي صحنه و پشت صحنه فيلم «محاكمه در خيابان» يكشنبه 22 آذرماه از ساعت 5تا 7 بعد از ظهر در پرديس سينمايي ملت برگزار ميشود.
حامد بهداد : من نقش را در فيلمنامه خواندم و كيميايي نيز درباره آن توضيحاتي داد و بعد در فيلم حضور يافتم ، البته من علاوه بر فيلمهاي وي به خود كيميايي نيز علاقه دارم زيرا اعتقاد دارم كيميايي فيلمهاي خوبي را تاكنون ساخته است. حامد بهداد بازيگر فيلم محاكمه در خيابان با اشاره به حضور خود در اين فيلم افزود: قبل از هر چيز بايد بگويم كه بيشتر بازيگران دوست دارند تا در سينماي كيميايي حضور داشته باشند و من بازيگري را سراغ ندارم تا علاقه نداشته باشد كه در فيلمهاي كيميايي بازي كند . يك منتقد با بيان اين كه: يكدستي «محاكمه در خيابان» دستاورد مباركي است، گفت: به نظرم اگر در اين فيلم «حامد بهداد» نقش «امير» را ايفا ميكرد، به جهت گرما، انرژي، نوع بازي، حركات و ميميك، تأثير بهتري بر اجراي فيلم ميگذاشت. «مجيد عاصمي» منتقد سينما در مورد فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين
ساخته مسعود كيميايي، اظهار داشت: اين فيلم را ميتوان از دو زاويه مورد
بررسي قرار داد. يك زاويه مربوط به خود فيلم ميشود و عناصري كه فيلم را
تشكيل ميدهند كه در بين آنها سرفصلهايي هستند كه به هر حال شناسنامه و
هويت فيلم را تشكيل ميدهند. اعلام دستمزد بازیگران سینما در یکی از برنامههای صبح تلویزیون جنجال
زیادی به پا کرد و به نظر میرسد اکنون خود صدا و سیما باید برای پایان
این جنجال وارد عمل شود.
در پی برگزاری جلسه کارگروه اصناف خانه سینما با حضور نماینده انجمن بازیگران، کانون کارگردانان و تهیهکنندگان به ریاست محمد سریر، تصمیم گرفته شد با برگزاری جلسه مشترک نماینده خانه سینما، وزارت ارشاد و صداو سیما وضعیت دستمزد بازیگران سینما و حضور همزمان آنان در چند پروژه مورد بررسی قرار بگیرد. اعلام دستمزد بازیگران سینما در یکی از برنامههای صبح تلویزیون که به نظر میرسید آغاز جریانی برای کاهش دادن این دستمزدها بوده، مبحثی را در مورد دستمزدهای بازیگران سینما باز کرد. محمدمهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما، در پی مواجهه با انتقادهایی که در مورد دستمزد بالای بازیگران مطرح شد، با ارسال نامهای از کارگروه اصناف خانه سینما درخواست کرد به این وضعیت رسیدگی کنند. کارگروه که با ریاست محمد سریر تشکیل میشود، برای بررسی موضوع مطرح شده، جلسه دو هفته یک بار خود را جلوتر انداخت. جلسه هفته گذشته با حضور، نماینده انجمن بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان به ریاست سریر تشکیل شد. در این جلسه مسائلی که لزوم برگزاری این نشست را به وجود آورده بود، ابتدا مطرح شد و در ادامه هر یک از نمایندگان اصناف نظر خود را در این زمینه مطرح کردند. نماینده انجمن بازیگران در این جلسه اعلام کرد تهیهکنندگان با اطلاع از حضور بازیگران در چند پروژه با آنان قرارداد میبندند و رقم مورد نظر را میپذیرند. بنابراین مسئولیت این شرایط برعهده بازیگران نیست. نماینده کانون کارگردانان از نگاه این صنف ایراد حضور بازیگران در چند پروژه همزمان را خستگی آنان و لزوم تکرار برداشتها برای رسیدن به نتیجهای مطلوب عنوان کرد. از سوی دیگر در این جلسه مطرح شد کل افرادی که دستمزد بالا مطالبه می کنند و در پروژه های همزمان حضور دارند بیش از ۲۰ نفر نیستند و همین شرایط موجب میشود بررسی این مساله با دقت بیشتر انجام شود تا احتمالاً نتیجه به دست آمده شرایط بدی را برای دیگر بازیگران غیرمرتبط با این جریان به وجود نیاورد. در پایان این جلسه مقرر شد جلسهای با حضور نماینده خانه سینما، ارشاد و صداو سیما تشکیل شود. دلیل حضور نماینده صداو سیما و ارشاد در جلسه این است که دستمزدهای پرداختشده از سوی مدیران صداو سیما به بازیگران سینما برای حضور آنان در تلهفیلمها و پروژههای بزرگ سینمایی که توسط فارابی حمایت می شود، موجب شده بحران دستمزد بازیگران به وجود آید و حالا همین گروه باید در مورد مشکل به وجود آمده تصمیمگیری کند. سلام.باز هم تشکر از اظهار لطف همیشگی شما دوستان عزیزم. تهيهكننده فيلم سينمايي «تسويه حساب» از ارائه اين فيلم به دبيرخانه جشنواره فيلم فجر جهت حضور در بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر خبر داد. <<عذرخواهی ، عکسی از حامد بهداد توی این فیلم پیدا نکردم>> «محمد نيكبين»، از نظر مثبت معاونت سينمايي جهت حضور «تسويه حساب» در جشنواره فيلم فجر و رفع مشكل اين فيلم براي اكران عمومي خبر داد. «محمد نيكبين» با اعلام مطلب فوق اظهار داشت: با توجه روند مثبت اتفاقات اخير در خصوص رفع مشكل برخي از فيلمها، فكر ميكنم شرايط براي برطرف شدن مشكلات نمايش عمومي «تسويه حساب» در حال برطرف شدن است و به همين دليل، قصد داريم فرم شركت فيلم را در جشنوار فجر به دبيرخانه جشنواره ارائه دهيم.
بازی حامد
بهداد در اپیزود چهارم "لطفا مزاحم نشوید" به کارگردانی محسن عبدالوهاب
آغاز شد. تا کنون 30 درصد از فیلمبرداری این فیلم به پایان رسیده است و هم
اکنون گروه در لوکیشنی حوالی میدان ولیعصر کار فیلمبرداری اپیزود چهارم را
دنبال میکنند. تدوین "لطفا مزاحم نشوید" همزمان توسط سپیده عبدالوهاب
انجام میشود.
همچنین به تازگی بازی حامد بهداد، شیرین یزدانپرست و محسن کاظمی آغاز شده و بازی افشین هاشمی و باران کوثری نیز به پایان رسیده است. فیلمبرداری این اپیزود تا هفته دیگر ادامه دارد. هدایت هاشمی، سیامک صفری، خسرو احمدی، مجید بهرامی، مزدک میرعابدینی، هادی عامل هاشمی، علی هاشمی، لیلی فرهادپور، حمید جوکار، مجید فروغی، شمسی صادقی، مرتضی اکبری، میترا حکیمهاشمی، ارغوان آقایی و فوژان قبادیان دیگر بازیگران این فیلم هستند. عبدالوهاب در "لطفا مزاحم نشوید" در قالب چهار قصه تو در تو با نگاهی طنزآلود، روایتهایی از وقایع مختلف مرتبط با زندگی جوانان امروز ارائه میکند. طنز در فیلم ساختگی نیست بلکه طنزی است که در خلال مشکلات زندگی روزانه در کلانشهر تهران به طور واقعی در جریان است. عوامل تولید "لطفا مزاحم نشوید" عبارتند از فیلمنامهنویس و کارگردان: م. عبدالوهاب، مدیر فیلمبرداری و تهیهکننده: محمد احمدی، طراح صحنه و لباس: امیر اثباتی، دستیار اول و برنامهریز: محسن قرایی، طراح گریم: مهرداد کیانی، مدیر صدا: یدالله نجفی، مجری طرح و مدیر تولید: سعید هاشمی، عکاس: آرش صادقی و روابط عمومی: لیلی فرهادپور. مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در تهیه این فیلم مشارکت دارد. فیلم سینمایی "هفت دقیقه تا پائیز" به کارگردانی علیرضا امینی دوم
آذرماه در تهران کلید خورد."هفت دقیقه تا پائیز" جدیدترین فیلم علیرضا
امینی است که هدیه تهرانی پس از چند سال دوری از سینما در آن بازی میکند،
این فیلم دوم آذرماه حوالی میدان ونک کلید خورد. هم اکنون گروه تولید
مشغول گرفتن سکانسهای خارجی "هفت دقیقه تا پاییز" در شهرک غرب هستند.
علیرضا
برازنده مدیر فیلمبرداری، میترا آقامیری طراح صحنه، محمد سالافزون و علی
تیموری دستیار کارگردان و برنامهریز عوامل این فیلم هستند که بخشی از
فیلمبرداری آن در شمال انجام میشود. جمال ساداتیان تهیهکننده این فیلم
است.
"هفت دقیقه تا پائیز" اثری متفاوت در کارنامه امینی است و در آن هدیه تهرانی، حامد بهداد، محسن طنابنده، خاطره اسدی و امیر حسین رستمی به ایفای نقش میپردازند. این فیلم برای حضور در جشنواره فیلم فجر امسال آماده نمایش میشود. امینی فیلمهای سینمایی "استشهادی برای خدا"، "زمان میایستد"، "دانههای ریز برف" و "نامههای باد" را در کارنامه دارد. از این کارگردان سینما به زودی "استشهادی برای خدا" اکران عمومی میشود. سلام دوستان عزیزم.امروز واقعا دیگه میرسم به کامنتاتون جواب بدم.
1.با تشکر از کامنت "مریم" و "رها"،من هم در مورد سریال "به کجا چنین شتابان" واقعا تعجب کردم.پیگیری میکنم و سریعا بهتون خبر میدم. 2.با تشکر از "پرنیان" باید بگم که من هم مجله ایده آل ش 51 رو نتونستم پیدا کنم.عکس ها رو از سایت این مجله لینک دادم.راجع به سریال "آخرین دعوت"،شرکت سروش DVD های این سریال رو پخش کرده ، در اسرع وقت تهیه میکنم و بخش های دیدنی بازی های حامد بهداد رو واستون آپ میکنم. از لطف دوستان عزیزم ممنونم. این هم یک پوستر جدید و زیبا از حامد بهداد ، طراح : ابوالفضل رنجبر
نخستین دوره جشنواره فیلمهای کوتاه ایرانی روز 24 آبان
با حضور حدود 400 ایرانی در سینما امپایر به پایان رسید و برگزیدگان
جشنواره جوایز خود را از اعضای هیات داوری و دبیر جشنواره دریافت
کردند.بهرام رادان، محمدرضا عرب، مهناز افشار، جهانگیر الماسی و حامد
بهداد اعضای هیات داوری بودند که جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی را به
ماتیک (پیمان معادی)، جایزه بهترین فیلم کوتاه تجربی را به مادموازل
(علیرضا فشامی)، جایزه بهترین فیلم کوتاه انیمیشن را به ده فرمان (مرضیه
خدیوی) و جایزه بهترین فیلم کوتاه مستند را به راند ۲۰۵ (حامد خسروی) اهدا
کردند. جایزه بهترین فیلم کوتاه بخش چشم انداز سرزمین ما به سماع راست
(فرید مسعود اسماعیل پور) اهدا شد و جایزه بهترین اثر هنری جشنواره (جایزه
سیف الله داد) به فیلم نامهای به آندره (زهره زمانی و علی حاجی پور) تعلق
گرفت. عکس ها در ادامه مطلب ادامه مطلب اجرای ۲ نمایش، برگزاری جلسه نقد و بررسی نمایش ها، افتتاح نمایشگاه پوستر و عکس تئاتر و رونمایی از سایت اینترنتی انجمن هنرهای نمایشی استان، از جمله برنامه های جمعه ۲۹ آبان روز اول جشنواره تئاتر استان اعلام شد.مسئول روابط عمومی این جشنواره در تشریح این برنامه ها به خراسان گفت: نمایش های «هنگامه ای که از آسمان شکافت» به نویسندگی نصرا... قادری و کارگردانی حسن شمس آبادی از سبزوار ساعت ۱۶ در تالار هنر و نمایش «مردان همیشه به خانه بر می گردند» با نمایش نامه رئوف دشتی و کارگردانی عبدا... برجسته ساعت ۱۷:۳۰ در مجتمع شهید هاشمی نژاد به روی صحنه می رود. عباس جانفدا ادامه داد: جلسه نقد و بررسی این دو نمایش ساعت ۱۹ در مجتمع هاشمی نژاد و با حضور سعید تشکری و فرشید تمری برگزار می شود. وی همچنین گشایش نمایشگاه پوستر و عکس تئاتر در مجتمع هاشمی نژاد و رونمایی آزمایشی از سایت اینترنتی انجمن هنرهای نمایشی استان به آدرس KH-PHEATER.IR را از دیگر برنامه های این روز اعلام کرد.وی گفت: رضا صابری(مشهد)، محمودرضا رحیمی و افشین خورشید باختری از تهران آثار این جشنواره را داوری می کنند. بازیگر اصلی نمایش «مردان همیشه به خانه بر می گردند» که هنرمندان به اتفاق بر این عقیده اند جایزه بهترین بازیگری از آن اوست سروش طاهری بازیگر No.1 مشهد و استاد تئاتر منه.
سلام دوستان عزیزم.سلام حامد دوست داشتنی.از تاخیر بوجود اومده معذرت میخوام.الان هم که این مطلب رو آپ میکنم وقت استراحتی بین درسای منه.مطلب اصلی روز تولد حامد بهداد رو جمعه آپ میکنم.با آرزوی سلامتی برای حامد عزیزم و موفقیت های روز افزون اون.
لینک صفحه فایل تصویری / مصاحبه عجیب و جالب " حامد بهداد " با شبکه 5 - (دوقسمت/کامل) راستی بچه ها از وقتی فهمیدم حامد بهداد روز ولادت امام رضا مشهد بوده یه بغض دردناکی حلق منو فشرده.آخه چرا من نفهمیدم که اون با پدربزرگش مشهد بوده.عکس های حامد بهداد و پدربزرگش در حرم امام رضا را در ادامه مطلب مشاهده کنید. با تشکر از دوست عزیزم نگین بابت کامنت ارزشمندش <<تولدت مبارک>>
![]() ![]() ادامه مطلب
روز گذشته مراسم فرش قرمز و افتتاحيه رسمي فيلم «محاكمه در خيابان» بيست و هفتمين فيلم بلند سينمايي مسعود كيميايي در سينما ناهيد واقع در خيابان شكوفه با حضور عوامل اين فيلم برگزار شد.
![]() اين مراسم كه در ابتدا قرار بود در ساعت 17 برگزار شود به دليل ازدحام بسيار زياد جمعيت و به تبع آن شلوغي خيابانهاي اطراف با حدود 50 دقيقه تاخير همراه شد و در ساعت 17:50 دقيقه اولين ماشين ليموزين وارد خيابان شكوفه شد و از آن مسعود كيميايي، رضا يزداني، جلال پيشواييان و محمد معيد پياده شدند. ليموزين دوم كه با فاصله كمي وارد شد پولاد كيميايي، تورج منصوري، محمد صادق آذين را وارد فرش قرمز كرد و پس از آن نيكي كريمي، شقايق فراهاني، نگار فروزنده و شبنم درويش به عنوان بازيگران زن محاكمه در خيابان از روي فرش قرمز رد شدند. حامد بهداد اسطوره دوست داشتنی سینمای ایران چند روزی است که در جشنواره فیلم های کوتاه ایرانی کانادا بعنوان داور حضور دارد. عکس های بیشتر از مراسم در ادامه مطلب ادامه مطلب بهمن فرمانآرا، اصغر فرهادی، حامد بهداد، رضا یزدانی، اسدالله امرایی و
جمعی از چهرههای سینمایی و فرهنگی در کنار هم جمع شدند تا فروشگاه فرهنگی
هشت و نیم در منطقه پاسداران افتتاح شود. کانون فیلم هشت و نیم که توسط
جمعی از علاقهمندان به سینما اداره میشود، توانسته در مدت کوتاهی که
از شروع فعالیت آن میگذرد به پاتوق اهالی فرهنگ تبدیل شود.
3 عکس در ادامه مطلب ادامه مطلب مراسم فرش قرمز ویژه افتتاحیه اکران فیلم «محاکمه در خیابان» ساخته مسعود
کیمیایی روز جمعه 22 آبان 1388 از ساعت 17 در سینما ناهید تهران برگزار
میشود. این مراسم برای اولین بار در ایران به همت سایت سینمای ما و با
همکاری کارگاه آزاد فیلم، موسسه فیلمیران و موسسه سینما شهر وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی برپا خواهد شد.
در برنامه که با حضور جمعی از
هنرمندان و ستارگان سینما و موسیقی ایران برگزار میشود ابتدا کارگردان
(مسعود کیمیایی)، عوامل و ستارههای فیلم «محاکمه در خیابان» با عبور از
فرش قرمز با علاقهمندان و مهمانان مراسم دیدار خواهند کرد. در بخش دیگری
از برنامه در غرفهها و مکانهای از پیش تعیین شده در محوطه محل برگزاری
برنامه و سالن نمایش امکان گفتوگو و عکس گرفتن با عوامل فیلم فراهم شده
است. ثبت نام برای این مراسم در سایت سینمای ما انجام میشه.(بچه ها هر کدوم از شما رفت سلام گرم منو به حامد برسونه.بگه من یک از هزاران عشاق اونم و خیلی دوستش دارم.ای کاش میتونستم برم.) فرم ثبت نام براي دریافت کارت ورود به مراسم فرش قرمز «محاکمه در خیابان»
«حامد بهداد» با بازي در فيلم سينمايي «هفت دقيقه تا پاييز» امسال در جشنواره فيلم فجر،حضور خواهد داشت.
(عکس حامد بهداد در تست گریم این فیلم - سال گذشته) سيد جمال ساداتيان تهيهكننده سينما گفت: فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» به كارگرداني عليرضا اميني كه در بشرا فيلم و به تهيهكنندگي من ساخته ميشود وارد مراحل آغاز فيلمبرداري شده و از پايان اين ماه فيلمبرداري اين فيلم شروع خواهد شد. وي افزود: هديه تهراني، حامد بهداد و محسن تنابنده بازيگران اصلي اين فيلم هستند و ساير بازيگران اين فيلم نيز پس از انتخاب معرفي خواهند شد. ساداتيان در ادامه تصريح كرد: اين فيلم فيلمبرداري كوتاهي خواهد داشت و تلاش ما اين است كه آن را براي نمايش در جشنواره فيلم فجر امسال آماده كنيم. ساداتيان امسال «به رنگ ارغوان» ساخته ابراهيم حاتميكيا را نيز در جشنواره دارد. در جدید ترین
واکنش تعدادى از بازیگرانى که نام و رقم دستمزد آنها از طریق رسانه ملى
اعلام شده نیز در گفتوگوهایى به ارقام اعلام شده اعتراض داشتند.
شهاب حسینی به نوشته حیات نو شهاب حسینى دراین باره گفته است : به شدت رقم دستمزد اعلام شده را تکذیب مىکنم و درست نیست. اگر اعلام این ارقام براساس تحقیقات بوده بهتر مىبود که اسناد آن نیز منتشر مىشد، اگر براساس فرضیات یک نفر صورت گرفته که مایل به ادامه پیدا کردن آن نیستم چون بحثى است براى ایجاد حاشیه بیشتر و به همین دلیل مخالف رسانهاى شدن این قبیل مباحث بوده و هستم و بارها گفتهام که باید کار کارشناسى پیرامون چنین مسائلى صورت بپذیرد و سپس مطرح شود سیدجواد رضویان رضویان مى گوید: متاسفانه این بزرگواران اطلاعات صحیحى ندارند و بنده از همین طریق تکذیبیه خود را نسبت به رقم دستمزد گفته شده اعلام مىکنم. گوینده این مطالب که بنده اصلا جایگاه ایشان را نمىدانم، بدون هیچگونه سند و مدرکى چنین اتهامى را از طریق تلویزیون به گوش مردم مىرسانند. مى خواهم بدانم که اگر این رقم درست بود ایراد را چه مىدانند وقتى فیلمى با حضور فردى یک میلیارد تومان بفروشد آیا گوینده این مطالب یک سکه هدیه مىدهند؟ یا اینکه اصلا مگر زورى در کار است که تهیهکننده پول پرداخت کند؟ اگر قانونى وجود داشت و ما جز آن عمل مىکردیم جاى نقد وجود داشت اما حالا که سقفى براى دریافت دستمزد وجود ندارد و اگر قانونى باشد ما احترام مىگذاریم. امیدوارم فردى که در تلویزیون این مسائل را عنوان کرده بتواند حداقل یکى از قراردادهاى 60 میلیونى بنده را ارائه کند چون پیگیرى این ماجرا براى نامبردگان کار آسانى است اما پیگیرى نمىکنیم چون ایشان ارزش این صرف انرژى را ندارند و اصل ماجرا عشق من به مردم است این مسائل اهمیت ندارد رضا شفیعىجم شفیعى جم اعتقاد دارد: به هیچوجه اینطور نبوده که اعلام شده. سینما و جنس کار ما اینگونه است که در بیشتر موارد با تهیهکننده توافق صورت مىپذیرد، رقم قبلى که من دریافت کردم هفت میلیون تومان بوده نه 40 میلیون، بعضى از افراد تلاش کردهاند بازیگر بشنود اما چون مردم انتخابشان نمىکنند و علاقهاى به آنها ندارند به گونه قصد مطرح کردن خود را دارند. مهم این است که مردم جایگاه افراد را در سینما مشخص مىکنند نه اشخاص مردم به ما لطف دارند، دوست دارند و براى این علاقه هزینه مىکنند و بلیط مىخرند و به سینما مىآیند الناز شاکردوست شاکر دوست مى گوید: اگر رقم اعلام شده هم درست باشد بازیگرى که مالیات پرداخت مىکند چه خلافى را مرتکب شده که باید مورد انتقاد قرار بگیرد؟ من به شخصه با رسانهاى شدن این رقمها که مبناى درستى هم ندارند مخالفم. اصلا کار درستى صورت نگرفته، به این دلیل که به شکل یکجانبه قضاوت کردن در رابطه با درآد افراد بدون بیان سختىهاى کار آنها درست نیست امیر جعفرى جعفرى هم عنوان مى کند: سوال من این است که آیا آقایان حاضر به بیان میزان دستمزد خودشان از محلهاى گوناگون در تلویزیون هستند که درآمد افراد را در تلویزیون مطرح مىکنند؟ خیلى جاهاى دیگر مانند فوتبال هست که دستمزدها بسیار نجومى است چرا آنجا مورد نقد قرار نمىگیرد، مگر ما بیمه هستیم؟ شما به وزارت کار که بروید متوجه مىشوید بازیگرى را اصلا به عنوان شغل محسوب نمىکند، اگر من از نظر جسمى دچار مشکل شوم و امکان بازى پیدا نکنم چه اتفاقى خواهد افتاد؟ آیا کسى پیگیر مسائل خواهد بود. امیدوارم آقایان مدارک خود را مبنى بر دریافتى بنده ارائه بکنند مالیاتهای سنگین درانتظار دستمزدها از سویی دیگر علیرضا سجاد پور مدیر کل اداره نظارت وارزشیابی اعلام کرده که از این به بعد تمامی بازیگرانی که دستمزدهای خارج از عرف در یافت می کنند باید مالیاتهای سنگینی بپر دازند سجاد پور به روز نامه بانی فیلم گفته :در این مورد جهش غیر متعارف دستمزدها قابل اهمیت است که این مسئله باعث نارضایتی دربین دیگر عوامل و بازیگران می شود و باعث شده بعضی از بازیگران از این روش نامتعارف پیروی کرده و آنها هم میزان دستمزدهایشان را بالاببرند . این بالا رفتن هزینه دستمزدها در نهایت باعث می شود که هزینه عمومی تولید یک فیلم هم بالا برود و این مسئله ایست که که با سیاستهای ما برای رونق سینما و فروش فیلمها همخوانی ندارد سینما جولانگاه مانکن ها از سویی دیگر سید رمضان شجاعی کیاسری عضو کمیسیون فرهنگی و نماینده مردم ساری در گفت وگویی باانتقاد از وضعیت فعلی سینما مدعی شده است :سینمای ایران در حال حاضر جولانگاه مانکن هاست و باید از این وضعیت خارج شود .او گفته که :تیپ ،تصویر شکل وقیافه بخشی از جلوه های زیبایی کار است اماهمه کار نیست .کار اساسی و اصیل آن است که بتوانیم نیاز های فرهنگی جامعه را بشناسیم و با زبان زیبای هنر آن را به جامعه برای فرهنگ سازی ارائه دهیم تلویزیون عامل مهم افزایش دستمزدها همچنین علی معلم مدیر مسئول ماهنامه سینمایی دنیای تصویر در یادداشتی که درروزنامه تهران امروز منتشر کرد دیدگاههای جالبی را دراین زمینه مطرح کرده است به اعتقاد علی معلم :نکتهای که در پردازش تلویزیون درباره موضوع عدالت در دستمزد بازیگران سینما به نظر میرسد این است که خود تلویزیون یکی از عوامل موثر در اخلال دستمزد بازیگران سینماست. فاش کردن رقم قرارداد بازیگران به این شکل باعث از بین رفتن اعتبار سینما میشود. هرچند که تلویزیون در فیلمها و سریالها و به طور کلی در مجموعههای نمایشی تولیدی خود به ضرب حضور بازیگرانی با دستمزدهایی که به ایشان پرداخت میکند سبب شده تا قیمتها در سینما هم روند صعودی خود را طی کند و همین بازیگران با دستمزدهای عجیب و غریب به سینما بیایند. بهتر بود تلویزیون جوال دوزی به خود میزد سینمای ایران هالیوود نیست علی معلم درادامه یادداشته خود افزوده :مسالهای دیگر قیاس سینمای ایران با سینمای هالیوود است. قیاسی که تا صورت میگیرد بحث دستمزدها را اول از همه پیش میکشند. سینمای ایران به هیچ عنوان به سینمای هالیوود شبیه نیست که دستمزد بازیگر یک فیلم ایرانی مانند هالیوود 10 برابر عوامل سازنده فیلم باشد. در سینمای داخلی و فروش محدود داخلی اگر 45 فیلم در سال اکران میشود تنها 10 فیلم هستند که میتوانند به سود واقعی خود بازگردند و به اصل سرمایه خود برسند و بقیه این فیلمها با اما و اگرهای بسیار، اگر بتوانند پخش تلویزیونی بگیرند به نتیجهای در بازگشت سرمایه خود دست پیدا میکنند در مقایسهای دیگر بین سینمای ایران و هالیوود باید گفت فیلمهای ایرانی در زمان نمایش تا «رامهرمز» و «خوی» هم نمیرسند اما به عنوان مثال فیلم «گلادیاتور» با 6000 نسخه در دنیا اکران شد مسالهای دیگر معرفی بازیگران ایرانی به عنوان «سوپر استار» است. در حالی که ما در ایران به هیچ عنوان «سوپر استار» به معنای واقعی نداریم. به بازیگری «سوپر استار» اطلاق میشود که دست کم در منطقه یا در جهان شناخته شده باشد. به عنوان مثال «شاهرخ خان» یا «امیر خان» در بالیوود از پاکستان شناخته شده هستند تا کانادا. اختلال در فهم اینگونه مفاهیم باعث شده که مشخص نشود این دستمزدها از کدام محبوبیت و کار سخت مطرح میشود، حتی برخی از این بازیگران چندین پروژه را با هم انجام میدهند و فرصت تفکر و مطالعه بر فعالیت خود را ندارند هرچند این موضوع در چارچوب سینمای ملی ایران و بازار محدود داخلی قابل بررسی است. به عنوان مثال اگر تولید یک فیلم سینمایی 400 تا 500 میلیون تومان بدون در نظر گرفتن ابعاد تاریخی، اجتماعی و... هزینه دارد دستمزد مجموع بازیگران آن نباید بیش از یک پنجم هزینه تولید باشد. رقمی بین 80 تا 100 میلیون که بین نقش اول و دوم و نقشهای مکمل تقسیم میشود و از نظر اقتصادی باید قابل اتکا و توجیه باشد. متاسفانه وقتی تلویزیون بازیگران را عادت داده است به رقمهای 40 میلیونی، سینما نمیتواند چنین مبلغی را تامین کند این امر اختلالی را به وجود میآورد که سطح دریافتی عواملی مانند نویسنده و کارگردان اختلاف فاحشی با بازیگران خواهد داشت. این شرایط و قیاسها با سینمای هالیوود توهماتی ایجاد میکند که از جنبه اقتصاد صنعتی سینما قابل توجیه نیست فریاد یاهالیوود به گفته علی معلم ،در کشور ما اقتصاد سینما دولت محور است. 80 درصد سالنهای سینما در اختیار نهادهای دولتی قرار دارد، نگاتیو و پوزیتیو دست دولت است و برخی در این میان فریاد «یاهالیوود!» سر میدهند و انتظار دارند بازیگر سوار بر رویزرویز به لوکیشن مراجعه کند. از حق و عدالت به دور است که نویسندهای چهار میلیون دریافت کند و بازیگری 50 میلیون تومان. مناسبات ناسالم و علاقهمندی تلویزیون به افشاگری باعث ایجاد چنین اختلالی است. چرا کسی نمیپرسد «بهرام بیضایی» بعد از چندین سال نوشتن چقدر دستمزد میگیرد؟ یا ناصر تقوایی دستمزدش چقدر است؟
منبع: خبرآنلاین اعلام سقف دستمزد های هدیه تهرانی، بهرام رادان، حامد کمیلی، باران کوثری، ترانه علیدوستی، مهناز افشار، مهران مدیری، حامد بهداد و ... ![]() در برنامه صبح امروز چهارسو كه با موضوع عدالت در دستمزد بازيگران سينما با حال و هواي يك 90 سينمايي روي آنتن شبكه يك سيما رفت، رضا استادي روزنامهنگار و منتقد سينما با عنوان كارشناس برنامه به پرسشهاي پدرام كريمي مجري برنامه چهارسو پاسخ داد. استادي در اين برنامه گفت: اگر بازيگري در سينماي ما از نظر امنيت شغلي، عدم استفاده از امور تبليغاتي براي گذران مالي بازيگران، تأمين اجتماعي و ... مشكل دارد بايد مشكلات خود را در جاي ديگري حل كند و افزايش بيرويه دستمزدها راهحل درستي براي اين قضيه نيست. حالا شما قرارداد 90 میلیونی آقای گلزار فقط برای 3 روز در فیلم "دموکراسی در روز روشن" که تازه بسته رو نادیده بگیرین. وگرنه مقایسه تفاوت زیاد این دستمزد با سقف دستمزد حامد بهداد شما رو اذیت میکنه...! منبع: خبرگزاری فارس درباره حامد بهداد، هوشنگ گلمکاني و ابوالحسن داودي
1- اينکه آقاي حامد بهداد بيايد و درباره مافيايي بودن هوشنگ گلمکاني،
حضور اتفاقي اش در حوزه نقد فيلم و گادفادري اش در اين زمينه بنويسد، به
نظرم زياد مهم نيست. بازيگر کارش را مي کند و منتقد هم مطلبش را مي نويسد.
شخصاً در خيلي از موارد با هوشنگ گلمکاني اختلاف نظر دارم و حتي در مورد
جزييات زندگي روزمره و شکل گذراندن شب و روز و واکنش نشان دادن به حوادث
فرهنگي هم با هم هم سليقه نيستيم. اما خيلي دوستش دارم، سواد و حسن نيتش
را مي دانم و در اين چند سالي که نقد فيلم مي نويسم و کار رسانه يي مي
کنم، لحظات خوشي با هم داشته ايم. مشکلم با حامد بيشتر اينجاست که تلقي
غلطي از اعتراض و طغيانگري دارد. اگر قرار باشد نسل ما هم به عصيان و
طغيان و اعتراض همچون نسل هاي گذشته فکر کند، پس ديگر کي پيشرفت کنيم؟
هوشنگ گلمکاني به پشتوانه 30 سال حضور در خط مقدم نقد فيلم ايراني، کاملاً
حق دارد که از بازي بهداد خوشش نيايد و اين را بنويسد. اما اينکه سريع همه
چيز را به مافيا ربط دهيم و مدام در حال جست وجوي دلايل شکست مان نزد
ديگران باشيم، وحشتناک است. همان اشتباه نسل هاي گذشته است. انتظار داشتم
ماهيت واکنش بهداد با يک هنرمند دهه 1340 متفاوت باشد. اين دلخون را که
نديده ام. اما نظر شخصي ام را بپرسيد، به نظرم حامد بهداد هر وقت
کارگردانش کنترلش کرده است، مثل روز سوم و کافه ستاره، بازي خيلي خوبي
داشته (روز سوم که اصلاً به نظرم بهترين حضورش روي پرده است) و در باقي
موارد مثل بازي اش در حس پنهان، آدميزاد را ديوانه مي کند. تلقي غلط از
شورشي بودن و احساساتي بودن، خودش را اينجا هم نشان مي دهد. بهداد يک
استعداد است. اما چه بسيار استعدادها که به دليل درک نادرست صاحبان شان از
شيوه بروز آنها به باد رفته اند. مي دانيد؟ شخصاً کري گرانت و گري کوپر و
همفري بوگارت را به مارلون براندو ترجيح مي دهم. با شخصيتي که از آن خود
بازيگر است. آنها فقط روي پرده حضور دارند، ظاهراً کارشان را مي کنند، اما
تماشاگر را با خود مي برند. اين به نظرم هنر بسيار متعالي تري است تا
براندو، با آن حرکات لب و دهنش، بازي با دست هايش و امکاني که به منتقدان
مي دهد تا درباره شور و طغيانش بنويسند. وقتي به صورت گرانت در يکي از
فيلم هاي هاوارد هاکز نگاه مي کنم، نمي توانم جاي هنرش را بفهمم. به نظرم
مشکل حامد بهداد چه وقتي قرار است روي پرده طغيان کند و چه وقتي چنين
واکنشي نسبت به نقدي نشان مي دهد، يکي است. هر دو سطحي است. و اگر روز سوم
و کافه ستاره را نديده بودم، فکر مي کردم مايه بازيگري را هم نداشته باشد.
که بيشتر ادا باشد. اما در اين فيلم ها خيلي خوب بازي کرده است. طبق معمول
اين بار هم مشکل در درون ماست تا مافيايي که قرار است بار همه مشکلات ما
را به دوش بکشد. نمي فهمم حامد وقتي مي تواند جمله يي به اين خوبي بنويسد؛
«... نوشته يي بود از سر کينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و
مطالعه و نه در مقام تجربه و اجرا...» وقتي چنين درک درستي از فاصله ميان
تماشا و اجرا و حرمت نهادن به غرايز انساني دارد، چطور مي تواند چنين
واکنش هاي ناپخته يي را چه روي پرده و چه خارج از آن نشان دهد. به درخواست دوستان 5 کلیپ از حامد بهداد کیفیت موبایل
1)کلیپ افسون با موضوع اعتیاد با حضور حامد بهداد و پژمان بازغی و مرجان محتشم (دانلود - حجم : ۴۲۹۵ k)
2)نقد فیلم " آدم " (دانلود - حجم : ۳۴۳۱ k)
3)کلیپ حضور هنرمندان در منزل خسرو شکیبایی روز اول وفاتش (دانلود - حجم : ۳۷۶۱ k)
4)کلیپی از فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره!؟" (دانلود - حجم : ۱۸۸۶ k)
5)کلیپ ضبط شده از پشت صحنه فیلم "آدمکش" (دانلود - حجم :۹۴۱ k )
پسورد فایل ها : BehdadFans.Blogfa (به حروف بزرگ و کوچک دقت کنید.) منتظر نظرات دوستان گلم هستم. <<برگ سبزی است تحفه درویش>>
بالآخره کاری که نباید میشد شد و حامد بهداد بوسیله ی منتقدان کوردل کشورمان به حاشیه کشیده شد. ![]() مطلب اول اظهار نظر چند نویسنده سینمایی درباره واکنش حامد بهداد به نوشته ماهنامه فیلم شمار
كساني كه بازي بهداد را ميبينند، با شمار كساني كه نقد بازيگري او را
ميخوانند، قابل مقايسه نيست/ اگر بهداد به نقد كشيده شده، بايد خيلي
ممنون باشد كه توسط منتقدان ديده شدهدر پي نامه سرگشاده «حامد بهداد» منتقدان و نويسندگان سينمايي به صحبتهاي
وي درباره نویسندگان و منتقدان سينمايي واكنش نشان دادند. در پي اظهار نظر
حامد بهداد در مورد منتقدان سينمايي و ماهنامه فیلم در قالب يك نامه
سرگشاده، خبرگزاری فارس در گفتو گو با گروهي از منتقدان و نويسندگان
سينمايي، نظرات آنان را درباره اين نامه جويا شد. «حسين سلطانمحمدي» منتقد سينما در اين زمينه گفت: سينما يك كار گروهي است و وظيفه يك رسانه كاملاً روشن است. رسانهها كالاي فرهنگي را به جامعه معرفي ميكنند، سهم عمدهاي در اطلاعرساني دارند و به نظر من بايد حرمت همه افراد نگه داشته شود، رسانهها سهم دارند چرا كه كالا را معرفي ميكنند و در كنار آن ايجاد شناخت ميكنند و اگر قرار باشد حرمت آنان حفظ نشود، رابطهها هم شكسته ميشود چرا كه همه لازم و ملزوم هم هستيم. وي در ادامه افزود: ما به اندازه دانش خود نقد ميكنيم و پيشنهاد ميدهيم و همان طور اين كالا جلو ميرود. اگر به ما اعتماد داشته باشند نقد را ميخوانند و استفاده ميكنند. بديهي است كه ما در نقد با كسي تعارف نداريم و منتقدان هميشه سختگير هستند و در جامعه اين طور است كه خيلي بازيگران به نقد اهميت نميدهند، همان طور كه بعضي نشريات عكس اين بازيگران را چاپ ميكنند و آنها را معرفي ميكنند و كالا عرضه ميشود كه اين يك امتياز مثبت است. بازيگران هم اين امتياز را به ما بدهند تا به نقد كشيده شوند و در كارهاي آتي، اشكالاتشان را بر طرف كنند. اگر «حامد بهداد» به نقد كشيده شده، بايد خيلي ممنون باشد كه توسط منتقدان ديده شده و حالا در نقد ميتواند اظهارنظر براي خوش داشته باشد، نه اينكه توهين و بي احترامي كند. سلطان محمدي اظهار داشت: امسال اگر ما منتقدان نبوديم «درباره الي...» به اسكار راه پيدا نميكرد. ما شمشير دو لبه هستيم و «حامد بهداد» هم به ما نياز دارند. «حسن معظمي» روزنامهنگار و منتقد سينما نيز گفت: فعالان عرصه رسانه به خصوص رسانههاي هنري و به خصوص بازيگران، اگر به تخصص ، سطح كار، نوع كار و دانش كار خود اعتقاد دارند، هيچگاه نبايد نگران نقد شدن كار خود و بازيهايشان در آثار هنري باشند، در غير اينصورت هيچيك از خصوصيات ياد شده را نميتوانند داشته باشند. وي در ادامه افزود: در همه جاي دنيا بازيگران حرفهاي، صاحب سبك و داراي رتبه هنري همواره از نقد كار خود، ولو اين كه موردپسند آنان نباشند، استقبال ميكنند. حال اگر هنرمندي خارج از اين دايره عمل كند، بديهي است كه نميتواند به آن بازيگر، هنرمند و يا فعالان صاحب عرصهها، حرفهاي اطلاق كرد. معظمي در ادامه اظهار داشت: به نظر ميرسد كه بازيگران جوان تلويزيون ميبايست در مسير حرفهاي شدن و ارتقاي رفتار اجتماعي متناسب حرفهاي كه در جامعه به آن ميپردازند، حركت كنند. انتظار ميرود هنرمندان الگوي رفتار و منش فرهنگي با روايت و قواعد حرفهاي باشند. «طهماسب صلحجو» منتقد سينما نيز گفت: جملاتي كه آقاي «حامد بهداد» در يادداشت خود به كار برده صحيح نيست. «محمدتقي فهيم» منتقد اظهار داشت: اين اتفاق را ميتوان از دو جنبه مورد بررسي قرار داد. يكي اين كه به نظر من «حامد بهداد» بايد رعايت همه جوانب را ميكرد و نسبت به نقد وامداري ميكرد.نقش منتقدان در ارتقاي سينما غير قابل كتمان است و «حامد بهداد» كمي بي انصافي كرده است. وي ادامه داد: اما جنبه دوم اين است كه «مجله فيلم» در طي سالهاي گذشته نسبت به سينماي ايران كمي بي مهري كرده است و بازيگران جوان را هم حمايت نميكند كه اين حرف درستي است. به نظر من يكي از وظايف رسانه اين است كه كشف استعداد كند. در نظر سنجي اخيري كه از سوي مجله فيلم صورت گرفت، 90 درصد فيلمهاي انتخاب شده، فيلمهاي قبل از انقلاب هستند. آيا سينماي ايران در بعد از پيروزي انقلاب، از نظر تكنيك، ساختار، محتوا و ... پيشرفت نكرده؟ آيا اين بيانصافي نيست كه دل خيلي از جوانان سينما را در مجله فيلم بيآزاريم؟ فهيم در ادامه افزود: همان طور كه عرض كردم «حامد بهداد» هم بايد حرمت پيشكسوتان را نگه دارد، اما مجله فيلم نسبت به سينماي بعد از انقلاب واكنش مثبتي ندارد. خروجي نظرسنجي آنها، فيلمهاي قبل از انقلاب است و جتي به آثار صرفا جشنوارهاي هم توهين ميكند... همان فيلمهايي كه به اسكار راه پيدا كردند و فروش ميلياردي دست پيدا كردند. «زاون قوكاسيان» منتقد سينما نيز گفت: من خودم با «هوشنگ گلمكاني» اختلاف دارم اما برايش خيلي احترام قائلم، براي اين كه او در شرايطي عهدهدار سردبيري مجله فيلم شد كه هيچكس اين كار را انجام نميداد. به نظر من هيچ بازيگري حق توهين به يك نويسنده و منتقد را ندارد و من متأسفم كه بازيگري كه بايد در جامعه نمونه باشد، اينگونه عمل ميكند و متأسفم براي سينماي اين مملكت، كه بازيگري كه تازه مطرح شده، هيچگاه نميتواند مثل «جمشيد مشايخي»، «عزتالله انتظامي»، «علي نصيريان» و ... باشد چرا كه الفباي انسانيت را بلد نيست. «شهرام خرازيها» منتقد و نويسنده سينمايي هم داشت: به نظر من يك اظهار مكتوب سينمايي در جامعه هنري و مطبوعات آنقدر ارزش ندارد كه چنين واكنشهايي را برانگيزاند. در شأن يك هنرمند در حد و اندازه حامد بهداد - كه از برجستهترين هنرمندهاي سالهاي اخير سينماي ايران محسوب ميشود- هم نيست كه اين چنين عجولانه واكنش نشان دهد. وي ادامه داد: شمار كساني كه بازي حامد بهداد را ميبينند، با شمار كساني كه نقد بازيگري او را ميخوانند، اصلا قابل مقايسه نيست. بنابراين اين بازيگر ميتواند با خيال راحت به فعاليت خود ادامه دهد. بي آن كه نگران تأثير گسترده اظهارنظر مكتوب در مورد بازيگرياش بر طرفدارانش باشد. در كشور ما نقد بازيگري در مكتوبات، آنچنان رشد و توسعه نيافته كه بتواند به افكار عمومي در مورد نحوه ايفاي نقش هنرپيشه جهت دهد. مطلب دوم یادداشت شاپور عظیمی درباره جوابیه حامد بهداد به ماهنامه فیلم درباره ریشِ سفید خودم! 1 - از زمانی که ریشهایم سفید شدهاند، و میانسالی را به چشم دیدهام؛
خودم را آماده کردهام که هر لحظه ممکن است جوانی از گرد راه برسد و هرچه
میخواهد نثارم کند و به من بگوید که وقت بازنشستگیام فرارسیده است. به
من بگوید که سواد ندارم و نمی فهم و پیر شدهام و باید دستکشهایم را
آویزان کنم. اصولاً مثل این است که خاصیت جوان بودن ایجاب میکند که پا به
سن گذاشتهها را بنوازد. نمونهها فراوان است و به چشم خودم دیدهام که
برخی دوستان جوانترم، چگونه در مورد قدیمیهای عرصة نقدنویسی قضاوت
میکنند، چه مواضعی میگیرند و چهها که پشت سرش نمیگویند. از نظر برخی از این جوانها اگر منِ میانسال، از سینمای روزِ جهان ایرادی بگیرم، دیگر شکر زیادی خوردهام و پایم را از گلیمم درازتر کردهام. مرا چه به اظهار فضل؟ و نظردادن در مورد سینمای روز و نقد فیلمهای امروز؟ بهتر است بروم دنبال همان فسیلهای سینمایی دوران خودم و حرف زیادی هم نزنم وگرنه کسی پیدا میشود که پنبهام را بزند و ثابت کند که چیزی جز یک بیسواد پر مدعا نیستم که میخواهم خودم را داخل آدم حساب کنم در حالی که نمیدانم کار من تمام است و اگر چیزی به من نمیگویند حرمت ریش سفیدم را نگه داشتهاند. 2-از ازل تا به ابد، همیشه کسانی پیدا میشوند که در مقام منتقد به فیلمی اعتراض داشته باشند یا از بازی این یا آن بازیگر انتقاد کنند. گاهی لحن برخی از این انتقادکنندگان، بهگونهای است که طرف مقابل را دل آزرده میکند. در این جور مواقع دو کار میشود کرد: یا فردی که مورد انتقاد قرار گرفته، سکوت پیشه کند یا دست به قلم ببرد و پاسخ آن انتقاد را بدهد. این جا هم میشود دو کار کرد: یا با دیدگاهی استدلالی به آن نقد پاسخ داد و یا عنان قلم را رها کرد و منتقد را در شمار سران مافیای نقد قلمداد کرد و به او گفت که نمیفهمد و به قول قدما قس علیهذا... 3- اینجانب خودم را وکیل و وصی هیچ کسی نمیدانم و قرار نیست از کسی یا جریانی دفاع کنم و به آبوآتش بزنم که ای وای به یک منتقد قدیمی اسائة ادب شده است. آن منتقد قدیمی اگر بخواهد میتواند دو کار بکند: یا سکوت کند یا دست به قلم ببرد و آن موقع هم میتواند دو کار بکند: یا با استدلال پاسخِ پاسخ را بدهد یا عنان قلم را رها کند و... 4- آنچه این بار برآشفتهام کرده، تنها و تنها ترس و نگرانی در مورد خودم است. هر چند سابقة چندانی در نقدنویسی ندارم و ادعایی هم نداشتهام که منتقد هستم (که نیستم) اما اگر در فردایی دور یا نزدیک، این اتفاق برای من بیفتد چه؟ نکند از یک جوان سینماگر انتقاد کنم و بعد از آن با سلسلهای از اتهامها روبهرو شوم؟ نکند آن جوان هوس کند آبرویم را بریزد؟ نکند اصلاً حرمت ریش سفیدم را نگه ندارد؟ 5- آنقدر از بیآبرو شدن میترسم که حتی جرأت نمیکنم به نام آن جوانی که دو سه روز پیش در روزنامهای پاسخی به یک منتقد قدیمی داد، مستقیماً اشاره کنم. اصل ماجرا را نمیدانم و نمیخواهم بدانم. ماجرا هرچه میخواهد باشد. من با متنی روبه رو هستم که الفاظی نازیبا در آن به کار رفته و یک جوان با یک پیر، پنجه درانداخته و دریغ هم نشده و به مافیای نقد و احساس کاذب پدرخواندگی در عرصة نقد هم اشاره رفته است. اینها اتهامهایی است که اتهام زننده باید ثابت کند و متهم(!) باید در برابر آنها از خودش دفاع کند. آن چه که باعث ایجاد چنین اتمسفری شده، نقدی است در مورد بازیهای یک بازیگر که منتقدی قدیمی در جوف آن نقد، تأییدش کرده است (این خودش جای مکث دارد که چرا باید با طناب دیگری به درون چاه برویم؟ آن منتقد قدیمی میتوانست در مطلب جداگانهای، نظر خودش را در مورد کار آن بازیگر جوان بنویسد وخودش را به دیگری سنجاق نکند) بازیگر جوانِ ما از این اظهارنظر رنجیده است و حالا نوشتهای قلمی کرده تا پاسخ آن منتقد قدیمی را داده باشد. 6- ابتدا میخواستم عنوان این یادداشت را بگذارم«میترسم، پس هستم» همان طور که گفته شد، سخت میترسم از بیحرمت شدن. در واقع هیچ کسی دوست ندارد حرمتش را نگه ندارند. میدانم که بدون لحظهای مکث میشود پاسخ داد که حرمت هر کسی دست خودش است. این را قبول دارم اما این را هم قبول دارم که کار یک منتقد این نبوده و نیست که مثلاً در نقد یک فیلم به ذکر داستان آن بپردازد و کمی هم از میزانسنها و بازی بازیگران تعریف کند و آخرش هم بگوید که امیدوار است فیلمهای بهتری از آن کارگردان ببیند. اینها نقد نیست.نقد آن است که خواب از چشم سازنده و مؤلف اثر برباید و «بیدار باش» باشد. 7- هرچه که فکر میکنم به خاطر نمیآورم که این جمله را کجا خواندهام یا از زبان چه کسی شنیدهام: «هیچم اگر منتقد نباشم» شما یادتان هست؟ حالا شما فکر کنید که واقعا حق براندوی سینمای ایران اینه!؟! <<خیلی نامردیه>> اضافه بر این لینک صفحه فیلم "محاکمه در خیابان" در سایت سینمای ما آنونس فیلم به همراه عکس ها و پوسترها بوي بازنشستگيتان ميآيد جناب دن كورلئونه سینمای ما - جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشتهاي منتقدين نميدانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكتهاي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه نابتر كنيم. يادداشتي نوشته بوديد از سر بيعنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرمودهايد. خب نماينده مجلس ميشديد استاد. گيرم نظرتان راجعبه كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهتدار بر نقدي بهظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر ميدانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد ميميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نميشود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگسكوت و چيدمان عكسهايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق ميافتد. اين است كه ميگويم جهتدار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز ميروم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زدهام، منظوري مشخص را دنبال كردهام. مضاف بر اينكه ميدانم از تئاتر تجربي كمتر ميدانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود. نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اينكه در اهانتنامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر ميخواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانوادهام. ميخواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره ميكند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته ميرود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينهترين جريده سينمايي است و بس. ميرود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزشتان كم نميكند) اما آيا اين بود چشمانداز شما؟ اينگونه بهنظر ميرسد به محض اينكه پديدهاي نو و متفاوت به نگاهتان نميگنجد درصدد حذف آن برميآييد. نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت ميكند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بيدانشي. از همين روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار ميشود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگريام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلمها هم مربوط ميشود. پس آن كارگردان كه ذوق ميكند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا ميدهد، شرح وظايفش از نگاه زيباييشناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامهنويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه ميدهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده ميشود. نقش را باطن و لباسي متصور ميشوي اما فيلمنامه را كه ميخواني ذوقت كور ميشود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه بردهاي كارگر نميشود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس ميكنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را ميگويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران همنسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نميكنم. ريسك ميكنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحكترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من ميگويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بيتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دلخون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بيتوجه بودهام يا ايشان به من؟ شما را چه ميشود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه ميگذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمينويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما ميكنيد. نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقهتان را مخدوش ميكند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زدهايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كردهايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمانآرا، فرهادي، شهبازي و قباديها دعوت به همكاري كردهاند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشتههايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف ميدانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست. اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مينويسم از اينروست كه يك مويتان ميارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بوديد هنر كارگردانها اين بوده كه توانستهاند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهرهام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نميدانيد نقشي را كه بازي كردهام مابهازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكتهاي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برميگردد. براي من هوشنگ گلمكاني بيهيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه ميفرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است. در آن قحطي حوصلهتان كه حتي 6 خط مرا قابل نميدانست اميد همين تك كلمه هم نميرفت. منتقدين بيسواد هميشه از سينماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب ميكنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشتهاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشتهاي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي ميجويم. حامد بهداد مرسی حامد جون.دوستت داریم خیلی.بچه ها یه کامنت توی سایت سینمای ما در مورد این مطلب حامد هست که من از یک جنبه با این حرفاش موافقم.راست میگه که حامد نباید اینقدر خودشو حاشیه ای کنه.وگرنه میشه نیکبخت یا شیث رضاییه سینما.به نظر من جواب دادن به این حرفا فقط از شان و عزتش کم میکنه. متن کامل کامنت بازدید کننده با نام " یه نفر": حامد جان من یکی از همکار انت هستم عزیز دلم بازیگری قبول /خوب یا بد جای بحث دارد/چرا اینقدر در باری کارهات خودت حرف میزنی؟چرا فکر می کنی حتما معنی و تفسیر هر کاری را خالق دو باره باید به مخاطب منتقل کند و برایش وا گوید؟؟چرا دائم خودت را با کسانی و کسانی را با خودت مقایسه می کنی؟؟ تو حامد بهدادی و نصف هنر هر هنرمند در کارهایی است که نکردشان. حامد جان ما بازیگر خوب کم داریم همانگونه که متن خوب کم داریم و همانگونه که کارگردان خوب کم داریم و همانگونه که مدیر و تماشا گر و تجهیزات و ....خوب کم داریم.ولی چیزی که خیلی کم داریم ادمی است که تا این اندازه از خودش بگوید این جنس نایاب در فرهنگ و حتی بین عوام جایگاه خوبی ندارد سعی نکن اینجوری متفاوت بشی . خوب یا بد یه چیز نسبیه و کیه اونی که تشخیصش بده /تو یا گلمکانی یا اینایی که اینجا کامنت می زارن؟؟کارت رو بکن و این حرفا رو بذار واسه وقتی که احساس میکنی داری تموم میشی!
سینما روز _ حامد بهداد بخشي از جايزه نقدي خود را به نخستين جشنواره فيلمهاي كوتاه ايراني در كانادا تقديم كرد. ![]()
حامد
بهداد كه يكي از داوران اين جشنواره است در راستاي حمايت از اين جشنواره و
حركتهايي اينچنين بخشي از جايزه نقدي جشنواره ابوظبي را به جشنواره
فيلمهاي كوتاه ايراني به رياست شاهرخ بحرالعلومي تقديم كرد و از زحمات
اين جشنواره براي نمايش 115 فيلم كوتاه به صورت رقابتي و ارج نهادن به
استعدادهاي جوانان فيلمساز ساكن ايران، قدرداني نمود. عکسهای اختصاصی سعید عبداللهی از کنسرت رضا صادقی سینما روز _ سعید عبداللهی: کنسرت
رضا صادقی با رهبری ارکستر بهنام ابطحی در دو سانس 18 و 21 در سالن میلاد
اجرا گردید . البته سانس اول حدود ساعت 18:30 و سانس دوم آن ساعت 22 ؛ با
حدود یک ساعت تاخیر آغاز شد . قطعاتی از دو آلبوم قبل و دو ریمیکس جدید و
2 آهنگ جدید از آلبوم یکی بود یکی نبود در این کنسرت توسط رضا صادقی اجرا
گردید . ![]() بقیه عکس ها در ادامه مطلب(7 عکس)
ادامه مطلب مسعود كيميايي در آستانه نمايش عمومي بيستو هفتمين فيلم خود گفت:«محاكمه
در خيابان» فيلم خوبي شده است و آن را دوست دارم. قرار است از چهارشنبه
همين هفته، فيلم «محاكمه در خيابان» جديدترين اثر سينمايي مسعود كيميايي
روانه 50 سالن سينما در تهران و شهرستانها شود.
![]() وي گفت: فكر ميكنم «محاكمه در خيابان» فيلم خوبي شده و آن را دوست دارم. مسعود كيميايي در يادداشتي ويژه كه ابتداي سال جاري آن را در اختيار فارس قرار داده بود، آخرين فيلم خود با نام «محاكمه در خيابان» را به اين شكل معرفي كرد: «پسر جواني با دختري عروسي دارد چهار بعد از ظهر جوان كه كارگر يك تعميرگاه اتومبيل است،گل به اتومبيل قرض گرفتهاش زده و شادمان به دنبال عروس در آرايشگاه ميرود تا شب...اما از دوست و ديگران ميشنود كه عروس قبل از او روابطي با مردي داشته است.پزشك هم حاضر است از رابطهاي بگويد كه به داشتن كودكي و مرگ او تمام شده است...جوان 3 ساعت وقت دارد تا در شهر پر از اتومبيل ساعات عصر را بگردد تا در اين تهران بزرگ مرد را پيدا كند تا مطمئن شود عروس راست ميگويد. فيلم در همين 3 ساعت ميگذرد. جوان يك اتومبيل گل زده قرض گرفته دارد، يك كت و شلوار دامادي و يك چاقو...كار به كجا خواهد رسيد؟» فيلم سينمايي «محاكمه در خيابان» پس از پايان نمايش «بيپولي» در گروه سينمايي استقلال توسط فيلميران اكران ميشود. محمدرضا فروتن، نيكي كريمي، حامد بهداد، پولاد كيميايي، حميدرضا افشار، شبنم درويش، شقايق فراهاني، نگار فروزنده، محمد مؤيد، اكبر معززي و علياصغر طبسي از بازيگران اين فيلم هستند. سلام.امروز لینک صفحه اطلاعات حامد رو شامل بیوگرافی و آثار و ... در سایت سی نت (مجله سینمای ایران) رو براتون آپ میکنم.فقط امتیازی که کاربران سایت به حامد دادن 3.98 از 5 بود.از تمامی دوستان خواهش میکنم لطف همیشگیشونو در مورد این بازیگر دوست داشتنی یه بار دیگه نشون بدن و توی این سایت کامنت و امتیاز مورد نظرشونو بزارن.(تا بشه 5 از 5 )
از سوی سازمان جشنواره مقررات بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر اعلام شد.
سازمان
جشنواره فیلم فجر با حمایت معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به
مناسبت دهه مبارک فجر و همزمان با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب بیست و
هشتمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر را بهمنماه 88 در دو بخش سینمای
ایران (12 تا 22 بهمن) و سینمای جهان (8 تا 12 بهمن) برگزار میکند. عکس رو جلدی مجله زندگی ایده آل ش 50 عکس جمعی:((رضا یزدانی - حامد بهداد - علیرضا عصار - بهرام رادان))
سینمای ما- در مراسم اختتاميه فستيوال ابوظبی كه شب گذشته برگزار شد يكي از جوايز اصلي جشنواره ابوظبي به بازيگري از سينماي ايران رسيد. ![]() حامد بهداد كه از ابتداي حضورش در عرصه سينما بارها نامزد دريافت جايزه از جشنواره فيلم فجر و جشن خانه سينما شده بود سرانجام موفق شد اولين جايزه بازيگرياش را از يك فستيوال غيرايراني بگيرد. بهداد اين جايزه را به خاطر بازي در فيلم «چه كسي از گربههاي ايراني خبر داره» بدست آورد. اين بازيگر البته شب گذشته در اختتاميه اين مراسم حضور نداشت و به خاطر بازي در فيلم «آدمكش» در تهران بود. بهمن قبادي كارگردان «چه كسي از گربههاي ايراني خبر داره» نيز شب گذشته يكي از جوايز اصلي اين فستيوال را نصيب خود كرد تا سهم سينماي ايران از جشنواره ابوظبي دو جايزه باشد. «درباره الي» ديگر فيلم ايراني نيز در بخش خارج از مسابقه اين جشنواره به نمايش درآورد. جشنواره ابوظبي از هشتم اكتبر در پايتخت امارات آغاز شده كه رياست هيأت داوران آن برعهده عباس كيارستمي بوده است. نیمی از فیلمهاي سومين جشنواره MEIFF ابوظبی محصول كشورهاي خاورمیانه و شمال آفریقا بودند و فیلم های انتخاب شده برای شرکت در جشنواره امسال توسط کمیتهای از کارشناسان بینالمللی متشكل از پیتر اسكارليت، انتشال التميمي، رشا سلطي و تيريزا كافيناو كيلين كوين برگزیده شدهاند. در بخش فيلمهاي مستند نیز فيلم ايراني - عراقي «همه مادران من» ساخته ابراهيم سعيدي و زهاوي سنجاوي به نمايش درآمد. جوايز فيلمهاي بلند این جشنواره نیز این گونه اعلام شده بود: 100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند سینمایی، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان، 100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند از خاورمیانه، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان جدید شرق میانه، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر مرد، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر زن. متن نشریه های مختلف در مورد برنده شدن حامد بهداد ABU DHABI // For the second time in 10 days, some of Hollywood’s
brightest stars graced the red carpet last night at the Emirates Palace
hotel. But it was an Iranian film about struggling rock stars that took
the limelight on the final night of the Middle East International Film
Festival. No One Knows About Persian Cats won the Black Pearl award for Audience Choice while its star, Hamed Behdad, won the Black Pearl for Best Actor Black Pearl Award for Best Actor and Best Actress ($25,000 each) went to Iranian Hamed Behdad (“No One Knows About Persian Cats”) and Mexican Alicia Laguna and Sonia Couoh (“Northless” – a movie by Rigoberto Perezcano which also received the Jury Special Mention Award). ![]() «محاكمه در خيابان» آخرين اثر مسعود كيميايي است كه شكل روايي آن با 27
فيلم ساخته شدهاش در نزديك به 50 سال متفاوت است و به همين دليل
فيلميران كه پخشكنندگي اين فيلم را بر عهده دارد برنامه ويژهاي براي
اكران گسترده فيلم تدارك ديده است تا متفاوتترين فيلم سالهاي اخير
كيميايي به شكلي مناسب در تهران و شهرستانها ديده شود.
«محاكمه در خيابان» اپيزوديك نيست اما سه روايت از سه داستان را در هم كه با يك لحن و لهجه است ميگويد. همان لحن دوربين و شكل و فرم فيلمهاي دوره سياه و سفيد مسعود كيميايي. اين فيلم داستان جواني به نام امير است كه در شب عروسي خود از يكي از دوستان خود مطلع مي شود كه همسرش با يك راننده آژانس پيش از ازدواج آشنا بوده و از گذشته مطلوبي برخوردار نيست. امير كه از يك شادكامي به تلخكامي رسيده و عصبانيت سرا پاي او را فرا گرفته است به دنبال راننده آژانس راهي خيابان مي شود تا از شك و ترديد رهايي يابد. «مسعود كيميايي» در يادداشتي ويژه كه آنرا در اختيار فارس قرار داده است آخرين فيلم خود با نام «محاكمه در خيابان» را به اين شكل معرفي كرده است: «پسر جواني با دختري عروسي دارد چهار بعد از ظهر جوان كه كارگر يك تعميرگاه اتومبيل است،گل به اتومبيل قرض گرفتهاش زده و شادمان به دنبال عروس در آرايشگاه ميرود تا شب...اما از دوست و ديگران ميشنود كه عروس قبل از او روابطي با مردي داشته است.پزشك هم حاضر است از رابطهاي بگويد كه به داشتن كودكي و مرگ او تمام شده است...جوان 3 ساعت وقت دارد تا در شهر پر از اتومبيل ساعات عصر را بگردد تا در اين تهران بزرگ مرد را پيدا كند تا مطمئن شود عروس راست ميگويد. فيلم در همين 3 ساعت ميگذرد. جوان يك اتومبيل گل زده قرض گرفته دارد، يك كت و شلوار دامادي و يك چاقو...كار به كجا خواهد رسيد؟» در ادامه اين يادداشت آمده است: در نوشتن طرح اصغر فرهادي كمك بوده است. كارگردان و نويسنده: مسعود كيميايي، مدير فيلمبرداري: تورج منصوري، تدوينگر: مصطفي خرقهپوش، صدابردار صحنه: اسحاق خانزادي، مدير توليد: محمدصادق آذين، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: عليرضا شمس، گريمور: محمدرضا قومي، منشي صحنه: سارا حمزه. پولاد كيميايي، حميدرضا افشار، حامد بهداد و شبنم درويش بازيگران فيلم هستند كه بزرگاني از بازيگري در داستانهاي ديگر ايفاي نقش ميكنند. در دو داستان ديگر محمدرضا فروتن، نيكي كريمي، شقايق فراهاني، نگار فروزنده، محمد مؤيد، اكبر معززي و علياصغر طبسي بازي ميكنند. سلام دوستان عزیزم.این دکلمه ای که از حامد بهداد دارید گوش میدید رو حامد توی برنامه تیک تاک شبکه 2 خوند.میون صحبت 2 شخصیت ادبی فیلمی از حامد بهداد پشت یک میز در کافی شاپ در حال خوندن کتاب نشون داد که این صدا پس زمینه اش بود.واسه فیلمش خیلی گشتم اما فقط این فایل صوتی رو پیدا کردم. این مطلب رو واسه دوستانی که نمی دونستن این متن رو از کجا آوردم و کامنت گذاشتن آپ کردم.(Only For You). دانلود دکلمه حامد بهداد در برنامه تیک تاک دوستون دارم.(صادق) تمبر «مسعود كيميايي» در شيراز رونمايي ميشود + تصویر 2 پوستر «محاکمه در خیابان»
سینمای ما - بزرگداشت
مسعود كيميايي در آستانهي اكران «محاكمه در خيابان» در شيراز برپا
ميشود.اين مراسم فردا ـ 20 مهر ماه ـ همزمان با برنامههاي يادبود حافظ ،
به همت دانشگاه شيراز در تالارهاي «صدرا» و «سينا» برپا ميشود.
در اين برنامه با حضور مسعود كيميايي تمبر اين كارگردان رونمايي ميشود و در ابتدا فيلم «سرب» به نمايش درميآيد و سپس دكتر اميد روحاني به عنوان منتقد و جمشيد مشايخي به عنوان بازيگر سخنراني دارند. همچنين آنونس فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين ساختهي مسعود كيميايي براي نخستينبار در اين برنامه به نمايش درميآيد. گفتني است: با حضور مسئولان دانشگاه تمبر مسعود كيميايي كه اداره پست براي ثبت در آثار هنرمندان منتشر كرده است، رونمايي خواهد شد. در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب سینمای ما -رسول صدرعاملی هفته آینده برای انتخاب لوکیشنهای فیلم تازهاش به مشهد سفر میکند. پیشتولید این فیلم ادامه دارد و "در انتظار معجزه" طبق برنامه نیمه آبانماه در مشهد کلید میخورد. صدرعاملی این روزها مشغول تست گریم از بازیگران و برنامهریزی برای شروع تصویربرداری است. 80 درصد از این فیلم در مشهد تصویربرداری میشود.
صدرعاملی فیلمنامه را بر اساس طرحی از اصغر فرهادی و
درباره زن و شوهری نوشته که با هم اختلاف دارند اما همراه دخترشان به مشهد
میروند. پریوش نظریه و فرهاد قائمیان بازیگران این فیلم و مرتضی هدایی
تصویربردار و محمد مختاری صدابردار آن هستند.
"شب" و "هر شب تنهایی" دو بخش اول این سه گانه هنوز اکران عمومی نشدهاند. رسول صدرعاملی تهیهکنندگی "در انتظار معجزه" را برعهده دارد. "در انتظار معجزه" پس از پایان به نسخه 35 میلیمتری تبدیل میشود. خوشبختانه من برای تست نقش در این فیلم ثبت نام کردم.دوستان مشهدی که مایل به تست دادن برای فیلم جدید ایشان هستند تا تاریخ 1388/8/5 در قسمت نظرات وبلاگ اسم و شماره تلفنشونو بزارن تاباهاشون تماس بگیرم و روز و محل تست گیری رو اعلام کنم.(میگم مشهدی چون 80% بازیگراشو فقط از مشهد و بچه های تئاتر انتخاب میکنه.عزیزانی هم که تجربه ی بازیگری تئاتر یا ... را ندارند فقط قبولی در این تست برای آنها بستگی به فن بیان و حرکات دست و بدن و میمیک صورت ((قالب چهره)) دارد). منتظر حضور سبزتان هستم. با حرکاتي که اخيرا انجام شده است و در پي آن «به رنگ ارغوان» و «کتاب قانون» مجوز اکران دريافت کرده اند، به نظر مي رسد «تسويه حساب» نيز مشکلي براي نخواهد داشت.به اعتقاد من در يک دوره اي کنترل منفي شديدي بر روي سينماي ايران وجود داشت و افراد اغلب غيرصاحب نظر براي سينماي ايران تصميم گيري مي کردند که اين تاثيري منفي بر رشد سينماي ايران گذاشت و خلاقيت هنري را براي فيلمسازان ما محدود کرد و انرژي بسيار زيادي از آنها به هدر رفت و حتي فيلمسازان ما را دچار افسردگي و بيماري هاي گوناگون عصبي کرد، اما در حال حاضر به نظر مي رسد مسئولان متوجه کاستي ها و صدماتي که اين کنترل شديد بر سينما وارد کرده است، شده اند.
خوشبختانه در
سال هايي که اين کنترل شديد وجود داشت، درست است که فشار شديد باعث کند
شدن رشد آن شد اما همدلي بيشتري را ميان هنرمندان به وجود آورد که مي
تواند موجب شکوفايي و رشد شود. خود فيلمسازان نيز به لحاظ ارتباطي با
همتايان خارجي خود رشد پيدا کردند و موجب شدند تا تنگ نظري ها کاهش يابد. درباره حامد بهداد و رفتارهای عجیب و غریبش ببینید من چه بازیگرخوبی هستم!![]() دیگر به واكنش های بازیگری به نام «حامد بهداد» عادت كرده ایم. به این
كه در مصاحبه هایش، مدام از نقش آفرینی های خودش تعریف كند و به یادمان
بیاورد كه بازیگری یكه و بی نظیر است. به این كه نظر منتقدان را به تمسخر
بگیرد و بگوید كسی حق ندارد درباره بازی هایش اظهارنظر كند. به این كه
خودش را با بازیگران بزرگی چون «مارلون براندو» مقایسه كند و... به همین
خاطر است كه وقتی چند ماه پیش وسط مصاحبه مطبوعاتی اش، یك دفعه روی میز
پرید و چرخید تا انعطاف بدنی اش را نشان دهد، خیلی تعجب نكردیم. چون به
این كارهایش عادت كرده ایم. همین طور كه به نقش های كلیشه ای و نخ نمایش،
در قالب یك جوان عصبی و روان پریش عادت كرده ایم. بهداد به خاطر همین
كارهای عجیب و غریبش، همواره خبرساز بوده است. مثل همین حالا كه درگیری
لفظی اش با منتقدان، به سوژه داغ مطبوعات و سایت های سینمایی بدل شده است.
او در آخرین اظهارنظرش درباره «انتقادهای منتقدان كهنه كار از بازی اش»
گفته است: این ناملایمات كاملا مغرضانه، به دلیل سوءتغذیه و کهولت سن است
که فسفرهای مغز را کاهش می دهد و از بین می برد. او اغراق آمیز بازی می كند اشاره «حامد بهداد» به یادداشت تند و تیزی بود كه چندی
پیش در مجله فیلم چاپ شد. در آن یادداشت «مصطفی جلالی فخر»، در مطلبی با
عنوان «شیرجه در فنجان» بازی «اغراق آمیز» بهداد را زیر سوال برد و نوشت:
او عموما اغراق آمیز بازی می كند و از عضلات صورت و حركات دهان و فك و
نمایش دندان هایش به وفور و بیش از حد متعارف بهره می برد. «جلالی فخر» که
معتقد بود بهداد برای انتقال ناآرامی و روان پریشی به تماشاگر زور می زند،
ادامه داد: او باید بداند كه وقتی لب های منقبض شده و دندان ها و لثه های
نمایان را، مدام می لرزاند تا نشان دهد كه چه قدر حال درونی اش بد است،
ممكن است روی پرده نتیجه ای حاصل شود كه حال تماشاگر را بد و عصبی كند.
این اشكال در بین بسیاری از بازیگران ما شیوع دارد و به ویژه در برابر نقش
آدم عصبی و نامتعادل و دیوانه و شیرین عقل و... فكر می كنند كه از هفت
دولت آزادند و هر حركت و اغراقی از آن ها، به ویژگی نقش منتسب می شود. ببینید من چه بازیگر خوبی هستم! هنگامی كه «هوشنگ گلمكانی» سردبیر مجله فیلم نیز در
یادداشتی، مطلب «جلالی فخر» را مورد تایید قرار داد، كوره بحث و جدل بین
منتقدان و حامد بهداد داغ تر شد. گلمکانی با اشاره به این كه بازی این
بازیگر در فیلم «دلخون»، همه اش اغراق و ادا و جلوه گری و خودنمایی است،
نوشت: چند سال بود می شنیدم «حامد بهداد بازیگر خوبی است»، اما هیچ وقت
این «بازی خوب» را، در فیلم هایی که از او دیده ام درک نکرده بودم. این
اواخر گفتند در «حس پنهان» به نقش یک آدم روانی غوغا کرده است. اما دیدم و
نفهمیدم. گلمكانی ادامه داد: بهداد در هر حرکتش فریاد می زند: «ببینید من
چه بازیگر خوبی هستم! مرا تماشا کنید!» پیداست که او استعدادی دارد، اما
بیشتر اغراق ها و خودنمایی ها و اداهاست که خود را نشان می دهد و اگر به
این شیوه ادامه دهد، به جایی نمی رسد... اطرافیان دل سوز بهداد باید به یاری اش بشتابند بهداد در گفت وگو با روزنامه «وطن امروز» دلیل اصلی این
انتقادها را «سوءتغذیه و کهولت سن صاحبان سخن» دانست و به این نکته اشاره
کرد که به دلیل حب و بغض ها و کینه های شخصی، در جشنواره ها جایزه ای
نگرفته است. همچنین وبلاگ های هوادار «بهداد» به این مطالب انتقادآمیز
واكنش نشان دادند. آن ها معتقد بودند كه یك عده از منتقدان «ضد بهداد» كه
با او پدركشتگی دارند، علیه او توطئه كرده اند و می خواهند موفقیت هایش را
زیرسوال ببرند. «امیر پوریا» نیز با نوشتن مطلبی در روزنامه «اعتماد»
بحث های پیش آمده درباره «بهداد» را، مصداق «سرك كشیدن دیگران به دل
زندگی خصوصی» دانست. اشاره این منتقد به عكس هایی بود كه در تمام آنها
ژست ها و فیگورهایی نامعمول، از بهداد به چشم می خورد و به گفته او به
تناسب ماهیت تخریبی مطلب، انتخاب شده بودند. مثل عكسی از بهداد كه در
میانه جلسه پرسش و پاسخ تئاتر «سگ-سكوت» به روی میز پریده بود یا عكسی كه
تصویر «مارلون براندو» را در دست گرفته و به دوربین نشان می دهد و...
البته جلالی فخر در یادداشتی دیگر به بهداد این گونه پاسخ گفت: اطرافیان
دل سوز باید به جای شوخی هایی در حد معادل پنداری او با «براندو» و
«دنیرو» و «پاچینو»، به یاری اش بشتابند و در گام نخست، آداب اجتماعی و
بدیهیات مواجهه با احترام عمومی را به او بیاموزند. بر هم خوردن یك رابطه مهربانانه حافظه تاریخی سینمای ایران فصل های زیادی از «جدال لفظی
منتقدان و سینماگران» را، در خود ثبت كرده است. اما این نخستین بار است
كه چند تن از منتقدان به صورت جدی، در برابر یك «بازیگر» قرار می گیرند.
اوایل امسال بود كه سه نفر از كارگردان ها در اظهارنظرهایی جداگانه، برخی
منتقدان را به صفاتی چون «كم سواد»، «دنباله رو» ، «باج گیر» ، «پرادعا»
و... متهم كردند. «تهمینه میلانی» یكی از این فیلم سازان بود. او كه از
واكنش سرد منتقدان در برابر فیلم «سوپراستار» گلایه مند بود، آن ها را
متهم كرد كه برای فیلمش جو منفی به راه انداختند و گفت: متاسفانه باید
قبول كنیم كه در حال حاضر، نزدیك به نود درصد منتقدان ما كم سواد هستند.
«ده نمكی» نیز كه از نقدهای نوشته شده برای «اخراجی های۲» ناراحت بود،
مخالفان فیلمش را كسانی دانست كه از فرط عصبانیت و آشفتگی، به واكنش های
عصبی پرداخته اند. فیلم «وقتی همه خوابیم» (بهرام بیضایی) نیز از جمله
فیلم هایی بود كه زمینه اختلاف و دلخوری، بین منتقدان و فیلم ساز را به
وجود آورد. در تمام این سال ها رابطه منتقدان و بازیگران، مهربانانه و
دلسوزانه بوده است. اگر هم حرف و حدیثی پیش آمده، خیلی زود مسئله از سوی
یكی از طرفین دعوا حل و فصل شده است. معتمدآریا: بخشی از جایگاهم را مدیون منتقدان هستم دوستداران سینما احتمالا جمله شوخ طبعانه و كنایه آمیز
«فاطمه معتمدآریا»، در جشن انجمن منتقدان را به یاد می آورند. او پس از
آن كه جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت كرد، گفت: «آشتی بعد از دعوا
خیلی می چسبه!» ماجرای دعوای معتمدآریا با خبرنگاران و عكاسان، به مراسم
چند سال پیش جشن خانه سینما برمی گشت. او در آن مراسم به خبرنگاران و
عكاسان گفته بود: «لطفا از جلوی صحنه کنار بروید و شلوغ نکنید.» معتمدآریا
بعد از گرفتن جایزه اش، به عکاسان و منتقدان گفت: شما به من گفتید ما
بزرگت کردیم و بردیمت بالا، حالا هم می دانیم چگونه پایینت بکشیم. اما من
الان دارم جایزه ام را از دست شما می گیرم. خوشحالم با وجود این که عکسم
روی جلد مجله ها نرفت اما رشد کردم و شما سرانجام قبول کردید که جایزه ای
به من بدهید. او از منتقدان با احترام یاد کرد و گفت: من بخشی از جایگاهم
را، مدیون منتقدان هستم که با شعور کاری بالایشان، به من کار یاد دادند. سه نفر حق دارند اغراق شده بازی کنند: رابرت دنیرو، بهروز وثوقی و حامد بهداد مرور صحبت های «حامد بهداد»، می تواند در شناساندن ابعاد
شخصیتی او به ما كمك كند. او همیشه با جملات تند و تیز، به استقبال
منتقدان می رود. بهداد در گفت وگو با ماهنامه «نسیم»، وقتی می شنود برخی
منتقدان بازی او را نمی پسندند، برآشفته می شود و می گوید: «با حفظ
احترام منتقدای جدی سینما، گنده ترین منتقدتون کیه؟! گنده ترین منتقدتون
«حمید نعمت ا...» است که می گه، سه نفر حق دارند اغراق شده بازی کنند
«رابرت دنیرو»، «بهروز وثوقی» و «حامد بهداد.» دیگه توی بی سواد که او
پایین نشستی و کل محفوظاتت ۴ تا کتابه، از من که بیشتر نمی دونی! من خودم
دانشجوی تئاترم. می نویسم. كتابای روز رو می خونم. فیلم های روز رو
می بینم. با بچه ها می شینم پا می شم. با بچه هایی كه فیلم می سازن، طراحی
می كنن، بازی می كنن.» این موضع گیری او در برابر منتقدان را، می توانیم
با رفتار مودبانه بازیگر پیشكسوتی چون «پرویز پرستویی» مقایسه كنیم كه در
جشن انجمن منتقدان گفت: از جامعه منتقدان تشکر می کنم که از آن ها بسیار
آموختم. آن هایی که پل ارتباطی بین سینماگران و مخاطبان هستند. خودمان از خودمان خوشمان آمد او همواره بخشی از مصاحبه هایش را، به تعریف و تمجید از
خودش اختصاص می دهد و یادآوری می كند كه جزو استثناهای بازیگری است. به
عنوان مثال به این جملات توجه كنید: بگذارید خودم از خودم تعریف كنم هنگامی كه خبرنگار خانواده سبز از او می پرسد: « این
اعتماد به نفس یا غروری كه داری، از كجا ناشی می شه؟» می گوید: معتقدم
این تعریف رو خودم باید كنم نه دیگران. همه جا برعكسه. می گن بگذارید
دیگران از شما تعریف كنن، خودت تعریف نكن. اما من می گم نه! لطف كنن،
دیگران از من تعریف نكنن، بگذارید خودم از خودم تعریف كنم. چرا؟! چون من
وكیل كار خودم هستم، چون خودم بهتر بلدم از كار خودم دفاع كنم، شما ادله
دفاع از كار منو نداری، شما نمی دونی چرا من بازیگر خوبی هستم، چرا بازیگر
بدی ام، اما خودم می دونم. من جزو استثناها هستم فکر می کنم همه بدانند من چه کسی هستم؛ من جزو استثناها
هستم؛ وقتی یک کارگردان میزانسن اش را با من هماهنگ می کند. وقتی
فیلم بردار برای انتخاب کادرش با من مشورت می کند، وقتی صدابردار از من
هم فکری می گیرد. (همشهری جوان/ شماره ۱۹۸) این تشویق به من چسبید حمید فرخ نژاد برای من بهترینه. یک روز با حمید فرخ نژاد
رفتیم خانه سینما، به من گفت «بهترین بازیگر نسل جوون.» فرخ نژاد از
بهترین بازیگرای این مملکته، آی این تشویق به من چسبید آی خوشحال شدم آی
کیف کردم ( گفت وگو با نسیم) . حالا دوسه کار بد تو کارنامه من هست، مگه
تو کارنامه «آل پاچینو» و «رابرت دنیرو» نیست؟! ( گفت وگو با نسیم) هم اسمم قشنگه هم فامیلم اسم و فامیلم به شهرتم كمك كرده است. چون هم اسمم قشنگ و
خوشگله هم فامیلم. یعنی حامد بهداد. (گفت وگو با برنامه تلویزیونی صندلی
داغ) ۵ میلیون تماشاگر را به سینما می كشانم
من بازی در مجموعه تلویزیونی «یك مشت پر عقاب» را قبول
كردم، تا مخاطب را با خودم همراه كنم. مطمئن هستم به واسطه حضورم در این
سریال، حداقل ۵ میلیون تماشاگر را برای فیلم هایم كه سال آینده اكران
خواهد شد، به سینما می كشانم. من بد نمی شوم آدمی نیستم كه از واكنش بترسم. چون من وقتی واكنش بدی
ببینم، غیرتی و دیوانه می شوم. كافی است ۴-۳ تا ناسزا بشنوم و بهم
بربخورد. تازه بازی من شروع می شود. من بد نمی شوم!(گفت وگو با همشهری
جوان) باید به سینمای بین المللی راه پیدا می کردم بهداد سطح كارش را بالاتر از استانداردهای سینمای ایران
می داند و مدعی است كه در سطح سینمای جهان هم می تواند بدرخشد. او در
گفت وگو با روزنامه شرق می گوید: من بازیگر قوی ای هستم. باید به سینمای
بین المللی راه پیدا می کردم. عمری است دلگیر از کارهایی هستم که اتفاق
نیفتاده و باید می افتاد. این هم یکی از همین موارد است. بهداد توانایی های برخی از بازیگران خارجی را زیر سوال می برد و می گوید: من اینو محكم به شما و غول منتقدها می گم، كه بازیگرهای خارجی، كار خاصی نمی كنن جز استثناهاشون. امكانات اون ها با ما قابل مقایسه نیست. او با تاكید بر این كه توان و انرژی مطرح شدن در سینمای جهان را دارد، این سوال را مطرح می كند: «پس چرا امکاناتش فراهم نیست، تا در عرصه بین المللی یک بازیگر محسوب شوم؟» وقتی خبرنگار «خورشید نیم روز» از او می پرسد: پس یقین دارید که می توانید روبه روی مطرح ترین هنرپیشه های دنیا بازی کنید؟ پاسخ می دهد: ایمان دارم، تشنه فرصتم. اگر امکاناتش بود ثابت می کردم که می توانم. داورها با جایزه ندادن به من خودشان را زیر سوال بردند بهداد بارها و بارها از جشنواره فیلم فجر و خانه سینما
برای فیلم های «بوتیك»، « روز سوم»، «كافه ستاره» و... نامزد دریافت
جایزه بهترین بازیگر نقش مكمل شده است. اما هر بار دست خالی به خانه
برگشته است. او چندین بار به این نكته اعتراض كرده است که سوءداوری ها
باعث شده بود تا زحماتش در فیلم هایش دیده نشود. او در گفت وگو با نشریه
«رویش» می گوید: نمی دانم جوایز را براساس قضاوت یک سری کارشناس می دهند
یا این که جایزه بردن از روی نوبت است! اگر به نوبت باشد، فکر می کنم
مدت هاست از نوبت من گذشته است. اگر هم به «کارشناسی» داوران مربوط باشد، یا حقیقتا من سزاوار نبوده ام یا این که باید در کارشناسی و سلیقه داوران شک کرد! اما اظهارنظر جالب بهداد مربوط به صحبت هایش با ماهنامه «نسیم» می شود كه گفته است: «حمید سمندریان استاد تک تک همه این داوراست. به من می گه آهای دیوونه! سمندریان از این باج ها به کسی نمی دهد. همیشه می زنه پشتم و می گه این بهترین شاگردمه. داورا خودشونو بردن زیر سوال.» متفاوت بودنتان چقدر چسبيد!
سیامک رحمانی: آقاي گلمكاني عزيز. راستش اين ماجراي جدل همكارمان مصطفي جلاليفخر با حامد بهداد بهانه شد، اگرنه، خيلي وقت بود كه ميخواستم درباره مجله فيلم، يعني مجله محبوب دوران جوانيام خطاب به شما چيزي بنويسم و نميشد. اما حمله تند قلمي آقاي جلاليفخر به بهداد كه به تاييد شما هم مزين شده بود، هيجانزدهام كرد تا كمي حرفهايم را بگويم. تنها كمي. به نظرم دوئلي كه اين همكار مطبوعاتي حامد بهداد را به آن دعوت كرده، فارغ از دلايل و نتايجاش، يك اتفاق خجسته است. اينكه شما دست به قلم بردهايد و نقد عجيب و بيمحاباي آقاي جلاليفخر را مهر تاييد زدهايد هم، آن را از شكل يك مطلب معمولي خارج و تبديل به سوژهاي مهم ميكند؛ نقد جسورانه يكي از شاخصترين بازيگران سينماي ايران كه پس از پاسخ احساسي او، به نقد شخصيت و روحيات او منجر ميشود و تا جايي پيش ميرود كه اين بازيگر سينماي روان نژند و لمپن و اينها لقب ميگيرد و همه اينها درحالي است كه نام مجله فخيمه فيلم پشت ماجراست. بهنظرتان موضوع هيجانانگيز نيست. ديگران حق ندارند به وجد بيايند و بخواهند شما را بهخاطر سياست تازهاي كه در پيش گرفتهايد تحسين كنند؟! گفتم اين اتفاقي مهم است بهخاطر اينكه رويه مجله فيلم، در تمام چند دههاي كه منتشر شده، با اين تندرويها ميانهاي نداشته. خوانندگان قديمي حتي كمتر بهخاطر ميآورند كه صاحبفكران و نويسندگان اين مجله از دايره محافظهكاري خارج شوند و به كسي يا جرياني بتازند. اينكه امروز حامد بهداد باعث شده تا همكاران مجله و سردبير محترماش محافظهكاري را كنار بگذارند و بيپروايي به خرج دهند را بايد به فال نيك گرفت. مثلا همين يادداشتي كه شما بر پيشاني مطلب آقاي جلاليفخر نوشته بوديد. اينكه گفتهايد پيگير بازيهاي حامد بهداد بودهايد و برخلاف تعاريفي كه شنيدهايد، نكته مثبتي در آن نيافتهايد. باور كنيد نوشتن اينها براي ما كه سالهاست مطالب شما را ميخوانيم شگفتانگيز و درعينحال سخت دلگرمكننده است. كاري به اين نداريم كه بازيهاي اين بازيگر جوان، حداقل در فيلمهايي چون «بوتيك»، «روز سوم» و«دايره زنگي» چقدر ستايش شده و با همان جرقههايي كه در بازيگري زده چطور مورد تحسين بسياري قرار گرفته. من دارم در مورد شيوه مرضيهاي حرف ميزنم كه مجله فيلم در تمام اين سالها از آن پيروي ميكرده و حالا ناگهان تغييرش دادهايد. فوقالعاده است. نميدانم تا حالا چند نفر به شما گفتهاند، اما اگر هيچكس هم نگفته باشد خودتان آنقدر باهوش هستيد كه بدانيد محافظهكاري و تعارفي كه با سينماي ايران و عواملش داشتهايد، جدا از اينكه دوام مجله و حاشيه امن شما را تضمين كرده است چقدر در پيشرفت يا پسرفت اين سينما موثر بوده. حمايتهاي حيرتانگيز و بيپايانتان از كارگردانهايي كه هر سال داشتند پايين و پايينتر ميرفتند و نگفتن از گل نازكتر به«هنرپيشگاني» كه حاصل كارشان را ديدهايم و ديدهايد. اينكه حالا داريد رفتار متفاوتي را در پيش ميگيرد، من يكي را كه حسابي سرشوق آورده است. اما باز هم اين مسير را ادامه ميدهيد؟ يعني قرار است از اين پس، بزرگ و كوچك را، بيهيچ ترحم و هيچ توجهي به مراودات و مناسباتتان به زير تازيانه نقد بگيريد؟ يا اين ماجرا به بهداد خلاصه ميشود؟ نكند صراحت او و راحت بودناش و كارهاي غيرقابل پيشبينياش كه گاه حتي به خودزني ميرسد، شما را به اين صرافت انداخته كه چنين معركه هيجانانگيزي تدارك ببينيد. اگرنه، همه ما چشم به راهيم كه اين نقدهاي شجاعانه، كه بيشك شائبه غرضي هم بر آن وارد نيست، شامل حال همه بشود. همه كارگردانان بزرگي كه فيلمهايشان گاه بهشدت محقر و حسرتبرانگيز از كار درميآيد و شما كه ريش سفيد مطبوعات سينمايي هستيد، همه چيز را با اغماض و بلندنظري از سر ميگذرانيد. دلمان ميخواهد اين آغاز راهي باشد كه در آن نقد ديگر بازيگران را هم، از استاد و تازهكار بخوانيم. همانهايي، كه اغلب با رفتار پرطمطراقشان و با احترامي كه در ظاهر براي ديگران قائل ميشوند، راه را بر نقد و تحليل منصفانه ميبندند. من يكي، درمورد آنچه كه دوستمان مصطفي جلاليفخر از اغراق در بازي بهداد نوشته و از انرژي بيش ازحدي كه در ايفاي نقش صرف ميكند گفته، بسيار با ايشان موافقم. اين نكات را خيليها به حامد بهداد گفتهاند و او در آينده خواهد ديد كه نشان دادن استعدادش، تنها با بازيهاي كنترل شده ممكن خواهد بود. آنجا هم كه همكار سينمايي نويسمان سراغ خانواده و زمينههاي تربيتي و شخصيتي بهداد رفته بود، معتقدم بيرون از دايره انصاف و حرفهايگري بود كه اين را ميتوان به بهداد و پاسخاش هم تعميم داد. اما اگر حامد بهداد و رفتار نامتعارفاش همين يك نتيجه را داشته باشد كه مجله فيلم، پيله محافظهكاري را بشكافد و بهجاي اين همه سال حركت دست به عصا در فضاي گل و بلبل، كمي از واقعيات كج و معوج سينماي ايران بگويد، خودش سجده دارد. اگر بهداد اين انگيزه را به فيلميها بدهد كه كمي متفاوت باشند و كمي روابط و بدهبستانهاي خود با عوامل سينما را نديده بگيرند و كمي راست و صريح بنويسند، خودش يك دنياست. اگر نه، شما هم ميدانيد كه شكايت و شكايتكشي در اين حيطه شوخي است و آنچه در عالم واقع و زندگي شخصي اتفاق ميافتد هم دخلي به حاصل كار هنرمند ندارد. اگر قرار بود اينگونه باشد، براندو با حركتي كه سر صحنه عروسي در فيلم پدرخوانده كرد، با كتك زدن پاپاراتزي فضول پشت ديوار خانهاش و با پسگردني كه به سوفيا لورن پشت صحنه فيلم كنتسي از هنگكنگ زد، بايد تا حالا به زبالهداني تاريخ ميپيوست كه نپيوسته است. يا مارادونا با همه حواشي زندگياش كه ... بماند. حتي اگر اينها قياس معالفارق باشد. اينجا، در ميدان كوچك زندگي ما كه پر از ريا و دروغ و مدح و ثنا و لبخندهاي مزورانه است، من يكي، شما را بهخاطر آنچه به تازگي در پيش گرفتهايد ستايش ميكنم. البته حامد بهداد را هم؛ بهخاطر همان متفاوت بودن و خاص بودن، كه با اجازه شما، گمان نميكنم ربطي به لمپنيسم و ديگر تعبيرات آقاي جلاليفخر داشته باشد. منبع :
سینمای ما
سلام دوستان خوبم.از نظراتتون در مورد مطلب قبلیم واقعا ممنونم.واقعا با حرفاتون این انسان به ظاهر منتقد رو به یه بقال(حقش همینه)تبدیل کردین.من این غائله رو ختم میکنم چون شما با این تعصب دوست داشتنی تون جای هیچ حرفی رو باقی نذاشتین.(همتونو دوست دارم.از صمیم قلب) الان هم که این مطلب رو آپ کردم هنوز کامل نظراتتونو نخوندم.(دانشجوییه و هزار دردسر)انشاالله سر فرصت هم میخونم و هم دوستانی که درخواست مطلبی رو داده بودن واسشون آپ میکنم. متن کامل گفتوگویحامد بهداد با چنگيز جليلوند چنگيز جليلوند(خطاب به حامد بهداد): دوست داشتم در «دلخون» جای تو حرف میزدم
خمامي: استاد! شما در تلویزیون به عنوان یک بازیگر برای نخستینبار است که دیده میشوید این دیده شدن آنهم بعد از چندین سال که از آخرین کار تصویریتان میگذرد شما را دچار ترس یا واهمهای نکرد؟ آیا برای انجام این کار تردید نداشتید؟ من از هیچ چیز در زندگی نمیترسم، ترس در وجود من جایی ندارد. من از بیچارگی، بیپولی، شکست و هرچیز ترسناک دیگری نمیترسم. وقتی به آمریکا رفتم فنی بلد نبودم اما در آنجا کارهای صنعتی انجام دادم، شغلی که در آنجا به خاطرش 7 سال درس میخوانند. من تعمیرات کامپیوتر و وسایل صنعتی را انجام میدادم. بدون محابا رفتم و فقط حواسم را جمع کردم که چه کاری دارم انجام میدهم. من اصلا یک ماشین رختشویی را نمیشناختم اما در آنجا آن را باز میکردم و تعمیر میکردم بعد دوباره تمام قطعاتش را سر جایش میگذاشتم اما به خودم گفتم تو باید این کار را به نحواحسن انجام دهی و توانستم انجام دهم. در آن زمان ما خانواده پولداری نبودیم؛ من حقوق فرزندانم را به زور میدادم اما همگی تصمیم گرفتیم کار کنیم تا خرجمان را دربیاوریم. من اصلا بلد نبودم انگلیسی صحبت کنم اما در سن 40 سالگی به دانشگاه رفتم و زبان آموختم و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم. بهداد: شما در سن 40 سالگی از ایران رفتید؟ (تعجب میکند). بله . بهداد: متاسفم (سرش را به نشانه تاسف تکان میدهد). من الان 69 سالم است. بهداد: یعنی 30 سال است که صنعت سینما، دوبله و صدا یکی از بزرگترین دوبلورهای خودش را از دست داده است و وای اگر که بگویم چه بازیگرهایی چه در ایران و چه در دنیا با این صدا شناسایی شده اند و انصافا شما چه معجزهای در صدایتان دارید و چرا باید ما چنین نابغهای را این همه سال کنار خودمان نداشته باشیم. گاهی ما ممکن است از اینکه بیلی را در دستمان بگیریم و ساختمانی را خراب کنیم، نترسیم اما کار فرهنگی و هنری باعث تعصب ما میشود. من یقین دارم که شما در دنیا بیش از هرچیز فارغ از خانواده عزیزتان به کار هنریتان تعصب دارید، با توجه به اینکه سینما هم شغل اصلی شما بوده است چون من خواندم که شما از تئاتر شروع کردید و وارد دوبله شدید برای همین هم هست که ایشان چنین سوالی را در ابتدا از شما پرسیدند. خمامي: فکر میکنم از سال 1336 شروع کردید. من در این سال شروع به این کار نکردم در آن سالها همیشه یکی از پاتوقهای من لالهزار بود. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من همیشه دوست داشتم معلم تاریخ و جغرافیا شوم و اصلا در ذهنم نبود که یک هنرمند بشوم. میدانستم که خیلی خوب میتوانم داستان تعریف کنم و به نوعی نقالی کنم. یادم میآید معلم تاریخمان فقط یک بار راجع به یک سلسلهای حرف میزد و ما باید همان جا به ذهن میسپردیم و بلافاصله هفته بعد به من میگفت جلیلوند! میتوانی این درس را برای بچهها توضیح دهی و من با کمال میل قبول میکردم و برای بچهها جوری توضیح میدادم که همه بچهها درس را حفظ میشدند و آن زمان احساس کردم که من میتوانم جای معلم تاریخمان باشم اما وقتی به قول معروف پایم به لالهزار باز شد با بازیگران آشنا شدم و در سنین 17 سالگی بودم که دائما در لالهزار قدم میزدم و یادم است که در آن زمان تصنیففروشها برای فروختن تصنیفهایشان آنها را میخواندند (شروع میکند به آواز خواندن): « اعلیحضرتو دولتو قدرتو ببین چه کاری کرده، تمام جاهلا را زندانی کرده» من هم سریع آن تصنیفها را حفظ کرده و فردای آن روز در مدرسه مشابه همان را اجرا میکردم. این لهجهها را از آنها یاد میگرفتم ولی خودم نمیدانستم که دارم چه کار میکنم. من این حرفهای جنوب شهری را از لالهزار یاد گرفتم. بهداد: چرا این چیزها را جذب کردید؟ خودم نمیدانم علت اینکه جاهلی حرف میزدم را نمیدانم، حتی هنوز نفهمیدم که چطور جای حضرت مسیح حرف زدم. بهداد: این یک راز است و تا ابد هیچکس نخواهد فهمید. اینکه شما به من میگویید آیا نترسیدید و بازیگر شدید من به خودم میگویم معلوم است که نترسیدم، من پشت بلندگو نشستم و ادای همه را درآوردم. به قول یک نفر که میگفت: شما هنرمندان قابلی هستید اما نشسته! من تمام آن اکتهایی که مارلون براندو انجام داده است را موقع دوبله با خودم حس کردم و تداعی کردم و سعی میکنم صدایم را عین او بسازم با همان شکلی که او حس گرفته است من فقط راه نمیروم ولی تمام بدنم تبدیل به دیالوگ میشود. حاضر بودم دوبله را کنار بگذارم ولی تئاتر بازی کنم من از دیده شدن هیچ وقت نترسیدم منتها این موقعیت برای من پیش نیامد. به تنها چیزی که هیچ وقت فکر نکردم همین ترسی بود که شما به من میگویید. از من که یک چاه کن هستم اگر بخواهند به ته چاهی بروم تا آن چاه را باز کنم بدون ترس میروم، اما سریال «گذر از پاییز» کاری است که تا به حال انجام نداده بودم و تجربه جدیدی بود؛ چون این آدم حرکت ندارد و مثل یک روبات راه میرود و حرف میزند، چون دلم میخواست جوری بازی کنم که بگویند این را یک هنرپیشه بازی کرده است نه اینکه چنگیز جلیلوند، گویا قبلا آقایان تارخ، نصیریان، جمشید هاشمپور، فرامرز قریبیان و رضا کیانیان ستارههایی بودند که قرار بود این نقش را بازی کننداما در نهایت آقای جیرانی در دفتر آقای جودی میگویند که چنگیز جلیلوند برای این نقش مناسبتر است. این را هم بگویم که قبلا کسانی مثل فریدون جیرانی، مجید مجیدی و قاسم جعفری از من دعوت به کار کرده بودند. در کار آقای مجیدی (بید مجنون) به این دلیل بازی نکردم چون من به او گفتم فقط نقش اول بازی میکنم آنهم یک نقش اولی که درخور نام من باشد، به همین دلیل آقای جیرانی از من خواستند این نقش را بازی کنم و دلیلشان هم این بود که این سریال قرار است در ماه رمضان پخش شود و قطعا تماشاچیهای بسیاری را هم خواهد داشت این رل ادا و اطوار ندارد و بعد از آنکه آقای شاهمحمدی مرا دیدند، گفتند این خود «فرخ» است! بعد از آن دیدار، فیلمنامه را برایم توضیح داد که این نقش یک رل منفی است و من گفتم تا به حال رل منفی را دوبلاژ نکردم، چطور آن را بازی کنم؟! شاهمحمدی به من گفت دیگر ما رل منفی و مثبت نداریم و در ادامه به من گفت تو که نقش «پدرخوانده» را بازی کردی آن نقش بسیار سختی بود ولی تمام محبوبیت آن فیلم به خاطر مارلون براندو و پرسوناژ پدرخواندهاش بود چطور میگویی که تا به حال صاحب صدای منفی نبودی؟ و من آن شب فیلم پدرخوانده را خیلی خوب نگاه کردم و قبول کردم که در آن سریال بازی کنم به شرطی که بیشتر از 3 ماه طول نکشد. بهداد: برویم سراغ یک بیوگرافی کوچک از شما، دوست دارم بدانم خانه شما در دوران کودکیتان کجا بوده است؟ آن موقع ما خیابان خراسان زندگی میکردیم. بهداد: در واقع صدایی که خیلی از خاطرههای مردم ایران را ثبت و ضبط کرده، همان صدای زیر و ریزی که یک لمپنیسم عجیبی در آن وجود دارد، جادویی که همه ما آن را به رسمیت میشناسیم. مثل صدای بهروز وثوقی که با یکسری لوندیها و تاکتیکها آن را ساختید، میخواهم بدانم این صدا چطور ساخته شد، وقتی جای او حرف میزدید میدانستید که چنین صدای ماندگاری قرار است متولد شود؟ واقعا نمیدانستم! برای اینکه من تقریبا نخستین فیلمی که به این صورت صحبت کردم فیلم «یک نفر آن بالا مرا دوست دارد» بود. بهداد: که پل نیومن و مککویین در آن بازی کردند؟ نه، فقط پل نیومن بود. بهداد: مک کویین یک سکانس در آن بازی کرده است. نمیدانم شاید، اما نخستین فیلمی بود که به من گفتند باید در آن به شیوه آدمهای لمپن حرف بزنی. بهداد: اصلا اگر خاطرتان باشد 3 یا 4 سال پیش این فیلم در سینما سپیده اکران شد که شما به من گفتید بیا و این فیلم را ببین. دیدی؟ بهداد: بله دیدم و با دوبله قدیم هم دیدم. آن موقع، آن فیلم خیلی شناخته شد خیلی هم فروش کرد. برای همه جالب بود که یک پسر آمده و اینطور دوبله میکند. بهداد: چندمین دوبلهتان بود؟ نخستین دوبله به جای پل نیومن. بهداد: یعنی شما نخستین دوبلهتان جای پل نیومن بوده؟ نه، آن نخستین فیلمی بود که به این شیوه در آن صحبت میکردم. نخستین فیلمی که آن را صداگذاری کردم واقعا یادم نیست. خمامي: چرا یادتان نیست؟ باور کنید خیلی با سرعت این اتفاقات افتاد، من در عرض 6 ماه یک دوبلور شدم. بهداد: هیچوقت نمیشود که نخستین فیلم را فراموش کرد. باورکنید نمیدانم، من 3 شیفت کار میکردم از 9 صبح تا یک بعدازظهر یک فیلم را در یک استودیو کار میکردم، 3 تا 7 در یک استودیوی دیگر، 7 تا 12 شب هم برای فیلمی دیگر در استودیوی دیگر صداگذاری میکردم. یادم نیست، اما منصور متین که یک وقتی هنرپیشه تئاتر بود وارد این کار شده و فیلمهای خوبی را هم دوبله میکرد. او فیلم «شیرهای جوان» را دوبله میکرد که به من هم یک رل کوچک داد اما یادم نمیآید که رل اولی که دوبله کردم چه نام داشت. بهداد: آنموقع چند سالتان بود؟ 20 سالم بود. بهداد: نخستینبار چه کسی به دوبله دعوتتان کرد؟ من روزهای جمعه در یک تئاتر بازی میکردم و در آن صاحب یک نقش کوتاه بودم که مهندس ایرانی– فرانسوی بود و ایرانی را به زحمت صحبت میکرد و چون خوب آن را اجرا کردم آنها احساس کردند من به درد دوبله میخورم و در آن زمان اصلا نمیدانستم دوبله یعنی چه. بهداد: از آن فیلمهای ایرانی که برای دوبلهاش به ایتالیا میرفتند، دیده بودید؟ بله، «فریدون بینوا» و «حیف که خیلی حقهای». بهداد: ایرانی؟ نه، ایتالیایی که به ایرانی دوبله شده بود. خمامي: پس آن فیلمها نخستین فیلمهایی بود که دیدید؟ آن موقع من به سینما میرفتم و سینما را دوست داشتم و پیش خودم میگفتم چقدر اینها خوب حرف میزنند و سعی میکردم ادای آنها را دربیاورم مثل جان وین و... . بهداد: آن موقع دوبلور جان وین چه کسی بود؟ محتشم. بهداد: آقای محتشم بازیگر تئاتر هم بوده؟ بله، او صاحب یک صدای بسیار جذاب و گیرا بود از آن صداهایی که من دیگر مثل آن را نشنیدم. عاشق صدای او بودم و همیشه سعی میکردم آن را تقلید کنم. خمامي: خاطرهای از زمان ابتدای آشناییتان با دوبله دارید؟ یادم میآید یک بار در تاکسی نشسته بودم و از میدان خراسان تا لالهزار میرفتم، آن موقع فیلم «فاخر» را 3بار دیده بودم و در تاکسی ادای دیالوگهایی که در فیلم فاخر دیدم را درآوردم. (حنجرهاش را صاف میکند و بلند ادای بازیگر آن فیلم را درمیآورد و میگوید): آدم، زخم اذیتم میکند، هی خدای بزرگ! بعد با خودم فکر کردم من که خیلی بهتر از آن مرد در فیلم صحبت میکنم و وقتی به لالهزار رسیدم بلند بلند آن دیالوگها را تکرار کردم و احساس کردم من خیلی نزدیکتر و بهتر حرف میزنم. آن موقع این را احساس میکردم اما نمیدانستم اسم این کار چیست؟ چون نسبت به این کار بیگانه بودم. گذشت و رسید به زمانی که چند نفر از بازیگران تئاتر از من دعوت کردند برای دیدن کار دوبلهشان و کمک به آنها به استودیوشان بروم و برای من توضیح دادند که چه کار کنم. بهداد: پس این نخستین کارتان بود؟ آره، فکر کنم، مرا به یک استودیو به نام «استودیوی طلایی» بردند، پرسیدم باید چه فیلمی دوبله شود؟ که آنها گفتند: «سامیه جمال عاشق شده» که یک فیلم عربی بود و راجع به دکتری بود که من قرار بود جای منشی او در فیلم حرف بزنم. با سختی بسیاری این کار را انجام دادم و برای آن کار هم اصلا به من پولی ندادند، اصلا این کار را به رسمیت نشناختم و نمیدانم چرا آن کار را جزو پرونده کاریام نمیدانم. بهداد: قبل از آن چه فیلمهای ایرانیای را دیده بودید؟ من خیلی فیلم میدیدم. بهداد: قبل از اینکه دوبلور شوید؟ بله، مثلا «خوابهای طلایی» که داستان پادشاهی بود که شبها درویش میشد و به خانه این و آن سر میزد. بهداد: چه کسی دوبله کرده بود؟ یادم نیست. بهداد: دوبلورهای موفق قبل از شما چه کسانی بودند که روی شما تأثیر گذاشتند. (فکر میکند). بهداد: مثلا اگر از من که بازیگر هستم این سؤال را بپرسید من نام خیلی از بازیگران را میبرم. بله، مثلا آقای اسماعیلی خیلی خوب بودند و قبل از من کار دوبله را انجام میدادند. حسن عباسی که قبلا جای «جری لوئیس» حرف میزد و خیلی موفق بود که ایشان فوت کردند؛ هم هنرپیشه و هم دوبلور بودند. آقای رسولزاده، آقای کاملی، آقای زرندی، کاووسی، ایرج دوستدار و حامد فرید. بهداد: حامد فرید؟ فرید یک هنرپیشه تئاتر بود که قبلا فیلمهای خارجی راکی را حرف میزد البته بعضی از بازیگران صدای خودشان روی فیلم بود مثل مهدوی و تفکری که خودشان صحبت میکردند. بهداد: از چه سالی وارد رلهای اصلی شدید؟ سال 1338 بهداد: من گمان میکنم خیلی از ما آدمها زمانی که فرصت نداشتیم کلاس برویم و درس بخوانیم و تمرین بیان بکنیم و بازی ذهنمان را در قالبهای کاراکترهای اینترنشنال حس کنیم، همیشه صدای شما و اساتیدی که الان نام بردید مثل آقای اسماعیلی به داد ما رسیدند و یکسری عدم تواناییهایمان را با طرز گفتوگو پوشش دادید. من شخصا خیلی مدیون شما هستم! فارغ از هر چیزی، به عنوان یک تماشاگر لذت بردم وقتی که بدون هیچ وقفهای با سینمای آمریکا و اروپا ارتباط برقرار کردم، بدون هیچ فاصلهای پل نیومن را شناختم، با آنتونی کویین ارتباط برقرار کردم، خاصه علاقه من که هم شما میدانید و هم تمام این مملکت مارلون براندو است. میخواهیم کمی درباره بازیگران ایرانی حرف بزنیم و بعد برویم سراغ بازیگران خارجی. وجه اشتراک من و شما بازیگری است؛ من بازیگری میکنم، شما هم دوبله و هم بازیگری میکنید، پس بیاییم از بازیگران ایرانی حرف بزنیم. هیچوقت به خودتان نگفتید که بازیگران ایرانی را دوبله نکنم و فقط به خارجیها بپردازم؟ نه اصلا، برای اینکه دستمزد دوبله فارسی بالا بود و تماشاچیان فیلمهای ایرانی بیشتر بود. برای همین بازار خیلی خوبی بود که متأسفانه وقتی من از ایران رفتم آنها این بازار را از دست دادند و مطمئن باشید من اگر ایران بودم هیچوقت این بازار از دست نمیرفت. بهداد: کدام بازیگران ایرانی را برای نخستینبار گفتید؟ نخستینبار فکر میکنم فیلمی بود به نام «چشمه عشاق» که به جای ویگن صحبت کردم. ما در استودیوی «آژیر فیلم» کار دوبله آن فیلم را انجام دادیم که آقای صمد صباحی به هنر خودش افتخار میکردند و ما به اتفاق آقای سارنگ در آن استودیو کار دوبله را انجام میدادیم. بهداد: بله، سارنگ را به این دلیل میشناسم چون ما در کلاس استاد سمندریان اسم گروه کلاسمان سارنگ بود و بعدها ایشان را شناختم. سارنگ هنرپیشه بسیار موفقی بود و یادم است که وقتی نقش هارونالرشید را بازی میکرد آنقدر خوب و حرفهای بازی میکرد که تماشاچیان آن موقع از ترس فرار میکردند و آن آقای حمید صباحی برای آن نقش که «من آنم که رستم بود پهلوان». صباحی عقیده داشت از سارنگ بهتر بازی میکند و میگفت: (جلیلوند با لهجه لری ادای او را درمیآورد) من بازی میکنم سارنگ هم بازی میکند، ببینید کی بهتر بازی میکند. من با او 2 تا نمایشنامه را بازی کردیم و او یک روز به من گفت که تو روزی در تئاتر آکتور خوبی میشوی. من خیلی از این حرف خوشحال شدم اما متأسفانه آن روزها تئاتر از حالت سنتی خودش خارج شده بود و بیشتر حالت یک شو داشت که در میانش دائما خوانندهها ترانه میخواندند و افت شدیدی در تئاتر دیده میشد، به خاطر همین وقتی با دوبله آشنا شدم به سمت آن کشیده شدم. بهداد: شما بهترین کارها را دوبله کردید که خواستگاهش تئاتر بود، مثل «گربه روی شیروانی داغ» یا فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد؟» که این آخری به نظرم حد اعلای دوبله است، اینقدر که کاراکتر ریچارد برتون را عالی صحبت کردید یا حتی «اتوبوسی به نام هوس». به نظرم شما از فضای تئاتر دور نشدید. بگذریم، بعد از ویگن نوبت به چه هنرمندانی رسید؟ دقیقا یادم نمیآید، فردی به نام آقای صارمی بود. بهداد: میخواهم بعد از آن به هنرمندانی برسم که همه آنها را میشناسیم اما میخواهم بدانم قبل از آن چه کارهایی را دوبله کردید؟ یادم میآید من به جای تفکری هم حرف زدم. در فیلم «مشتیعباد» هیچکس باور نمیکرد که یک جوان 22 ساله بتواند به جای آن آدم حرف بزند من واقعا هیچوقت نمیفهمم این صداها را از کجا میآورم. بهداد: منم نمیفهمم! باور کنید. بهداد: من باور کنم؟ خودم هم نمیدانم (میخندد) من از عشاق شما هستم، از بازیگری دور شدیم. شما این نقشها را چهجوری تمرین میکنید؟ مثلا ما بازیگرها اول فیلمنامه را تمرین میکنیم بعد بازی میکنیم اما شما اول فیلم را میبینید بعد بازی میکنید، چطوری این صداها را میسازید؟چنگیز جلیلوند چکار میکند؟ این 2 تا سؤال است. بهداد: فقط میخواهم بدانم چنگیز جلیلوند چکار میکند؟ من متأسفانه هیچوقت راجع به این مسأله زیاد صحبت نکردم و نمیخواهم این کار را بکنم چون بعد از چاپ این مطلب دیگران فکر میکنند من از خودم تعریف کردم و آن موقع راجع به من جوسازی میکنند. بهداد: این پیامد در سینما هم شایع است اتفاقا همانطور که در دوبله تیر این کجاندیشیها به سمت شما پرتاب شده به سمت ما هم پرتاب شده و میشود. من تماشاگر خودم را دارم و از میان هنرمندان، آنهایی با من همراهند که طرز تفکرشان همگن و همشکل من است. این موضوع اصلا حائز اهمیت نیست چرا که آدمها هرچه بیهنرترند، عیبجوترند. برویم سراغ اینکه به صورت علمی برایمان توضیح بدهید که چکار میکنید؟ فیلمی را که بخواهم دوبله کنم با دقت نگاه میکنم. بهداد: فیلم 35 میلیمتری را چطور میدیدید؟ در استودیو میدیدم؛ اگر مونتاژ بود گویندهها را انتخاب میکردیم و این بستگی به فکر و سلیقه مدیر دوبلاژ دارد. روزی که بچهها میآمدند کاراکترها را برایشان توضیح میدادیم. آن موقع دیگر هر کسی رل خودش را خوب میشناسد، اما من برای دوبله همیشه فیلم را 2بار میدیدم؛ یک بار به فیلم و شخصیتهایش دقت میکردم و یک بار هم صدایش را خوب گوش میدادم. آن وقت صدایش را با خودم زمزمه میکردم مثلا از خودم میپرسیدم براندو چطور اینجور تودماغی حرف میزند؟ و آنوقت تمرین میکردم تا صدای مورد نظر را پیدا کنم. سعی میکردم وقتی پشت میکروفن هستم با کسی حرف نزنم تا از حس خارج نشوم به خاطر اینکه کارم بهتر و اصیلتر شود. مثلا برای همین سریال «گذر از پاییز» در ابتدا من نسبت به کارم بیگانه بودم. نمیدانستم باید چه جوری کار کنم، اما پیدا کردم که باید چکار کنم، شانسی که در این کار آوردم این بود که پلانهای اول در خانه همسرم بود و طبیعتا نوع گویشم متفاوت است. چون من فکر میکنم با خانواده باید یک جور دیگری صحبت کرد. کسی که حرفهای باشد در خانه که با کسی دعوا ندارد و مشکلاتش با مشتریها و در حیطه کاری است. من دوست دارم که این فرقها را رعایت کنم. بهداد: تا به حال شده است به نفع نقش، فرهنگ غربی را به سمت فرهنگ شرقی بیاورید تا برای مخاطب ایرانی ملموستر شود؟ صددرصد، چیزهایی که من خیلی به آن اعتقاد دارم این است که هر لغتی ما به ازا داشته باشد. خمامی: میتوانید مثال بزنید. بله، فیلمی بود به نام «داک یور ساکر». بهداد: لغت به لغت به چه معناست؟ یک لغت اصطلاحی است. هر کدام از لغاتش یک معنی داشت، من سعی کردم یکجور ملموسش کنم. خمامی: چه نامی گذاشتید؟ سرتو بدزد رفیق! بهداد: چه عالی. خمامی: چرا این لغت؟ چون مثلا هنگامی که این لغت را به کار میبرد یک اتفاق برای فرد مقابلش میافتاد به سمتش شلیک میشد یا یک جایی منفجر میشد. (بهداد میخندد و به این حسنسلیقه آفرین میگوید و با نگاهی معنیدار به جلیلوند خیره میشود). اتفاقا این فیلم را دوباره بعد از 30 سال دوبله کردم. بهداد: چرا دوبلههای قدیمی را وارد بازار نمیکنید؟ آقای جلیلوند دوبله دارد لطمه میبیند، نکنید این کار را... ما تهیهکننده نیستیم و اجازه پخش نداریم. بهداد: آخر حیف است، چرا این کار صورت میگیرد؟ فیلمی مثل «زندهباد زاپاتا» که شما آن را دوبله کردید جزو آثار فرهنگیمان شده مگر کل عمر سینما بیشتر از یکصد سال است؟ آخر ما الان دیگر سینمایی نداریم. سینما اصلا مهم نیست. بهداد: اما من میخواهم بدانم چرا صداها را حفظ نمیکنید. من نسخه سینمایی فیلم «زندهباد زاپاتا» را بعد از نسخه ویدئویی آن که شما بسیار فخیم در آن حرف زده بودید، دیدم و بعد از آن نسخه سینمایی آن را دیدم که یک جوانی بسیار کشدار و ول حرف میزد که به خودم گفتم وای چه کسی این کار را کرده (ادای دوبلور را درمیآورد) و بعد احساس کردم که این صدا از چنگیز جلیلوند خیلی بهتر است، کمی گذشت دیدم اینکه صدای چنگیز جلیلوند است. او دوبله سینماییاش عین خود مارلون براندو است، اصلا خودش است. اول به خودم گفتم چه کسی به خودش اجازه داده که جای جلیلوند حرف بزند؟ اما بعد دیدم این دوبله از نسخه ویدئوییاش هم موفقتر است. دوبلهای وفادار به مارلون براندو ودیالوگهاست. آن فیلم را یک بار ایرج ناظریان و یک بار منوچهر اسماعیلی دوبله کردهاند، درسته؟ نه، یک بار هوشنگ کاظمی گفته است و ویدئوییاش را هم ایرج ناظریان. بهداد: (چندتا از دیالوگهای فیلم را با تمام حسش میگوید) اصلا همه چیز عالی است، بگذریم، شما هیچ راهی ندارید که نگذارید دوبلههای قدیم از بین نرود؟ (جلیلوند با استیصال به این طرف و آن طرف نگاه میکند). بهداد: چیزی میخواهید؟ نه (میخندد). بهداد: به چه چیزی میخندید؟ به اینکه خیلی جالب توجه کردی که من چیزی میخواهم. نمیدانم چرا یکدفعه هوس سیگار کردم، من اصلا سیگاری نیستم. بهداد: خب من هم نیستم اما به عشق شما سیگار هم میکشم. (سیگار فراهم میشود و بهداد ادامه بحث را پی میگیرد). بهداد: چرا کاری برای حفظ این دوبلهها نمیکنید. به دوبلههای من رسیدگی نمیکنند. بهداد: یعنی پاکش میکنند؟ شما فکر کنید کسی هم این کار را کرد، کدام سینما آنها را نمایش میدهد؟ بهداد: اینها آثار و میراث فرهنگی ما است، مگر «قیصر» در وزارت ارشاد نیست؟ چرا، در فیلمخانه وزارت ارشاد تمام این فیلمها موجود است که آقای مطمئنزاده رئیس آن است؛ همان کسی که بر دوبله و کیفیت آن نظارت میکند. منتها اجازه ندارند آنها را بیرون بدهند، آخر آنها را کجا نمایش بدهند؟ بهداد: آقای جلیلوند! ما امروز هستیم، فردا نیستیم. نسل بعد از ما شاید نصیبش شود که این فیلمها را ببیند. شما نسل الان ما را حساب کنید که احتمالا از این لحاظ قابل حساب نیستد. بهداد: اما ما امیدواریم که آنها آن فیلمها را ببینند. من فیلم «زاپاتا» را در جشنواره دیدم و حتما باز هم از این اتفاقات میافتد. اما اتفاقی و به ندرت این اتفاقات پیش میآید. بهداد: قبل از فردین چه بازیگرهایی را دوبله کردید؟ کسانی بودند که من نمیشناسم تا رسید به ملکمطیعی. یک دورهای ناصر از دور افتاد. بهداد: ایشان 3 دهه سوپراستار بود. بله، تا اینکه پارسویدئو یک فیلم ساخت که ناصر بازی میکرد و دوباره مشهور شد. خمامی: چه نامی داشت؟(فکر میکند) یادم نمیآید، آهان «مردها و جادهها». بهداد: آفرین به حافظهتان، شما چند تا فیلم ایرانی و خارجی دیدید؛ 50 هزار تا دیدید؟ (با قاطعیت میگوید) بله. بهداد: (میخندد) خیلی طالع بلندی دارید. وقتی قبلا به شما میگفتم فکر میکردید دروغ میگویم (با دست تا زانویش را نشان میدهد) بچه این قدی شما را میشناسد. شما یکسری آدم را دق دادید، آزار روحی دادید. (همگی میخندیم) از ناصر میگفتید. آن موقع دنبال یک صدای لمپن و جاهلی برای این فیلم میگشتند که من هم تازه جای پل نیومن در فیلم «چه کسی آن بالا مرا دوست دارد» حرف زده بودم. آن موقع در میان گویندهها کسی نبود که بتواند به شیوه جاهلی حرف بزند، اما من میتوانستم، هرچند که آن موقع هنوز اصطلاح خوب نمیدانستم. من نمیدانم چه اتفاقی میافتد که من جای بازیگران به این اشکال حرف میزنم. اصلا خنده «کاستر» یک خنده ویژه است شاید الان نتوانم ادایش را دربیاورم اما وقتی فیلم را میبینم و آن دندانهای سفید کاستر را که قاهقاه میخندد آن وقت میتوانم درست مثل او بخندم. بهداد: (تعجب میکند و به سقف خیره میشود و بلند میخندد) خدایا! من وقتی جای فردین حرف میزدم این خندهها مشهور شد. خندهها با هم متفاوت است؛ خنده فردین با کاستر متفاوت است. مثلا وقتی من پیتر اوتول را دوبله کردم همه وحشت کرده بودند. همین هفته پیش من فیلم اخیر او را دوبله میکردم که در آن نقش یک پیرمرد پادشاه را بازی میکرد. بهداد: وای، دیدم؛ همان فیلمی که به آشیل التماس میکرد که بگذار پسرم را دفن کنم. شما این فیلم دوبله شده را ببینید همان اوتول است با این تفاوت که فقط پیر شده. بهداد: شما میتوانید صدای یک جوان را هم خوب از آب دربیاورید. (کمی از فیلم «دلخون» میگوید و اینکه کاش چنگیز جلیلوند به جای او صحبت میکرد که از من خواست اینها را ننویسم) از بحث دور نشویم، داشتید از ملکمطیعی میگفتید. بله، قرار بود هوشنگ کاظمی به جای او حرف بزند که صدای او آنقدر جاهلی نیست، بعد با خودشان فکر کردند که یک پسری به نام جلیلوند است که جای پل نیومن حرف زده و خوب جاهلی صحبت میکند و بعد آقای هوشنگ فیلم را به من نشان داد و من هم کمی صدایم را کلفتتر کردم البته خام. خمامی: یک دیالوگ مثل او میگویید. (با صدای ملکمطیعی میگوید) بزن دنده بریم، اینقدر موعطلش نکون. (همگی میخندیم) الان که فیلم را میبینم، خندهام میگیرد که من چرا این کار را کردم اما آن موقع این نوع صدا گل کرد. خمامی: فیلم بعدی با ملکمطیعی چه بود؟ فیلم «کلاه مخملی» بود که صدای من کمی جاافتادهتر شده بود تا اینکه او کمی کنار رفت بعد از آن وقفه فیلم «قیصر» را بازی کرد. بهداد: تا اینجا نگه دارید، با ناصر ملکمطیعی هیچوقت راجع به صدایش جلسه داشتید؟ من با ناصر دوست بودم، من وقتی تئاتر بازی میکردم، ملکمطیعی رل اول را در تئاتر بازی میکرد. اتفاقا همین امروز صبح با او صحبت کردم که به من گفت (با لهجه ملکمطیعی بسیار جالب حرف میزند و میگوید): ماشاءالله جلیل جان! تو سینما را درو کردی، هر چی فیلم داشتیم برداشتی، یک خرده انصاف داشته باش، همه فیلمها را گذاشتی تو جیب خودت. بهداد: میخواهم بدانم آنها هیچوقت در کار شما دخالت نکردند، نگفتند صدای مرا جوری دیگری دوبله کن. هیچکدام. خمامی: به کارتان ایمان داشتند. بله، آنها حتی به استودیو نمیآمدند. بهداد: اگر فرصتی پیش میآمد که با مارلون براندو برای صداگذاری یکی از فیلمهایش جلسه داشته باشید، دوست داشتید با او راجع به صداگذاری صدایش مشورت کنید و حرف بزنید؟ آره، بدم نمیآمد. بهداد: پس چرا یک بازیگر ایرانی مثل بهروز وثوقی اجازه نداشت در کارتان دخالت کند؟ من خودم میدانستم که در فیلم «طوقی» بهروز باید با چه حال و هوایی رو به روی آینه بنشیند و آواز بخواند. بهداد: منظورم دستور نیست، اینکه برای شما تحلیل کنند، هیچوقت صدای شاهد برای شما آوردند؟ اصلا. بهداد: کدام بازیگر در ایران بود که شما او را کوچک نمیدیدید و اجازه داشت در کار شما دخالت کند. هیچکدام. خمامی: شاید به این خاطر که شما صدای بیشتر ستارگان اروپا و آمریکا بودید. شاید، آنها چه چیز میخواستند به من بگویند. من کارم را بلدم. جمشید مشایخی با صدای من بزرگ شد، نخستین فیلمی که علی حاتمی ساخت با نام «سلطان صاحبقران» جدا از بازیگری صدایی که روی جمشید بود او را شناساند. یا مثلا مرحوم حاتمی در فیلم «ستارخان» از من خواست روی صدای عزتالله انتظامی حرف بزنم، من گفتم آخر او خودش گوینده است اما او اصرار داشت که این اتفاق بیفتد و در نهایت خود انتظامی هم از این اتفاق راضی بود. بهداد: آن موقع از نظر شما سوپراستار سینما چه کسی بود؟ بهروز وثوقی در درجه اول بود و بعد هم فردین و ناصر هم که در کارهای جاهلی فوقالعاده بود و در آخر هم ایرج قادری البته از آن زمان که من به جای او صحبت کردم چون قادری سالها بازیگر بود. در سینمای بعد از قیصر، من به جای او صحبت کردم البته من به خاطر احترامی که به فردین داشتم، نمیخواستم صدای شبیه به خود فردین روی قادری باشد، آن زمان قبول نکردم که به جای قادری حرف بزنم چون دوست داشتم جای کسانی حرف بزنم که فرهنگ ایرانی را در پوشششان رعایت کنند اما از کارگردانانش خواستم که فقط در صورتی که او این موضوع را رعایت کند من دوبلهاش را انجام دهم که این اتفاق افتاد. خمامی: یعنی شما در یک فیلم هم فردین و هم قادری را با هم دوبله کردید؟ نه، در فیلمهایی که این دو با هم بودند من فقط فردین را دوبله میکردم چون میدانستم که او دلخور میشود اگر من هر دو را انجام بدهم. فردین روی صدایش خیلی تعصب داشت برایش مهم بود که چه کسی جای صدایش حرف میزند، البته خودش را هم از سکه نمیانداخت و مثلا به من میگفت: «جلیلجون! صحبت کن، اگه حرف نزنی مجبوریم بدیم به یکی دیگه»، اما من وقتی به جایش حرف میزدم چک سفید برایم میگذاشت و به من میگفت هرقدر میخواهی بنویس! بهداد: با فردین راجع به تکنیکهای بازیگری هم حرف میزدید مثلا به او میگفتید که اگر این کار را بکنی بهتر است؟ اصلا. بهداد: یعنی هیچ فیلمی نبود که راجع به بازیگریاش با هم حرف بزنید. اصلا، تنها فیلمی که من راجع به بازیگری کمی با فردین حرف زدم، فیلمی بود که خودم تهیهکنندهاش بودم و ایده سناریویش را از یک فیلم خارجی به نام «ستیزهجویان» گرفته بودم و به سعید مطلبی ارائه دادم تا آن را بنویسد که در نهایت تبدیل شد به فیلمی به نام «ناجورها» که در آن با فردین راجع به لهجه کردیاش و حسی که باید میگرفت صحبت کردیم. بهداد: چطور شد که برای نخستینبار تصمیم گرفتند شما به جای فردین حرف بزنید؟ آن موقع شما چنگیز جلیلوند شده بودید؟ من وقتی به جای پل نیومن و بعد از آن 2 تا فیلم دیگر را حرف زده بودم جلیلوند شده بودم. «آقای قرن بیست و یکم» نخستین فیلمی بود که من به جای فردین حرف زدم و بعد از آن هم بلافاصله «گنج قارون» را دوبله کردم و گفتم که دستمزد من 10 هزار تومان است یعنی یکدفعه از 2 هزار تومان، 10 هزار تومان دستمزد خواستم. چون میدانستم آن فیلم فروش میکند و بازار تمام فیلمهندیها را کساد میکند. بهداد: آن موقع هندیها فروش را گرفته بودند؟ بله. بهداد: شما به جای بازیگران هندی هم حرف زدید؟ من در فیلمهای هندی زیاد دوست ندارم حرف بزنم. مثلا من فقط جای سلمانخان، آن هم گاهی برای «مؤسسه قرن بیست و یکم» دوبله میکنم چرا که حس میکنم سلمانخان شبیه فردین حرف میزند، بگذریم بعد از اینکه «گنج قارون» اینقدر فروش کرد تمام فیلمهای قبلی فردین را هم خواستند که من دوبله کنم و آن موقع بود که این فیلمها با یک فروش عجیب و غریبی روبه رو شد. بهداد: مثل «چشمه آب حیات». بله. بهداد: بهترین دوبلهای که تا به حال برای فردین انجام دادهاید چه بوده است؟ «سلطان قلبها» ولی این را بگویم که همه آنها خوب بود چون من روی فردین حساسیت داشتم. بهداد: یک نکته قابل توجه که وجود دارد این است که صدای شما خیلی شبیه ایرج است. انگار که اگر شما آواز بخوانید ایرج خوانده و اگر ایرج حرف بزند گویی که شما حرف زدهاید و شباهت هردوی اینها با چهره فردین است. بهروز وثوقی چطور سر و کلهاش پیدا شد. من و بهروز با هم دوبلور بودیم اما او دوبلور درجه یک نبود درجه 3 یا 4 بود. بهروز یک فیلم به نام «دزد سیاهپوش» را بازی کرد که خودش هم صحبت میکرد. آن زمان آنقدر سرم شلوغ شده بود که نمیتوانستم به جای همه حرف بزنم که بهروز وثوقی هم در آن زمان نخستین فیلمش را با ساموئل خاچیکیان کار کرده بود که منوچهر زمانی به جای او حرف زد. گوینده بسیار خوب و قدر و استاد دیالوگهای پشت کردنی بود. به قدری این دیالوگها را خندهدار میگفت که موقع ضبط نمیتوانستیم خودمان را کنترل کنیم و بعد هم که فیلمهای مسعود کیمیایی بعد از قیصر را منوچهر اسماعیلی حرف زد تا آخرین آن که «بلوچ» بود. بهداد: «گوزنها» را هم که خودش حرف زد. بله، «گوزنها» را من خودم قرار بود حرف بزنم اما به دلیل ورود آن فیلم به جشنواره از صدای دوبلور جلوگیری میکردند. بهداد: نظرتان راجع به صدای او چه بود؟ کار زیاد مشکلی نبود چون آن پرسوناژ یک تیپ بود و اگر ناظریان هم حرف میزد همین بود، اگر ناصر طهماسب هم میگفت همین بود. بهداد: به کدام نقشها کاراکتر میگویید؟ من میخواهم نظر شخصیام را بگویم اینکه در «گوزنها» بهروز تیپ نبود، کاراکتر بود، تیپ وقتی از موقعیت تجاوز میکند تبدیل به کاراکتر میشود و این موضوع خیلی سیال است یعنی تیپ از کاراکتر و کاراکتر از تیپ متغیر است. به همین خاطر تا آنجایی که من با مقوله بازیگری آشنا هستم، میگویم که آن نقش در «گوزنها» برای بهروز وثوقی یک کاراکتر بود اما حالا با توجه به اینکه شما به این نقش تیپ میگویید، میخواهم بدانم چه نقشی را کاراکتر میدانید؟ من فکر میکنم «طوقی» با «گوزنها» فرق میکند. در«گوزنها» بهروز یک تیپ است چون نقش یک جوان معتاد بیچاره است که یک حالت ثابت برای حرف زدن دارد و ما در دوبله به این جور نقشها میگوییم تیپ. بهداد: ما هنگام تولید این نقش برای ایفای آن تمام کاراکتر را روی آن میگذاریم. تولید چنین نقشی سخت است و اسامی آن هم به خاطر سهل یا سختیاش نیست چه بسا که یک تیپی از کاراکتر سختتر باشد. خمامی: یک مثال بزنید. بهداد: مثل اینکه شما بخواهید یک حاجی فیروز باشید، خیلی سخت است. مثلا من نقشی را که در فیلم «رقص با ماه» رضا کاهانی ایفا کردم یک کاراکتر میدانم، بگذریم شما داشتید درباره فیلم «گوزنها» میگفتید. من از لحاظ گویندگی به آن نقش تیپ میگویم. مثلا در فیلم «دشنه» یک تیپ است یا حتی «تنگسیر». بهداد: خسرو سینایی و سهراب شهیدثالث یک خاطره داشتند و آن این بود که میگفتند ما به سینما رفتیم تا «سلطان قلبها» را ببینیم و کمی بخندیم ولی در انتها گریه کردیم. این فیلم یک سادگی خیلی عمیقی داشت و تماشاگر ایرانی بشدت فردین را دوست دارد؛ تماشاگر ایرانی عاشق آن بازی و نوع حرف زدن بهروز وثوقی است. در فیلم «کندو» یک غربتی، صندلی یک بالاشهری را از زیر پایش میکشد و میگوید (با لحن حرف زدن بهروز وثوقی) «خدایا شکرت» و ما این را میبینیم. او 7 مرحله زجر میکشد و 7 خان معنوی را درمینوردد. این آدم از زندان میآید و میخواهد به تطهیر برسد. دلم میخواهد راجع به طرز حرف زدنتان در «کندو» حرف بزنیم. فیلم را که دیدم از کار بهروز وثوقی خیلی خوشم آمد، اما دیالوگها مشکل داشت. برای مثال لانگشاتهایی که بهروز از زندان آزاد شده و با دوستش حرف میزند را چندبار نگاه کردیم و خودمان برایش دیالوگ نوشتیم. در آن صحنهها آنها فقط راه رفتند، حرف نزدند یعنی خود هنرپیشه چیزی نگفته است و در جریان نیستند اما من با فریدون گله که خدا رحمتش کند، نشستیم و او دیالوگ میگفت و من مینوشتم. چندین صفحه شد. بهداد: اگر به فیلم و تیتراژش نگاه کنیم، میبینیم که چند دقیقه اول فیلم با دیالوگهای زیبایی که برایش به اتفاق مرحوم گله نوشتید پر از معنای کل فیلم است. در قسمتهای آخر فیلم که زبان ترکی داشت، میخواستیم کاری کنیم که همه بفهمند و ما میرفتیم از ترکزبانان معنای دیالوگهای ترکی را میپرسیدیم و شب جایگذاری میکردیم و میساختیم. بهداد: (میخندد) بله، شنیدم فیلم «کافر» را هم شما دوبله کردید، به جای سعید راد چه کسی حرف زد؟ ایرج ناظریان که اتفاقا خیلی راد دوست داشت به جایش حرف بزنم که به این آرزو هم رسید و من در «سفر سنگ» به جای او حرف زدم. بهداد: در «کندو» چگونه نقش را یکدست درآوردید؟ من نسبت به کاراکتر شناخت کامل پیدا کردم، میدانستم باید چطور شروع کنم و با چه دیالوگی به پایان برسانم. من وقتی در قالب «کندو» فرومیرفتم تبدیل به بهروز وثوقی میشدم؛ گوینده نبودم، بازیگر بودم. وقتی بهروز کتک میخورد در استودیو گویی من کتک میخوردم، دندهام درد میگرفت. من هیچوقت این را نگفتم اما کار من در دوبله یک کار استثنایی است، من صداسازی میکنم نه گویندگی. من وقتی در فیلم «فرار بزرگ» به جای مککویین حرف میزدم همه میگفتند کاش تمام فیلمهای مککویین را جلیلوند صداگذاری میکرد. بهداد: چه دوبلهای... خمامی: خب، چرا این کار را نکردید؟ وقت نمیشد، من اگر وقت داشتم تمام فیلمها را دوبله میکردم. بهداد: (میخندد). از من در سریال «40 سرباز» خواستند به جای انوشیروان ارجمند حرف بزنم و محمد نوریزاد، کارگردان سریال به من گفت این یک رل منفی است. خمامی: و شما که رل منفی دوست نداشتید؟ بله، اما از من خواستند که زهر این نقش را بگیرم. وقتی برای ضبط رفتیم هنوز ضبط به پایان نرسیده بود که یکدفعه آقای نوریزاد در را باز کرد و گفت: همینه و من نمیدانم که چکار کردم که باب میل او شد. بهداد: همه همان کارهایی که کردید (میخندد). در ادامه، «سلطانمحمود غزنوی» را هم خودم صداگذاری کردم چون کمی شبیه پیتر اوتول بود و همینطور ادامه پیدا کرد و من در آن سریال به جای 8 نفر حرف زدم ولی در آخر پول آن 8 رل را به من ندادند و فقط همان یک نفری را که در ابتدا گفتم به من پرداختند. بهداد: بدکاری کردند. از احساستان همزمان با دوبله میگفتید. دوبلور آن قدم زدنها و نگاه کردنها را در «کندو» ندیده، در فیلم شما اشیا برای خرد کردن دارید اما در دوبله اینطور نیست. آکسسوار در فیلم برای بازیگری خیلی مهم است حالا شما همه اینها را فقط باید در صدایتان جمع کنید. در کدام فیلم دچار احساس شدید؟ «کندو»، چون یکی از بهترین بازیهای بهروز وثوقی است. فاصلهاش با بقیه فیلمها زیاد نیست. من همه کارهای بهروز را دوست داشتم و خوب صداگذاری کردم اما او هیچوقت در رابطه با این مسائل قدرشناس نبود. بهداد: چرا؟ نمیدانم شاید به خودش میگفت اگر هر کس دیگری هم به جای چنگیز حرف میزد همین میشد. بهداد: وقتی در سمت مدیر دوبلاژ هستید بر چه اساسی دوبلورها را انتخاب میکنید؟ بر اساس تواناییهایشان آنها را انتخاب میکنم. البته همه اینها بستگی به سلیقه مدیر دوبلاژ دارد. بهداد: شما چطور بودید؟ اگر میدانستید دوبلوری مناسب است ولی شما از او خوشتان نمیآمد چکار میکردید؟ من هیچوقت با هیچکس مشکلی نداشتم و همیشه هرقدر هم که پول به من میدادند به بهترین نحو تقسیم میکردم بنابراین هر کسی را که دعوت میکردم با کمال میل برای گویندگی میآمد. هیچوقت هم هیچکسی نمیتوانست با من مشکل داشته باشد. خمامی: بر چه اساسی این حرف را میزنید. میدانستند که اگر با من مشکلی داشته باشند کارشان کمتر میشود چون من 70 درصد فیلمهای فارسی را صداگذاری میکردم و مدیر دوبلاژش بودم. خمامی: الان چطور؟ الان این اتفاق به کرات میافتد به خاطر اینکه الان سینمایی نداریم. در حال حاضر اگر سینمایی باشد که بروید بلیت بخرید که فیلم خارجی را ببینید آن وقت مطمئن باشید دوسوم فیلمها را با صدای من میشنوید. بهداد: بهترین دوبلور زمان خودتان را چه کسی میدانید؟ من کار اسماعیلی را خیلی قبول دارم الان هم که سنی از او گذشته است باز هم میتواند نقش را بپروراند. اتفاقا هفته گذشته مشغول دوبله فیلم «نابخشوده» بودیم که من به جای کلینت ایستوود حرف میزدم و اسماعیلی به جای مورگان فریمن دوبله میکرد که من متوجه شدم او چقدر به کارش مؤمن است. بهداد: چند دوبله با هم انجام دادهاید؟ خیلی زیاد. من با ایرج ناظریان بیشتر همکاری کردم که اتفاقا جایش خیلی خالی است. همیشه تمام نقشهای منفی کارهایی که در آن حضور داشتم را ایرج میگفت. البته خدابیامرز گاهی هم ادای مرا درمیآورد. (میخندد) بهداد: آقا ادای شما را که همه درمیآورند،خب آقای جلیلوند! ما میرسیم به بخش دوم گفتوگویمان. (میخندد) ساعت چند است؟ خمامی: یک ربع به 12 شب است. فکر میکنم تا صبح طول بکشد. (میخندد) البته قبل از اینکه به آنجا برسیم من یک نکته را بگویم که من هیچوقت از هیچیک از این هنرپیشههایی که به جایشان صحبت کردم راضی نبودم. خمامی: یعنی چه؟ یعنی هیچکدام ارزش کار من را نفهمیدند و نشان ندادند و قدردان زحماتم نبودند. مثلا بهروز وثوقی در کتابش حتی نامی از من نبرده است. بهداد: بیانصافی است. بله، به خاطر همین من از هیچ کدامشان رضایت ندارم. حاضر بودند که کسی دیگر به جای آنها حرف بزند اما به واسطه من شهرت به دست نیاورند. مثلا بهروز وثوقی در فیلم «ماه عسل» خودش حرف زد ولی در نهایت همه گفتند چقدر مزخرف شده است. در روزنامهها هم حرفی از من به میان نمیآمد چون از آنها پول میگرفتند و نمیخواستند مردم بفهمند آنها گوینده دارند چون مخاطبانشان کم میشد. بهداد: البته من الان خیلی از شما تعریف میشنوم و همه آن بازیگران قبل از انقلاب که من گهگاهی با آنها تلفنی حرف میزنم هیچکدامشان فکر نمیکردند سینمای ما اینقدر افت کند و جادوی سینما از بین برود، الان آن جادو جایش را داده است به یک فضای هنرمندانهای که سینمای اروپا به سینمای ایران تلقین کرد، در صورتی که ما سینمایي طلایی داشتیم که قهرمان داشت و مخاطبش را عاشق قهرمان میکرد. الان سینماها خالی است و هیچ تخیلی در این نوع از سینما نیست و تماشاگر هیچ آرزویی را در آن جستوجو نمیکند و با یکسری واقعیتهای مستندگونه احمقانه مواجه میشود. با از بین رفتن دوبله، دیالوگنویسی از بین رفت. جز چند تا از کارگردانان که به این موضوع اهمیت میدهند فن دیالوگنویسی از بین رفته است. من خیلی فیلمنامه میخوانم، باور کنید من الان فیلمهایی را بازی میکنم که دیالوگ حفظ کردن در آن برای من مشکل است اینقدر بیارزش و بیلعاب است که... در دهان نمیچرخد. بهداد: و ارزش حفظ کردن ندارد. البته یکی از بهترین دیالوگنویسهای حال حاضر ما که اتفاقا هیچ ربطی هم به سینمای قبل از انقلاب ندارد حمید نعمتالله است که در «بوتیک» غوغا میکند. در فیلمهای خارجی هم دیالوگنویسی خیلی خوب نیست، مثلا من در فیلم «مشتانداز» هم از خودم دیالوگ اضافه کردم. در فیلم «ذبیح» بهروز وثوقی گریهام گرفت. (آهی میکشد) بهداد: چرا آه کشیدید؟ متاسفانه حیف شد خط را گم کردیم. من به این سینما دلخوش نیستم. دوبله و سینما مرد. بهداد: تفاوت بازیگران این نسل با نسل شما چیست؟ (آهسته به من میگوید: یکی از بهترین مصاحبههای زندگیام است) جوانها خیلی پیشرفت کردند و کارهای خوبی انجام میدهند، منتها ضعف دیالوگ بازی آنها را کمرنگ کرده است. این بازیها، یعنی دیالوگ و دکوپاژ خوب اگر به حقیقت نزدیکتر بود جذابتر هم میشد. ما در آن موقع بازیگر زیادی نداشتیم تمام سینما را 4 نفر قبضه کرده بودند اما الان جوانان زیاد شدهاند چه دختر و چه پسر. کیفیت بازی خانمها خیلی بهتر شده اما همه آنها قدشان کوتاه و یکدست است. مثلا خانم هدیه تهرانی یک چیز دیگر است چون قواره یک سوپراستار را دارد. بهداد: به نظرم لیلا حاتمی هم همینطور است.یا حتی گلشیفته فراهانی. خمامی: دوست دارم از سریال گذر از پاییز بپرسم، میخواهم بدانم اقتباس کردید. به من گفتند این کاراکتر شبیه او است. ای کاش با آقای شاهمحمدی یک ماه زودتر آشنا میشدم تا با هم برای بستن این شخصیت بیشتر صحبت میکردیم. من به او گفتم که برای من کمی جلوی دوربین آمدن سخت است باید تمام حرکاتم سنجیده باشد. خمامی: جای تعجب دارد برای کسی مثل شما که در پیشنهادات قبلیتان به بزرگانی همچون جیرانی، جعفری و... نه گفتید اما در یک کار مناسبتی با این سرعت کار کردید، این موضوع اصلا برایم قابل هضم نیست. من از این بابت ترس و واهمهای نداشتم فقط میخواستم تجربهام جلوی دوربین بیشتر شود و فکر کردم که باید این نقش یک پدرخوانده باشد حالا نه لزوما مارلون براندو. همه برای این آدم ریز هستند کسی را نمیبیند. خمامی: جز همسرش. فرق میکند آن هم به این دلیل که آن سکانسها برای روزهای اول فیلمبرداری است و من نمیدانستم باید چگونه با آنها ارتباط برقرار کنم. بهداد: رابطه صدابردار با شما چگونه است؟ خیلی خوب است، او هم دوست دارد صداسازی برای این کار صورت بگیرد اما بالاخره همه تحت اختیار کارگردان هستیم ولي من گاهی شیطنتهایی راجع به صدایم انجام میدهم. بهداد: نه، من راجع به صدابرداری صحنهای میپرسم. (جلیلوند به شیرینیها نگاه میکند و میگوید): من عاشق شیرینیام و باید حتما شیرینی بخورم. بهداد: استاد سمندریان هم مثل شماست. یکی از آرزوهای من این است که حتی شده یک خط برای یک بار هم که شده با سمندریان تئاتر بازی کنم. بهداد: آقای جلیلوند، آنونس «دلخون» را کجا دیدید؟ هم در تلویزیون هم در سینما فرهنگ دیدم. دوست داشتم به جای تو حرف میزدم. بهداد: من بزودی زود این آرزوی شخصیام را محقق میکنم تا در کارنامهام باشد. خیلی دوست داشتم در فیلم «دلخون» این کار صورت بگیرد که متاسفانه نشد. اطوار خاصی در نقش جای دادم. آن کسانی که سینمای روشنفکری را دوست دارند از این فیلم خوششان نخواهد آمد. آنهایی که تئوریسین هستند حتما از این فیلم انتقاد میکنند اما این فیلم برای آنها نیست.برگردیم به بحث اصلی میخواستیم راجع به سینمای آمریکا حرف بزنیم. عدهای اعتقاد دارند دوبله به ذات سینما ضربه وارد میکند اما اگر دوبلور حرفهای باشد این نظریه رد میشود مثلا چرا ما نباید فیلم «اشکها و لبخندها» یا «بر بادرفته» را دوبله ببینیم؟ کسانی که فیلم هندی یا آمریکایی دوست دارند چرا باید زبان اصلی ببینند؟ فیلم بنهور، گلادیاتور، سزار و کلئوپاترا چرا دوبله نشده است؟ اگر کسی میخواهد این فیلمها را بدون دوبله ببیند برود همانجایی که بدون دوبله میتواند ببیند. در سینماها یک فیش و گوشی کنار صندلیها بگذارید که هر کسی میخواهد با زبان اصلی ببیند گوشی بگذارد. وقتی من بخواهم فیلم بدون دوبله ببینم فیلم را از دست میدهم چرا که تمام فکر و ذکرم به سمت این میرود که مبادا جملهای را از دست بدهم و معنیاش را ندانم اما بادوبله من به میزانسنها و بازیها میتوانم توجه کنم آن وقت است که بازیگری را میبینم، دوبلور این واسطه زمان را حذف میکند(فکر میکند) حالا من کجا بودم و چی میخواستم بگم که این شور حسینی مرا گرفت. (همه میخندیم). خمامی: راجع به سینمای آمریکا حرف میزدید؟ بهداد: آهان، ارزیابی شما از بازیگری در آمریکا. آنها که راجع به دوبله نظر منفی دارند به نظر من میخواهند با این جور بحثها خودشان را مطرح کنند به خودشان میگویند این یک خیانت به فیلم است که آن را دوبله ببینیم در صورتی که خودشان شب همان فیلم را دوبله میبینند مثلا آقای کاووسی میگفت این کار خیانت به فیلم است آنوقت همین آدم فیلم میسازد، دوبلورها حرف میزنند. بهداد: من پیشنهادی دارم چند تا فیش بگذارید کنار صندلی که چند تا زبان دنیا باشد که ما یک بار دوبله ببینیم یک بار بدون دوبله ببینیم این باعث بهتر شدن کیفیت دوبله و بازی بازیگر میشود. زبانمان هم بهتر میشود البته به نظرم اول باید صندلیها بهتر شود. خمامی: اجازه بدهید اول ما روی صندلی راحت بنشینیم، گوشیها پیشکش! بهداد: به نظرم بازیگران بزرگ اروپا و آمریکا مثل پل نیومن، مارلون براندو، آنتونی کوئین و... اگر به ایران بیایند مردم آنها را عاشقانه دوست دارند این به این خاطر است که دوبلورها آنها را برای ما تبدیل کردهاند. بگذریم به نظرتان بهترین دوبلهای که روی یک بازیگر خارجی انجام دادید، چه کسی بوده؟ این سوال را نمیتوانم جواب بدهم چون این انتخاب برایم مشکل است نمیتوانم بگویم در زاپاتا، مارلون براندو را یا در بیلیاردباز پل نیومن را، به هر دویشان ظلم کردهام، دوبلههای من مثل بچههای من است، همهشان را دوست دارم. بهداد: دوبله کدام فیلم به دلتان بیشتر مینشیند؟ فارسی یا خارجی؟ آمریکایی به خاطر اینکه من مجبور بودم روی آن خیلی کار کنم و آن شخصیتها را میساختم. من دامنه وسیعی برای خلاقیت داشتم. بهداد: کدام بازیگر شما را ازخود بیخود میکرد و بازیاش تعجبتان را برمیانگیخت. براندو را بیشتر از همه دوست دارم اما بعدی را نمیتوانم بگویم چون واقعا نمیدانم چه کسی را بگویم پل نیومن را بگویم يا لنکستر را؟ مثلا کاستر در فیلم المنگنتری برای دوبلهاش واقعا خستهام کرد. این فیلم، فیلمی بود که جایزه گرفته بود و پر بود از دیالوگها و موعظههای طولانی. یادم میآید آقای کسمایی به من میگفت وقتی من کنارت ایستاده بودم و تو داشتی حرف میزدی واقعا ترسیدم چون احساس میکردم الان است که قلبت بایستد، پرسیدم چرا؟ گفت برای اینکه فک تو مثل سوپاپ ماشین به هم میخورد و من نمیتوانستم حرکتش را بشمارم. یا حتی نمیتوانم از پیتر اوتول نامی نبرم در «شیر زمستان» یا کانری در فیلم «شیر و باد» یا در فیلم «مردی که میخواست سلطان شود» یا فیلم «راز گل سرخ» من عاشق کانری هستم و آن سین و شین گفتنهایش که فقط مخصوص خودش بود. بهداد: میدانید که من خیلی عاشق شما هستم؟ آره، میدانم (میخندد). بهداد: من نوجوانیام را هدیه عشق به شما کردم. خمامی: آقای جلیلوند، میخواهم حستان را به کلمهای که میگویم، بگویید. بفرمایید. خمامی: حامد بهداد. سراپا atr active است، به فارسی چه میشود؟ خمامی: فوق واکنش! بهداد: هیجانزا! هیجانآور! بهداد: شورانگیز. همه چیز تموم! خمامی: دقیقا همان چیزی که مد نظر من بود. (همه میخندند) بهداد: نظر لطفتان است. ولی من تا به حال حامد را نشناخته بودم، احساس میکنم امشب او را شناختم. او همیشه با نتیجه شروع میکند هیچ مطلبی از زیر دستش فرار نمیکند و تمرکز خوبی دارد. بهداد: دقیقا چیزی که ندارم، تمرکز است. او میتواند یک لال را به زبان بیاورد. بهداد: من خیلی دوست دارم شما یکی از فیلمهای مرا ببینید اما اینقدر سرتان شلوغ است که این اتفاق نمیافتد. اما به هر حال فکر کنم مجبوریم که من یک فیلم بازی کنم و شما دوبله کنید. آقای جلیلوند، دوبله یک فیلم چند درمیآید(میخندد). خمامی: برای آقای بهداد کمتر حساب کنید. فیلم فارسی مبلغش زیاد است، اما من دقیقا نمیدانم. اما بهطور کلی بین 5 تا 10 میلیون است. بهداد: به هر حال من یک روز از سرمایه شخصی خودم یک DVD فیلمم را به شما میدهم تا دوبله کنید و از شما هم یک تخفیف ویژه میگیرم. اصلا من فیلم اول شما را مجانی دوبله میکنم ولی فیلم بعدی را 2برابر! بهداد: وای خدایا چه روزی بشود آن روز (روی پایش به سختی میکوبد). تفاوت بازی براندو با پل نیومن چیست؟ یا پل نیومن با برتون. اینها را من سعی میکنم برای هر کدامشان یک شاخصه داشته باشم صدای تودماغی مخصوص براندوست. من در حنجرهام میدانم کدام تار صوتی مخصوص چه نوع صدایی است و همه اینها تحت کنترل خودم است اما به هر حال بین مارلون براندو و پل نیومن میتوانم بگویم براندو خیلی تودار است حتی با چشمانش حرف میزند. بهداد: اما بازیاش بسیار بیرونی و انفجاری است. یک جوششی در بازیاش است. دقیقا، آدم نمیداند که پشت حس بعدیاش چیست، و خیلی سخت است و با پل نیومن متفاوت است. بهداد: چه تفاوتی دارد؟ نیومن صاحب سبک است. بهداد: براندو وقتی میخواهد حرف بزند زمان میبرد که کسی بفهمد او چه میخواهد بگوید. دقیقا، باید دورخیز کرد، حرکت چشم، لب و... بسیار غافلگیرکننده است. اگر از نگاه یک دوبلور نگاه کنیم تکنیکها و معانی کلمهها را میفهمیم اینکه یک کلمه را بپروران، بپز، پخت کن، دم که کشید تازه هنوز کمی مانده که دربیاید. این یعنی براندو، روی حسش کار میکند. نظرتان راجع به دوبله ناصر طهماسب چیست؟ مشخصا روی جک نیکلسون بگویید. صدای خیلی خوبی دارد و خیلی خوب هم روی نیکلسون مینشیند نخستین فیلمی که از او در ایران دوبله شد «میسوری، میسوزد» نام داشت که مارلون براندو هم بازی میکرد. من در این فیلم جای هر دوی اینها حرف زدم. فیلم بعدیشان «بر فراز آشیانه فاخته» بود اما اختلافی با صاحب استودیو پیدا کردم و گفتم که دوبله نمیکنم، گفتم که 5 هزار تومان میگیرم در صورتی که قبلا 2 هزار تومان میگرفتم که به من گفتند اشکالی ندارد به کس دیگری بدهیم گفتم نه اشکالی ندارد، اینطور شد که ناصر طهماسب جای نیکلسون حرف زد. بهداد: خیلی صدای خوبی روی نیکلسون گذاشت من یک پالس مثبت زیادی از او میگیرم. الان هم مثل گذشته در استودیو فریاد میزنید یا نگران صدایتان هستید؟ نه. بهداد: آخر من «در اتوبوسی به نام هوس» میفهمیدم که دوبلور فریاد میزند.فیلمی که در آن مونولوگ یا یک سونولوگ خیلی خوب داشته باشید کدام است؟ «گوشهگیران آلتونا» که سوفیا لورن در آن بازی کرده است. بهداد: حدس میزنم که متناش را ژان پل سارتر نوشته است. نمیدانم. بهداد: چند تا از دوبلههای موفقتان را بگویید. «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد»، «شب ایگووانا» و «بکت» که در آن پیتر اوتول بازی کرده است. بهداد: چرا اینقدر به «پیتر اوتول» علاقه دارید؟ چون یک بازی متفاوت دارد. بهداد: بشدت وجوهات شاهزادگی او را حفظ میکنید. بله، او یک صدای اصیل انگلیسی دارد. مثلا «لورنس عربستان» شاهکار اوست که اتفاقا شاهکار دوبله هم هست. بهداد:دیگر چه فیلمهایی؟ «لویی پنجم»، «آقای چیپس»، «شیر در زمستان» و خیلیهای دیگر. بهداد: از فیلمهای کلاسیک آن دوره کدام را دوبله کردید؟ فیلم «دکتر فاستوس» با بازی برتون فوقالعاده است. گویشی که در آن فیلم وجود دارد با بقیه فیلمهای او متفاوت است. فکر میکنید او خود شیطان است که دارد حرف میزند اما اول فیلم دیدید که او بزرگترین کشیش دنیاست. بهداد: با اینکه امکانات خیلی بیشتر شده اما صداها خیلی بیبرکت شده و افت کرده است. چرا قبلا تلاششان دیده میشده است؟ میکس فیلمها مشکل دارد. فقط به خاطر نبود رقابت سینمایی دوبلهای این مشکل وجود دارد. در تلویزیون که اصلا هیچ کیفیتی وجود ندارد هر کسی جای هر کسی حرف میزند. یک پسر بچه را برای یک مرد میگذارند. شما الان نگاه کنید جومونگ مشهور شده در حالی که صداها اصلا به آنها نمیخورد و این از بدبختی و بیکیفیتی صداگذاریهاست که مردم از این جومونگ خوششان آمده به نظرم دوبلهاش صفر است. بهداد: سریالش هم صفر است. بازیگر بیارزش آنجا را میآورند اینجا و میلیونها تومان خرجش میکنند. بعد به ما بازیگرانی که از دل ایران به دنیا آمدیم هیچ اهمیتی نمیدهند. کسی دیگر برای سینما ارزش قائل نیست. بهداد: ریچارد هریس را هم دوبله کردهاید؟ نه! بهداد: جک لمون را چطور؟ منوچهر نوذری دوبله کرده است. بهداد: چقدر هم قشنگ انجام داده است.دیگر چه کسانی بودند؟ کسانی بودند که من اصلا دوست نداشتم به جایشان صحبت کنم مثل جیمز استوارت. خمامی: خاطرهای در این زمینهها دارید؟ یادم میآید فیلمی به نام «الدورادو» را دوبله کردیم که خیلی فوقالعاده شد وقتی این فیلم را ضبط میکردیم یکدفعه آقای کامل آمد و یک چک 5 هزار تومانی را در پاکت به من داد که از طرف آقای اخوان بود و روی آن پاکت به انگلیسی نوشته شده بود که ژوکر پیش تو لنگ میاندازد! و معنی فارسیاش یادم میآید که به من گفتند یعنی به خاک مالاندن پهلوان. به هر حال وقتی من آن رل را گفتم و این فیلم یکی از پرفروشترین فیلمهای جان وین شد اما بعد از آن دیگر نگفتم و با ایرج دوستدار دیگر هیچ دوبلهای نکردیم و با هم قهر بودیم تا به «دلیجان آتش» رسید که البته جوری صداگذاری کردیم که از هم جدا بودیم یعنی من یک جای دیگر دوبله کردم او هم جایی دیگر و من جوری دیالوگ گفتم که جان وین سکه یک پول شد و تمام فیلم شده بود داگلاس یعنی نمیگذاشتم جان وین نفس بکشد پشت سرش دیالوگ میگفتم. بهداد: آنتونی کوئین هم بازی کرده بود. در فیلم «حضرت عیسی» که دهها نفر تست دادند در نهایت من حرف زدم. بهداد: ستاره اقبال شما عجب ستارهایاست. (با خودش فکر میکند). من در حضور آن افراد خارجی که میخواستند یک دوبلور ایرانی را انتخاب کنند تست دادم که هنوز جمله چهارم را نگفته بودم یک نفر از آنها به شیشه استودیو زد و با انگشت علامت موفقیت را نشان داد و گفت great، من هم که معنی این حرکت او را جور دیگری برداشت کرده بودم آمدم بیرون از استودیو که یقهاش را بگیرم و با او دعوا کنم. یک دفعه او مرا بغل کرد و جملهای انگلیسی گفت که من به روبیک گفتم «روبیک این داره به من فحش میده» (همه میخندیم) که در نهایت فهمیدم از من کلی تعریف کرده بود و از صدای من راضی بوده است. من به خاطر آن فیلم نمره 99 برای دوبله از 100 نمره گرفتم. بهداد: آخرین و عجب فیلمی بود آن فیلم. بله، بازیگر نقش مسیح آنقدر تاثیرگذار و خوب بازی کرده بود که چند ماه بعد از آن کار دق میکند و میمیرد. بهداد: تا به حال با هیچکدام از بازیگران خارجی که صدایشان شدید، برخورد داشتهاید؟ خمامی: آنها صدای شما را شنیدند؟ نمیدانم، شاید. به من گفته بودند که «براینر» صدای مرا شنیده. آنهایی که میگویند بازیگران خارجی صدایشان را شنیدهاند دروغ میگویند و غلو میکنند. من یک بار لاسوگاس رفته بودم آقای دین مارتین را ببینم و با او عکس بگیرم که اجازه نمیدادند و بالاخره با مکافات به یکی از افراد آنجا پیغام دادم که از طرف من بگویند که من دوبلور ایشان هستم و گویا آقای مارتین جواب پیغام مرا اینطور به آن آقا داده بودند که به ایشان بگویید در 50 تا از کشورهای دنیا 50 تا گوینده به جای من حرف زدند و ایشان هم یکی از آنهاست و من گفتم به ایشان بگویید من صدای ایشان را جور دیگری دوبله کردم بهطوری که اگر ایشان صدای مرا در فیلمهایشان بشنوند فکر میکنند به فارسی حرف زدهاند و اصرار کردم که این پیغام را به گوششان برسانند و بعد از آن منشی ارشد مارتین آمد و پیغام آورد که آقای مارتین خیلی گرفتار هستند و نمیتوانند شما را ببینند اما برای شما یک بلیت کنسرت فرستادهاند. حالا اگر هر کس دیگری جای من بود میگفت که من با مارتین حرف زدم و او به من گفت آفرین عجب صدایی داری، نکند یک موقع جواب نامههایم را ندهی! (باخنده) مثل آقای... که میگفت من با آلن دلون رفیقم و برایم 2 تا عکس فرستاد که من به او گفتم 2 تا عکس خوب بفرست. من با تمام شهرتم در دوبله نتوانستم هیچکدام از اینها را ببینم. بهداد: شاگرد خوب تربیت نمیکنید؟ نه، برای چه کسی؟ برای تلویزیون؟ من برای تلویزیون دیگر دوبله نمیکنم چون مرا کنار کسانی قرار میدهند که هنوز فرق دست راست و چپشان را نمیدانند، اینجوری صدای ما دوبلورهای قدیمی خراب میشود. بهداد: یک دورهای از هم دور شده بودید اختلافات حل شد. من با کسی اختلاف ندارم آنها خودشان با من اختلاف دارند. وقتی از من پرسیدید من نام اسماعیلی را آوردم اما برعکس اتفاق نمیافتد. بهداد: شاید ایشان هم گفته باشد. در تمام این مملکت اسم 2 تا دوبلور بهعنوان ستاره مطرح است شما و آقای اسماعیلی این برای همه واضح است. حیف است چرا شاگرد تربیت نمیکنید. من وقتش را ندارم ضمن اینکه کسی هم حاضر نیست بیاید شاگردی کند. بهداد: آقای جلیلوند از من دعوت نمیکنید بیایم 2 خط در یکی از فیلمهایتان صداگذاری کنم. (میخندد) حتما! بهداد: چرا تحویلم نمیگیرد آقای جلیلوند. این چه حرفیه که میزنی؟ مطمئن باش این اتفاق میافتد.من اصلا فرصت تربیت کردن شاگرد را ندارم به خاطر اینکه در حال حاضر مشغول راهاندازی شرکت بزرگی هستم. این شرکت در چه زمینهای فعالیت کرده و چه نام دارد؟ «کاوشگران صنعت و طبیعت»، این شرکت سیستم جدیدی است که من طراحی آن را در آمریکا انجام دادم و در ایران راهاندازی خواهم کرد. متاسفانه الان کار تربیت کردن شاگرد ارزش ندارد. من در همین سریالی که اخیرا کار کردم هیچکس قدردان زحماتم نبود حتی یک نفر هم تلفن نکرد تشکر کوچکی کند. این از حسادت اطرافیان است. آدمهای اطراف ما فقط حرف میزنند. هیچکس هوای هیچکس را ندارد بویژه در دوبله و من متاسفم از این اتفاق، گاهی بخاطر این مساله گریه میکنم. فاجعه است که ما 70 میلیون جمعیت داریم با 70 گوینده، این یعنی هر یکمیلیون یک گوینده! واقعیت تلخی است اما باید بپذیریم کسی حاضر نیست شاگرد کس دیگری شود. در همین تلویزیون یک بار مرا برای تدریس دعوت نکردند و من شنیدم که میگویند اگر جلیلوند بیاید ما نیستیم.در صورتی که من میدانم چطور یک گوینده بپرورانم. بهداد: رامبد جوان در میان بازیگرانی که دوبله میکنند، چطور است؟ خوب است. بهداد: امین حیایی چطور؟ بسیار خوب است. بهداد: ترانه علیدوستی چطور؟ فکر میکنم برای تئاتر مساعدتر است تا دوبله. بهداد: به هر حال دوست دارم بدانم یک بازیگر چطور میتواند دوبله کند؟ آنها در دوبله حرفهای نیستند به خاطر همین فیلم از حال و هوایش بیرون میآید اما آقای پرستویی اینجور نیست، ایشان در این زمینه خیلی بااستعداد است ضمن اینکه امین هم بد نیست. خسرو شکیبایی در اوایل انقلاب با من در فیلم «شعله» حرف میزد، من با صراحت به او گفتم خسرو صدای تو به درد دوبله نمیخورد تو اگر هنرپیشه شوی موفق میشوی. بهداد: (نجوا میکند) بازیگر درجه یکی بود. تو با صدایت میتوانی تیپ بگیری، پس تو باید هنرپیشه شوی که در نهایت او به من گفت شما راجع به این حرفت به من معتقد هستی، من گفتم صددرصد.او رفت دنبال بازیگری و یادم هست یک بار بعد از 10 سال در استودیو مشغول دوبله فیلم دوستان بودم، پای میز، مشغول گویندگی که یک دفعه یک نفر آمد و پای مرا محکم گرفت؛ استاد نوکرتم. دست کشیدم به موهایش و دیدم بلند است اما سر و صورتش معلوم نیست وقتی سرش را تا سینهام بالا آورد لباسم خیس شده بود دیدم خسرو است، به من گفت استاد اونی که میخواستی شدم! (بهداد بغض میکند و از من میخواهد این جمله را تیتر کنم) خمامی: هامون او فوقالعاده است. موقع دیدن همان فیلم بود که فهمیدم چه بازیگر توانایی است. بهداد: مرحوم شكيبايي پدیده بازیگری بعد از انقلاب بود (اسم شما عجین است با نامهای بزرگ سینمای ایران و آمریکا، (سکوت میکند و با خنده میگوید) آقای جلیلوند ساعت 03:1 دقیقه بعد از نیمهشب است راست و حسینی فکر میکردم اونی که از پا درمیآید شمایید. (همگی بلند میخندیدم) آرزوی من همیشه این بوده که جایزهام را به شما تقدیم کنم به هر دلیلی جایزه نصیبم نشد مهم نیست، نیتم مهم است که جایزهام را به مارلون براندو تقدیم میکنم. رویای من در زندگی دیدن او بود حتی یک ثانیه از نزدیک، آرزوی بدی نبود اما نشد، نشد به خاطر هزاران دلیل احمقانه مثل نداشتن پاسپورت، نداشتن پول، نداشتن آدرسش (خنده تلخی میکند) این آرزو به یک دستنیافتنی تبدیل شد. همان روزی که شما دوباره به ایران برگشتید و من به اتفاق براهنی آمدم و شما را دیدم فکر میکنم مهرم به دلتان افتاد و شما بعد از 5 دقیقه مرا به دوستی پذیرفتید. گاهی وقتی اسم شما را روی گوشیام میبینم که نوشته جلیلوند ذوقزده میشوم مثل هفته پیش که با بهرام رادان، مشغول فیلمی بودیم، یکدفعه تلفنم زنگ خورد و روی صفحهاش نامتان را دیدم با شوق بر پیشانی زدم و گفتم وای.. که رادان با طنازی کنایه زد که من در جوابش گفتم (نه جون تو چنگیز جلیلونده) ما شما را خیلی خوب میشناسیم. به خاطر همین روزی که برای نخستین بار به شما زنگ زدم (با یادآوری این خاطره خندهاش میگیرد، خودش را کنترل میکند و ادامه میدهد) شما جواب دادید و گفتید بله جانم بفرمایید: پدرم کنارم بود من به او گفتم بابا فردین... بهروز وثوقی... مارلون براندو... پل نیومن... پیتر اوتول، همه (صدایش را بلند میکند) با لکنت: جناب جلیلوند سلام عرض میکنم من حامد بهداد هستم من میتونم چند لحظه وقتتان را بگیرم؟ من فیلم دومم را بازی کردم به نام «بوتیک» من برای این فیلم جایزه میگیرم و آن را به شما تقدیم میکنم، دقیقا در سالی که مارلون براندو مرده بود من به شما گفتم که هیچ چیز از آن آدم نمانده حتی خاکسترش را هم در جزیرهای ریختند، فقط صدای او مانده، بگذارید این جایزه را به شما تقدیم کنم. آن موقع فکر کردم که شما در دلتان گفتید: این بچه کمی پذیرفتنی است. آقای جلیلوند یادتان هست آن روز تلفنی گفتم امسال کاندیدا میشوم؟ همچنین گفتم هر سال به طرز خیلی مسخرهای کاندیدا خواهم شد (همگی با صدای بلند میخندیدیم) از آن اتفاق 8 سال گذشته. خمامی: و شما 7 بار کاندیدا شدید...! (جلیلوند از خنده سرخ میشود) بهداد: شما آن فیلمهایی را هم که کاندیدا نکردند کاندید شده بدانید حتی جایزه را گرفته شده بدانید. شما هر سال برای اختتامیه در سالن بودید، یک بار نیامدید که من در آن سال برای «روز سوم» کاندیدا بودم. زنگ زدم و به شما گفتم آقای جلیلوند در سالن هستید؟ شما گفتید من در یک میهمانی هستم. گفتم آقای جلیلوند من آخر نمیدانستم که کاندیدا میشوم و شما گفتید باید میدانستید جانم! (جلیلوند از خنده ریسه میرود) در نهایت یادم آمد که خودم به شما گفتم هر سال به طرز احمقانهای کاندیدا خواهم شد. من افتخار دوستی با شما را دارم. من مملوم از افتخار و لبریز از اینکه افتخار کنم به این موضوع که از 5 سالگی صدای شما را شنیدهام. ارادتم هر روز بیشتر و بیشتر میشود، نمیدانم چرا هیچوقت خاطرههایتان تکراری نیست! اینقدر تنوع! مگه میشه؟ بله میشه. با جلیلوند استثنایی همه چیز میشود. حسن ختام این مصاحبه حرفهای شماست. خوشحالم که این وقت را با هم گذراندیم. خمامی:30 دقیقه پرباری بود؛ آخر آقای جلیلوند تلفنی به من گفته بودند که تنها 30 دقیقه برای مصاحبه وقت خواهند گذاشت. جلیلوند و بهداد بلند میخندند و همین خنده شیرین حسن ختامی است برای این مصاحبه شورانگیز.سایت سینمای ما جواز لمپنيسم با متفاوتنمايي/ اطرافیان دلسوز حامد بهداد باید به یاریاش بشتابند سینمای ما- مصطفی جلالی فخر:
چندي پيش مطلبي در بارهي بازيهاي پر از اغراق و جلوهگري و متفاوتنمايي
حامد بهداد نوشتم. در طول مطلب كوشيدم احساسات منفي حاصل از بازي
عصبيكنندهي بهداد در دلخون را در نوشتهام دخالت ندهم و آرام و منطقي
و با استدلال بنويسم. هوشنگ گلمكاني هم كه نظرش برايم اهميتي فراتر از
سردبيرياش دارد، معتقد بود كه نوشتهي مستدلي شده است و خودش هم طي
يادداشتي كوتاه، اين نظر را در بارهي بهداد تاييد كرد. با شناختي كه از
مصاحبهها و عجيبگوييهاي اين بازيگر داشتم و خودشيفتگي مفرطي كه دارد،
انتظار داشتم كه جايي از خودش واكنشي بروز دهد. كسي كه با شوخي همكارش به
وجد ميآيد و باور ميكند كه: "در دنيا تنها سه بازيگر حق اغراق دارند،
رابرت دنيرو، بهروز وثوقي و حامد بهداد." طبعا نقد را نميتواند تاب
بياورد. اولين واكنش عمومي كساني كه مورد نقد واقع شدهاند، ادعاي
غرضورزي با آنهاست كه خب تكراريتر از آن است كه جدي گرفته شود. واكنش
ديگر بهداد در روزنامه اول مهر وطن امروز، جلوهي نگرانكنندهتري داشت.
او اين نوشتهي من (و چه بسا يادداشت تاييدي سردبير) را به دليل سوءتغذیه
و کهولت سن دانسته که فسفرهای مغز را کاهش میدهد و از بین میبرد.
روزگاري بود كه منتقدان را متهم ميكردند كه نقد نميكنند، فحش ميدهند.
حالا به نظر ميرسد كه مناسبات ناسالم و برخي آشفتگيهاي رواني در سطوح
مختلف اجتماعي باعث عبور از حداقلهايي شده كه زماني به عنوان ضروريات
آداب فردي و اجتماعي تلقي ميشدند. اين فحاشي بهداد بيش از آن كه در حد
پيگيري حقوقي اهميت داشته باشد، زندهشدن و تئوريزه كردن لمپنيسم است.![]() كاري به اين ندارم كه ايشان در چه جور فضاي خانوادگي بزرگ شده است اما طبعا از كسي كه صاحب شغل و نامي در فرهنگ و هنر است، توقع اين است كه آداب تازهاي بياموزد و بتواند خود را مهار كند. اين كه كسي خود را به شوريدگي بزند و به خودش اجازه دهد در يك كنفرانس مطبوعاتي بپرد روي ميز و رفتارهاي سخيفي از خود نشان دهد، تنها به خود او باز نميگردد. يا اين كه كسي بتواند در يك روزنامه رسمي بيادبي كند، صرفا به رواننژندي مبتني بر اغراق و غيرقابلپيشبيني بودن او مربوط نميشود. خودشيفتگي و خودنمايي ارتباط تنگاتنگي با هم دارند و اگر به حد بيمارگونهاي برسد بايد در پي درمان آن بود نه افتخار به استمرارش. رفتارهاي خلاف عرف بهداد كه به دشنامگويي هم رسيده، حكايت بهلول و چاه زمزم را به ذهن ميآورد و طبعا بايد اطرافيان چنين كسي به يارياش بشتابند. اينها الزاما ويژگيهاي شخصي غيرقابل اعتنا نيستند، بلكه او با عبور از حداقلهاي آداب معاشرت عمومي، كل ارزشهاي پايهي اجتماعي را به سخره ميگيرد. دوست وكيلي كه به سينما هم علاقهمند است اصرار دارد كه چنين رفتارهايي را بايستي با اقدامات قضايي، هزينهدار كرد تا احيانا آدمهايي شبيه بهداد را متقاعد كند كه هر آن چه به ذهن آنها براي انجام يا گفتار ميرسد، قابل اجرا نيست و وظايف مهمي بر عهدهي قشر خاكستري در مغز آدميست؛ از جمله كنترل تكانههاي ليمبيكي (مثل فحاشي و روي ميز پريدن). من البته حوصلهي عمل به پيشنهاد دوستم را ندارم و اصلا با قضايي شدن فضاي فرهنگي و هنري مخالفم. حامد بهداد جوان مستعديست كه اگر بتواند نگاه واقعبينانهاي به خودش داشته باشد و تكانههاي عصبياش را كنترل كند، ميتواند آيندهي اميدواركنندهاي داشته باشد. اطرافيان دلسوز بايد به جاي شوخيهايي در حد معادلپنداري او با براندو و دنيرو و پاچينو، به يارياش بشتابند و در گام نخست، آداب اجتماعي و بديهيات مواجهه با احترام عمومي را به او بياموزند... و يك خاطره: يك بار مشغول رانندگي بودم كه يك مزدا با سرعت پيچيد و با من تصادف كرد. راننده جوانش حالت طبيعي نداشت و مقصر بود. گفتم منتظر ميشويم تا پليس بيايد و با 110 تماس گرفتم. كمي بعد ديدم كه دارد سرش را تكان ميدهد و با مشت كوبيد روي كاپوت ماشينش و خلوچلبازي درآورد: "ببين من حالم خوب نيست ها!... بيخيال!!" و بعد رفت كه سوار شود و برود. دستش را محكم گرفتم و گفتم هيچ مسئلهاي نيست: "بعد از اين كه پليس آمد و كروكي كشيد و مقصر معلوم شد، با يك آمبولانس تماس ميگيرم تا شما را به يك مركز درماني برساند. من روانپزشكان حاذقي سراغ دارم كه ميتوانند به شما كمك كنند." لینک این مطلب در سایت سینمای ما برای درج نظرات شما دوستان بهدادی شيرجه در فنجان
سینمای ما-
ماهنامه فیلم که همیشه رویکردی متعادل در قبال فیلمها و چهرههای سینمای
ایران نشان میداد، در شماره 398 اقدام جالبی کرد و مطلبی صریح و انتقادی
علیه شیوه بازیگری حامد بهداد منتشر کرد. یکی از ویژگیهای خوب این مطلب،
موضعگیری صریح و حمایتی هوشنگ گلمکانی، سردبیر ماهنامه فیلم، بود که در
یادداشتی بر پیشانی مطلب نویسنده مجلهاش از رویکرد او دفاع کرد. با توجه
به بحثهای مختلف و متعددی که این روزها در سایت سینمای ما درباره بهداد و
بازیهایش به راه افتاده، انتشار مطلب مصطفی جلالی فخر و یادداشت هوشنگ
گلمکانی میتواند باب دیگری برای بحثهای کاربران در این زمینه باز کند.
چه بازيگر خوبی هستم هوشنگ گلمکانی رفتم فيلم دلخون را ببینم و دربارهاش بنويسم، چون يکی از دوستان گفته بود «فيلم متفاوتی» است و بد نيست از فيلمساز جوانش حمايت شود. بعد ديدم فيلم فقط يک نکته مرکزی جذاب دارد (که دوستمان خسرو نقيبی آن را به دکمهای خوشنقش تشبيه کرده) بدون ظرافتی در گسترش طرح و فيلمنامه و اجرا. خوشبختانه در اين ميان همين آقای نقيبی داوطلب نوشتن نقد اين فيلم شد و مرا خلاص کرد، اما در اين ميان نکته ديگری هم ذهنم را مشغول کرده بود که میخواستم مستقل درباره آن بنويسم. چند سال بود میشنيدم «حامد بهداد بازيگر خوبی است»، اما هيچ وقت اين «بازی خوب» را در فيلمهايی که از او ديدهام درک نکرده بودم. اين اواخر گفتند در حس پنهان به نقش يک آدم روانی غوغا کرده، ديدم و نفهميدم. گفتند در شبانهروز باور نکردنی است، چيزی نديدم و البته موفقيت کارگردانها اين است که چيزی ديده نمیشود و توانستهاند دست و پای او و عضلات صورتش را ببندند و چهرهاش را زير گريم سنگين پنهان کنند. و گفتند که يک نقطه قوت دلخون، بازی بهداد است اما همهاش اغراق و ادا بود و جلوهگری و خودنمايی. میخواستم در مورد همين قضيه بنويسم، و اين که در هر حرکتش فرياد میزند: «ببينيد من چه بازيگر خوبی هستم! مرا تماشا کنيد!» پيداست که او استعدادی دارد، اما بيشتر اغراقها و خودنمايیها و اداهاست که خود را نشان میدهد و اگر به اين شيوه ادامه بدهد، به جايی نمیرسد... میخواستم همين چيزها را بنويسم که ديدم همکار ديگرمان مصطفی جلالیفخر مطلبی در همين زمينه آورد و خوشبختانه از اين يکی هم معاف شدم! حالا البته میشد همين مقدمه را هم ننوشت و حرف را به اين نوشته محول کرد، اما عمدأ نوشتم تا تأکيد کنم که بنده هم با اين مطلب موافقم. شیرجه در فنجان مصطفی جلالی فخر حامد بهداد با آخر بازي آغاز كرد اما با بوتيك بود كه به چشم سينماي ايران آمد. همان گونه كه فيلم توانست به عنوان نمايش موفق آشفتگي نسل جوان و معاصر شناخته شود، بازيگرانش هم توانستند نقشهاي به درستي پرداخت شدهي خود را به اندازه و موثر بازي كنند. بهداد هم توانست نقش يك معتاد عصبي را قابل قبول بازي كند و نحوهي قدم زدن و حركات دست و نوع بيان جملات و سيلاببندي كلمات در كنار دندانهاي زرد و ابروهاي كمرنگ به باورپذيري نقشي كه فقط در دو سكانس حضور داشت كمك كرد. او در توصيف اين تجربهاش گفت كه دو سال براي اين نقش زحمت كشيده است و البته به اندازهي زحمت و صبورياش مورد توجه قرار گرفت. او به تدريج و پس از آن كه حق انتخاب پيدا كرد، كوشيد تا بيش از هر چيز "متفاوت" باشد. چه در انتخاب و نوع بازي و چه در رفتارهاي حاشيهاي و حرف زدن و حركاتش خارج از قاب دوربين، يابروز واكنشهاي ناگهاني و غيرقابلپيشبيني و نامتعارف. در حدي كه در نشست خبري تئاتر سگ سكوت و براي نشان دادن قابليتهاي بدن يك بازيگر تئاتر، ناگهان پريد روي ميز و حركات عجيبي كرد كه با توقعات چنين جلسهاي همسو نبود. او عاشق مارلون براندو و جيمز دين است و خيلي دوست دارد كه در نقشها و حضور خود دنبالهرو آنها باشد؛ يك جوان سركش و معترض و ناآرام كه مشتاق شورش بيدليل نيز هست. بيش از همه، اين ناآرامي متمايل به روانپريشيست كه به محض امكان بروز در هر نقشي، انگار طغيان ميكند. او عموما اغراقآميز بازي ميكند و از عضلات صورت و حركات دهان و فك و نمايش دندانهايش به وفور و بيش از حد متعارف بهره ميبرد. اين اغراق در حركات دست و نحوهي راهرفتن و اداي كلمات و كلام منقطع با مكثهاي كوتاه و پرتعداد نيز بروز مييابد و در مجموع به يك بازيگر over act مشهور شده كه كنترلش هم آسان نيست. معمولا در نقشهاي مكمل و كوتاه نتايج بهتري حاصل ميشود و در نظرسنجي انتخاب نقش مكمل هم جايي براي او هست. نمونهاش تك سكانس آخر دايره زنگي كه اصلا يك نقش تعمدا اغراقشده و بي قرار با بازي او جور شده بود. او در فيلمهايي مثل هر شب تنهايي هم كه قرار است در حرم امام رضا (ع) و فضاي معناگرا برگزار شود، به محض بروز امكان برونريزي حسي نسبت به همسر در آستانهي مرگش، باز همان ميمكهاي افراطي بروز مييابند. در واقع همان اشكال مهمي كه او دارد و بازيهاي درونگرا را هم به نحوي برونگرايانه ارائه ميدهد و به رغم تلاش براي مهار شورشي كه در درونش هست و بر خلاف تصور بازي زيرپوستي (كه گمان ميكنم خودش به اشتباه فكر ميكند دارد)، تمام عضلات زيرچشمان و گونهها و بالابرندههاي چانه و عضلات گردن براي يك گريهي ساده درگير ميشوند. براي همين بود كه در فصل جستوجو به دنبال همسرش، آدم احساس ميكرد كه همان اندك اشك هم با زحمت و مرارت زيادي در چشمانش جمع شده. بهترين بخش بازياش هم در تاكسيست و همان جا كه فقط نگاه ميكند و قرار نيست كار ديگري بكند. درست شبيه روز سوم كه عشق نامتعارف او به يك دختر خرمشهري در نگاه او قابل باورتر بود تا حركات و گفتارش. اغراقآميزترين و دافعهبرانگيزترين بازي او در دلخون است. جايي كه قرار است نقش يك عاشق و قاتل روانپريش را بازي كند كه در آستانهي اعدام است و عذاب وجدان هم دارد. كاملا معلوم است كه دست او در اين فيلم باز بوده و به اشتباه گمان برده كه براي يك بازي خوب و ماندگار، بايد تا آن جا كه ميشود خودش را "بروز" دهد. نميخواهم تحصيلات تئاتري او را به اين نقص او ربط دهم، اما يك بازيگر در سينما بايد كلوزاپ خود را بشناسد. و مثلا بداند كه وقتي لبهاي منقبض شده و دندانها و لثههاي نمايان را مدام ميلرزاند تا نشان دهد كه چه قدر حال درونياش بد است، ممكن است روي پرده نتيجهاي حاصل شود كه حال تماشاگر را بد و عصبي كند. به ويژه وقتي اين حالت مكرر تكرار ميشود و انگار افهي ديگري براي آشفتگي دروني به ذهن بازيگر (و كارگردان) نرسيده است. بهداد در اين فيلم به حس و بازي همبازياش الناز شاكردوست هم بيتوجه است. در واقع ساير عناصر صحنه، چه از حيث موقعيت و جملات و چه از لحاظ ميزانسن و نور و بازي طرف مقابل هم هيچ ربطي با اين همه اغراق او ندارند. تنها جايي هم كه بازيگر نقش نسرين به اشتباه پاي به پاي اغراق او در حسهاي غيرقابل باورش زيادهروي ميكند، هر دو از فيلم جدا ميافتند. حامد بهداد در اين فيلم كه بدترين بازي او هم هست، به شدت خودش را تحت فشار قرار ميدهد تا تواماني عشق و عذاب وجدان را به صورت خود منتقل كند و در عين حال پريشاني روحي و ذهنياش را هم جيغ بكشد. او تعريف كرده كه در بوتيك، زير دوش آب سرد ميرفته و وقتي به مرز يخزدگي ميرسيده ديالوگهايش را ميگفته تا آن لرزش صدا و در آستانهي انهدام بودن را خوب درآورد. در دلخون هم مدام سعي ميكند اين حس لرزيدن را به گونهاي غلوشده ارائه دهد اما مكانيسم بروز آن متفاوت است و كاملا تصنعي و آزاردهنده است. نميگويم او بايد همواره زير دوش آب سرد برود و بعد جلوي دوربين بيايد، اما طبعا بايد راهي پيدا كند كه اين كنشها تا اين حد اضافه و گلدرشت نباشند. راستش واژهي مناسبتري به ذهنم نرسيد تا به جاي "زور زدن" از آن استفاده كنم و عجالتا مشكل اصلي او را همين زور زدن براي انتقال ناآرامي و روانپريشي ميدانم. اين اشكال در بين بسياري از بازيگران ما شيوع دارد و به ويژه در برابر نقش آدم عصبي و نامتعادل و ديوانه و شيرين عقل و... فكر ميكنند كه از هفت دولت آزادند و هر حركت و اغراقي از آنها به ويژگي نقش منتسب ميشود. نمونهاش محمدرضا فروتن كه در چند سال اخير در چنين نقشهايي مكرر بازي كرده و او هم دچار همين سوء تفاهم شده است. البته بهداد در حس پنهان نقش يك روانپريش را بازي كرده كه به دو دليل قابل تحمل است. يكي كوتاهي نقش و حضور او (هر چند در دو سه نما، اغراق حسي و رفتارياش مشهود است) و ديگري كنترلشدگي بيشتر او توسط كارگردان. به نظر ميرسد با شهرت و تقاضاي بيشتر، او به دنبال بازي بيقيدتريست كه چندان زير سايهي كارگرداني نباشد. بازيهاي اخير او اين را نشان ميدهند. اين آزادي به نفع او تمام نميشود و اتفاقا هر چه مهارشدهتر بازي كند، نتيجهي بهتري به دست ميآيد. مثل آن چه در شبانهروز، تقريبا اتفاق افتاد و ايفاي نقش يك پيرمرد فرتوت و كمتوان خودبخود جلوي بعضي اشكالات او را گرفت. اين كه ميگويم تقريبا، به اين دليل است كه در آن جا هم اين اغراق در نمايش "در خود فروريختگي" و خمشدگي و توناليتهي صدا مشهود است. بازي او را در نقش روحاني در فيلم تازهي عباس رافعي نديدهام و مشتاقم ببينم او در قالب نقشي كه بايد با آرامش و سكون و وقار همراه باشد، چه كرده است. جايي خواندم كه بازيگران over act در برابر چنين نقش هايي مثل كسي ميشوند كه دست و پايشان را بستهاند و در آب انداختهاند كه شنا كنند!... و البته اگر دست و پا را فراموش كنند، مطمئنا در حدي كه غرق نشوند از آنها بهره خواهند برد. ماهنامه سينمايي فيلم، شهريور 1388، شماره 398، صفحه 122 سینمای ما -
قطب الدین صادقی به گروه بازیگران فیلم سینمایی "آدمکش" به کارگردانی رضا
کریمی پیوست. فیلمبرداری فیلم سینمایی "آدمکش" هم اکنون با بازی مهتاب
کرامتی، بهرام رادان و قطب الدین صادقی در حوالی زعفرانیه ادامه دارد. این
فیلم دومین همکاری کریمی و صادقی پس از مجموعه "فاکتور 8" است که امسال از
شبکه یک پخش شد.
فیلمبرداری "آدمکش" به تهیه کنندگی محمد پوستی، روز 27 شهریور در تهران آغاز شده و تاکنون کرامتی و رادان جلوی دوربینرفته اند. هنوز بازی حامد بهداد در این فیلم آغاز نشده و طی روزهای آینده چند بازیگر دیگر هم به این پروژه خواهند پیوست. مهتاب کرامتی که پارسال جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از جشنواره فجر دریافت کرد، در این فیلم در نقشی کاملا متفاوت بازی می کند."آدمکش" مضمونی اجتماعی دارد و یک درام روانشناختی است. حدود دوماه برای فیلمبرداری پنجمین فیلم سینمایی رضا کریمی، زمان پیش بینی شده است. از عواملی که در این فیلم حضور دارند می توان به محمود کلاری مدیرفیلمبرداری، آزیتا موگویی مجری طرح و مدیرتولید، ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس، بهروز معاونیان صدابردار و عاطفه رضوی طراح چهره پردازی اشاره کرد.
سینمای ما - فيلمبرداري فيلم سينمايي «آدمكش» به كارگرداني رضا كريمي و به تهيه كنندگي محمد پوستي در تهران ادامه دارد.،اين فيلم روز سه شنبه هفته گذشته در تهران كليد خورد و تاكنون بهرام رادان و مهتاب كرامتي جلوي دوربين رفته اند. هنوز بازي حامد بهداد در اين فيلم آغاز نشده و طي روزهاي آينده چند بازيگر ديگر هم به اين پروژه خواهند پيوست.
«آدمكش» مضموني
اجتماعي دارد و يك درام روانشناختي است. حدود دوماه براي فيلمبرداري
پنجمين فيلم سينمايي رضا كريمي، زمان پيش بيني شده است. برای دیدن چند عکس فیلم به ادامه مطلب رجوع کن.(2 عکس) ادامه مطلب
از مونا بابت درج لینک ممنون. سینمای ما - امیرحسین بزرگزادگان:
چندی پیش یکی از اجراهای نمایش «سگ سکوت» با بازی حامد بهداد و پانتهآ
بهرام با حضور هنرمندان برگزار شد. عکسهای امیرحسین بزرگزادگان از این
حضور را در این جا میبینید... ادامه مطلب سینمای ما - با قطعی شدن حضور حامد بهداد و عوامل پشت دوربین فیلم سینمایی
"آدمکش" رضا کریمی به زودی فیلمبرداری این فیلم را شروع میکند.
حامد بهداد یکی از نقشهای اصلی
فیلم را بازی میکند. این فیلم یک بازیگر مرد و یک بازیگر زن اصلی دیگر
نیز دارد که به زودی مشخص خواهند شد."آدمکش" از اواخر مرداد وارد مرحله
تولید خواهد شد. هم اکنون آخرین مراحل بازنویسی نهایی فیلمنامه این فیلم توسط رضا کریمی در حال انجام است. این فیلم مضمونی اجتماعی دارد و یک درام روانشناختی است. آخرین ساخته سینمایی رضا کریمی "انعکاس" بود که تابستان سال گذشته اکران شد و در میان پرفروشهای سال قرار گرفت. کریمی تاکنون فیلمهای سینمایی "عشق + 2"، "هزاران زن مثل من"، "تب" و "انعکاس" و مجموعه های تلویزیونی "مرده متحرک"، "شبی از شبها" و "فاکتور هشت" را مقابل دوربین برده است. لینک مطلب برای درج نظرات در سایت سینمای ما سينماي ما- تدوين فيلم سينمايي «زندگي با چشمان بسته» به كارگرداني رسول صدرعاملي به پايان رسيد و به زودي سكانس پاياني در خرمشهر و آبادان فيلمبرداري ميشود. تدوين «زندگي با چشمان بسته» توسط هايده صفيياري به پايان رسيد و براي انتخاب صداگذار آن رايزني شده است و به زودي صداگذاري كار نيز شروع ميشود. براساس اين گزارش، مقدمات فيلمبرداري تنها سكانس باقيمانده اين فيلم نيز در حال انجام است تا با انجام فيلمبرداري در آبادان و خرمشهر اين مرحله به طور كامل تمام شود. براساس اين گزارش، بخش عمده فيلمبرداري تازه ترين فيلم صدرعاملي در لوكيشني در تهران انجام شده و فقط سكانس باقي مانده آن در جنوب كشور انجام ميشود. در اين فيلم كه داستان اختلافات دو جوان با خانوادههايشان است، ترانه عليدوستي، حامد بهداد، فرهاد آئيش، پريوش نظريه، فرهاد قائميان، پولاد كيميايي به ايفاي نقش ميپردازند و عاطفه رضوي، الهام پاوهنژاد، انديشه فولادوند، آناهيتا افشار، علي مرداني، گلاره شهبازيان، مهدي اسلامپور حضور دارند. عواملي اصلي كه در اين پروژه با رسول صدرعاملي همكاري دارند، عبارتند از: گروه كارگرداني: دستيار اول كارگردان: درنا مدني، برنامهريز: سهيل بيرقي، منشيصحنه: نائله شريفي، عكس: مريم تختكشيان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرساني، مدير صحنه: موسي شكيب، مدير فيلمبرداري: فرج حيدري، دستيار فيلمبردار: فراز حيدري، صداي همزمان: محمد مختاري، طراح گريم: سعيد ملكان، مسئول بدلكاران: ارشا اقدسي، مسئول هنروران: بهمن قوامي، مدير تداركات: داود معدني ، روابط عمومي: افسانه فراهاني، تهيهكننده محمدرضا تختكشيان و محصول موسسه توليد فيلم آفتابنگاران است. لینک بیوگرافی حامد بهداد و تعدادی از عکس هایش در سایت سی نگاه
سلام.امروز لینک برنامه یک فیلم ، یک تجربه رو براتون بزارم تا مشاهده کنید و منو دعا کنید.
فیلم روز سوم با بازی حامد بهداد و باران کوثری تاریخ 88/5/1 شرایط مشاهده برنامه: سرعت بالای اینترنت(ADSL) نصب بودن یکی از برنامه های Windows Media Player 11 برای مرورگر موزیلا فایرفاکس Real Player برای مرورگر های دیگر دوستان عزیزم سلام.از تاخیری که پیش اومد معذرت میخوام.مصاحبه ای که ملاحظه می کنید از سایت ایران تئاتر گرفتم.این مصاحبه خوندنیه...! |
|